WEBVTT

01:10.000 --> 01:20.000
« ارائه شده توسط وب سایت آوا مووی »

01:20.000 --> 01:30.000
«مترجم: «امین جعفری

01:34.410 --> 01:37.110
<i>.اسم من آلیت‌هی‌آست</i>

01:37.150 --> 01:39.750
<i>.داستانم حقیقت داره</i>

01:39.780 --> 01:42.190
<i>ولی احتمالش بیشتره که
...داستانم رو باور کنید</i>

01:42.220 --> 01:44.550
<i>.اگه بگم افسانه‌ست</i>

01:47.060 --> 01:49.690
<i>،خب، روزی روزگاری</i>

01:49.730 --> 01:53.630
<i>وقتی که انسان‌ها روی
...بال‌های فلزی توی آسمون حرکت می‌کردن</i>

01:54.360 --> 01:55.570
<i>،وقتی که پای پرده‌دار پوشیدن</i>

01:55.600 --> 01:58.270
<i>و روی کف دریا
،قدم گذاشتن</i>

01:59.400 --> 02:01.540
<i>وقتی که توی دستشون
...کاشی‌های شیشه‌ای نگه داشتن</i>

02:01.570 --> 02:04.080
<i>که می‌تونست از هوا
...آهنگ‌های عاشقانه رو بخونه</i>

02:05.480 --> 02:08.980
<i>،زنی بود...
.به‌اندازه کافی شاد و تنها</i>

02:09.950 --> 02:11.610
<i>.اون به خواسته خودش تنها بود</i>

02:11.650 --> 02:14.520
<i>خوشحال بود چون
،استقلال داشت</i>

02:14.550 --> 02:17.790
<i>با درآمد ذهن پژوهشگرش
.زندگی می‌کرد</i>

02:19.960 --> 02:21.520
<i>.شغلش داستان بود</i>

02:22.860 --> 02:24.390
<i>...اون روایت‌شناس بود</i>

02:24.430 --> 02:26.160
<i>...که به دنبال یافتن حقیقتی بود</i>

02:26.200 --> 02:29.300
<i>که برای تمام نسل بشر
.یکسانه</i>

02:30.400 --> 02:33.240
<i>،برای همین
،سالی یک یا دو بار</i>

02:33.270 --> 02:36.010
<i>.اون به سرزمین‌های عجیب می‌رفت</i>

02:36.040 --> 02:38.580
<i>،به چین
،دریاهای جنوبی</i>

02:38.610 --> 02:40.940
<i>...و شهر پُر از تاریخ شام</i>

02:44.810 --> 02:49.520
<i>جایی که امثال اون جمع می‌شدن
.تا در مورد داستان، داستان بگن</i>

02:52.020 --> 02:53.190
...از این‌طرف بیاید

02:53.220 --> 02:54.930
.ببخشید -
.از این‌طرف بیاید، خانم -

02:54.960 --> 02:56.990
چیکار می‌کنی؟
میشه لطفاً ولم کنی؟ -

02:57.030 --> 02:59.230
.رازهای استانبل

03:01.460 --> 03:03.470
!آلیت‌هی‌آ

03:03.900 --> 03:05.040
!آلیت‌هی‌آ

03:10.040 --> 03:11.470
!خوش اومدی

03:11.510 --> 03:13.180
!بالاخره خوش اومدی -
!گونهان -

03:13.210 --> 03:15.310
.دوست عزیزم

03:15.350 --> 03:16.960
!آه، چقدر خوشحالم -
.ببخشید -

03:16.980 --> 03:18.480
.این امینه‌ست -
.امینه -

03:18.520 --> 03:20.420
.از شورای بریتانیا هستم

03:21.850 --> 03:24.620
اونی که توی فرودگاه
،می‌خواست وسایلم رو ببره

03:24.650 --> 03:25.860
دیدیش؟

03:25.890 --> 03:27.020
کی رو میگی؟

03:28.320 --> 03:30.790
.وقتی تو اومدی رفتش

03:31.630 --> 03:36.030
،قد کوتاه بود، ژاکت پوست گوسفند داشت
.و یقه صورتی

03:38.670 --> 03:39.770
.جالبه

03:40.800 --> 03:42.970
.بدنش داغ بود

03:44.140 --> 03:45.410
.بوی مُشک می‌داد

03:45.980 --> 03:47.440
.شاید جن بوده

03:47.480 --> 03:50.110
احتمالاً راننده تاکسی
.غیرقانونی بوده

03:50.150 --> 03:52.080
.که زیاد ادکلن زده بوده

03:52.120 --> 03:53.750
،خب، پروفسور

03:53.780 --> 03:56.090
می‌گید شما به جن اعتقاد دارید؟

03:56.120 --> 03:59.190
من باور دارم که بعضی‌ها باید
.بهشون باور داشته باشن

03:59.220 --> 04:00.360
از جمله من؟

04:00.390 --> 04:01.890
،اجنه، ارواح

04:02.590 --> 04:04.690
.فضایی‌ها، هر چیزی که کمک کنه

04:10.930 --> 04:13.840
.هتل براتون سوپرایز دوست‌داشتنی آماده کرده

04:19.180 --> 04:21.010
.این اتاق آگاتا کریستیه

04:21.050 --> 04:21.950
،توی این اتاق

04:21.980 --> 04:24.910
توی همین اتاق رمان
.قتل در قطار سریع‌السیر شرق» رو نوشت»

04:34.820 --> 04:37.560
...خب، چطور قدرت

04:37.590 --> 04:40.130
...طوفان رو توضیح میدید

04:40.160 --> 04:41.330
...اگه وسایل اندازه‌گیری

04:41.360 --> 04:43.970
و مدل‌سازی اطلاعات هواسنجی رو ندارید؟

04:45.600 --> 04:47.740
چطور میشه فصل‌ها رو
توضیح داد؟

04:47.770 --> 04:50.540
که چطور پائیز به زمستون
،به بهار و به تابستون تبدیل میشه

04:50.570 --> 04:52.710
...اگه ندونید که زمین

04:52.740 --> 04:56.020
در حالی که روی مدارش کمی خم شده
دور خورشید می‌چرخه؟

04:56.580 --> 04:58.620
.همه‌چیز راز بود

04:58.650 --> 05:03.690
،فصل‌ها، سونامی‌ها
...بیماری‌های میکروبی

05:03.720 --> 05:07.790
به‌جای اینکه به سمت داستان‌ها بریم
چیکار می‌تونستیم بکنیم؟

05:07.820 --> 05:11.030
همونطور که دکتر بینی تشویقمون کردن
...که درک کنیم

05:11.060 --> 05:12.930
...داستان‌ها زمانی تنها راه ما بودن

05:12.960 --> 05:15.500
.تا وجود گیج‌کننده خودمون رو درک کنیم

05:15.530 --> 05:17.270
.دقیقاً همینطوره

05:17.300 --> 05:20.170
...ما به نیروهای ناشناخته

05:20.200 --> 05:23.210
پشت تمام شگفتی‌ها و
،فجایع اسم دادیم

05:23.240 --> 05:25.580
...این کار رو با

05:28.850 --> 05:31.850
.این کار رو با داستان گفتن به همدیگه کردیم

05:31.880 --> 05:33.650
.بذارید نشونتون بدم

05:33.680 --> 05:38.220
،ما داستان‌هایی گفتیم از خدایانی خاص
...قوی و شبیه به خودمون گفتیم

05:38.260 --> 05:41.790
،که در فرهنگ‌های زیادی وجود دارد
...در تمام افسانه‌سرایی‌ها هست

05:41.820 --> 05:45.030
،از یونانی‌ها
...تا رومی‌ها، تا اسکاندیناوی‌ها گرفته

05:45.060 --> 05:46.700
.تا غیره و غیره

05:46.730 --> 05:50.230
،پایین اومدن آشنای زئوس
،پوزئیدن، آتنا

05:50.270 --> 05:52.640
،ثور و کل گروهش

05:52.670 --> 05:55.270
.حتی امروز هم دیده میشه

05:56.810 --> 05:59.740
.این‌ها تصویرهایی ازشون هستن

06:01.410 --> 06:04.910
،این سوال باقی‌ می‌مونه
هدفشون چیه؟

06:10.390 --> 06:12.460
حالا ازشون چی می‌خوایم؟

06:14.520 --> 06:17.660
،از طرفی افسانه هست
.و از طرف دیگر علم

06:19.630 --> 06:22.270
.آه، ببخشید

06:22.300 --> 06:26.570
افسانه چیزی بود که
.در گذشته می‌دونستیم

06:26.600 --> 06:29.710
.علم چیزیه که تا الان می‌دونیم

06:34.380 --> 06:36.710
،دیر یا زود

06:36.750 --> 06:39.550
داستان‌های خلقت ما
...با روایت‌هایی

06:39.580 --> 06:41.620
.از علم جایگزین میشن

06:42.490 --> 06:45.060
.علم رنج‌آور

06:45.090 --> 06:46.990
...و تمام خدایان و هیولاها

06:47.890 --> 06:50.160
از هدف خودشون
...فراتر زنده می‌مونن

06:51.260 --> 06:53.530
.و به استعاره تبدیل میشن

06:53.560 --> 06:55.830
!مزخرفه

06:58.570 --> 07:00.240
.آلیت‌هی‌آ

07:04.340 --> 07:05.610
.آلیت‌هی‌آ

07:06.510 --> 07:07.680
چی شد؟

07:07.710 --> 07:09.280
.نمی‌دونم
.افتادش

07:09.310 --> 07:11.220
.افتادش

07:11.250 --> 07:13.220
.خدای من
.یواش، یواش، یواش

07:20.160 --> 07:21.590
خوبی؟

07:32.040 --> 07:33.470
بهتر نیست بری پیش دکتر؟

07:33.500 --> 07:34.980
چرا؟ اونم وقتی حالم خوبه؟

07:35.010 --> 07:37.240
.ببخشید، آلیت‌هی‌آ
مطمئنی؟

07:37.270 --> 07:39.680
،به‌جز درهای همیشگی

07:39.710 --> 07:41.380
.هیچ چیز خاصی نیست

07:41.410 --> 07:43.080
.لازم نیست بزرگش کنی

07:43.110 --> 07:45.120
پس اونجا چی شد؟

07:49.050 --> 07:53.090
اخیراً، تصوراتم دارن
.بهم غلبه می‌کنن

07:53.690 --> 07:55.660
.بهم حمله می‌کنن

07:55.690 --> 07:57.030
.فکر می‌کنم یه هشداره

07:57.060 --> 07:58.260
در مورد چی؟

07:59.560 --> 08:01.560
.که از خود راضی نباشم

08:01.600 --> 08:03.900
.حواسم جمع باشه

08:03.930 --> 08:06.570
گاهی بداخلاق خودش
.رو نشون میده

08:06.600 --> 08:09.110
سعی می‌کنم باهاش
.مقابله نکنم

08:09.140 --> 08:13.140
،یه لحظه با قدرت خودش رو نشون میده
.و بعدش خودش رو عقب می‌کشه

08:13.180 --> 08:14.510
چی عقب می‌کشه؟

08:14.550 --> 08:17.750
.آه، گونهان، منطقی نیست
.اهمیتی بهش نده

08:20.050 --> 08:22.450
.داری مثل بچه‌ها رفتار می‌کنی
حواست هست؟

08:22.490 --> 08:24.130
.می‌دونی، راستش من بچه‌ام

08:28.230 --> 08:31.260
<i>،اگه سرنوشتی هست
می‌تونیم ازش فرار کنیم؟</i>

08:32.030 --> 08:33.300
<i>...معلوم نیست</i>

08:33.830 --> 08:35.970
<i>،ولی این رو بهتون میگم</i>

08:36.000 --> 08:38.170
<i>،توی بازار بزرگ استانبل</i>

08:38.200 --> 08:43.070
<i>.شصت و دو خیابون و 4 هزار فروشگاه هست</i>

08:43.110 --> 08:46.380
<i>،و توی یکی از این فروشگاه‌ها
.سه اتاق هست</i>

08:47.510 --> 08:49.150
<i>،توی کوچیک‌ترین اتاق</i>

08:49.180 --> 08:51.980
<i>،کُپِه‌ای از اشیاه نامرتب ریخته شده</i>

08:52.020 --> 08:53.650
<i>.قدیمی و جدید</i>

08:54.520 --> 08:56.650
<i>،از اعماق اون کُپه</i>

08:57.490 --> 08:59.220
<i>.من یادگاری رو انتخاب کردم</i>

09:05.160 --> 09:06.760
می‌دونی این چیه؟

09:06.800 --> 09:09.670
،مطمئن نیستم
.ولی ممکن چشم بلبل باشه

09:09.700 --> 09:11.140
«.چشم بلبل»

09:11.170 --> 09:14.340
حدوداً سال 1845، شیشه‌سازهایی
.توی اینجیرکوی بودن

09:14.370 --> 09:17.340
اون‌ها برای الگوی
.مارپیچ آبی مشهور بودن

09:17.370 --> 09:19.380
.آه، لطفاً قبولش کن
.هدیه‌ای از طرف منه

09:19.410 --> 09:21.917
چیزی که کمتر غریبه باشه
.رو انتخاب کن

09:24.520 --> 09:28.250
...و اگه این چشم بلبل باشه

09:28.290 --> 09:30.790
راهی هست که
ازش مطمئن بشیم؟

09:30.820 --> 09:32.520
،خب، میگن اگه واقعی باشه

09:32.560 --> 09:34.560
...گاهی میشه ذره‌های خون از

09:34.590 --> 09:35.990
.ریه‌های شیشه‌سازها رو توش دید

09:36.030 --> 09:39.200
ولی این احتمالاً کپی باشه
.که اخیراً ازشون درست شده

09:39.230 --> 09:42.100
.آتیش خرابش کرده
.یه‌چیز دیگه رو انتخاب کنید

09:42.770 --> 09:44.400
.نه، ممنونم، گونهان

09:45.340 --> 09:46.670
.ازش خوشم میاد

09:46.700 --> 09:49.670
هر چیزی که هست، مطمئنم
.داستان جالبی داره

10:16.230 --> 10:17.070
الو؟

10:17.100 --> 10:18.140
.صبح بخیر، دکتر بینی

10:18.170 --> 10:19.870
.صبح بخیر -
.خدمات هتل هستیم -

10:19.900 --> 10:21.270
.بله -
از دوست دارید تخم‌مرغ‌ـتون رو چطور بپزیم؟

10:21.310 --> 10:22.640
.آه، عسلی باشه، لطفاً

10:22.670 --> 10:25.010
و با نون تُست؟ -
.بله، ولی گوشه‌هاش گرفته بشه -

10:25.040 --> 10:27.180
دوتا تخم‌مرغ؟ -
.فقط یکی -

10:27.210 --> 10:29.110
.باشه، ممنونم -
.ممنونم -

11:58.240 --> 12:02.910
چشم‌هام رو می‌بندم و تا
...سه می‌شمارم

12:02.940 --> 12:04.440
...بعدش ممنون میشم

12:04.470 --> 12:05.910
.اگه رفته باشی

12:09.210 --> 12:10.710
،یک

12:10.750 --> 12:12.120
،دو

12:12.820 --> 12:14.280
.سه

12:18.820 --> 12:20.590
،چهار

12:20.620 --> 12:21.920
،پنج

12:23.060 --> 12:24.460
،شیش

12:24.490 --> 12:26.530
،هفت، هشت

12:26.560 --> 12:28.100
.نُه، ده

12:49.150 --> 12:51.560
.فکر نمی‌کنم انگلیسی بلد باشی

12:53.220 --> 12:54.320
آلمانی چی؟

12:55.360 --> 12:56.630
اسپانیایی؟

12:57.560 --> 12:58.600
الینیکا؟

13:02.200 --> 13:05.920
یونانی هومر بلدی؟

13:06.360 --> 13:09.590
...کلاس‌هایی توی

13:09.690 --> 13:11.220
.دانشگاه رفتم

13:11.460 --> 13:15.090
،لطفاً از من نترس

13:15.190 --> 13:17.820
.اما به صورت عادی هم با من رفتار نکن

13:18.290 --> 13:20.060
...من این آزاد شدن رو

13:20.060 --> 13:21.720
.به تو مدیونم

13:21.920 --> 13:23.190
،به همین دلیل

13:23.190 --> 13:28.260
باید برای تو سه آرزو رو
.برآورده کنم

13:28.420 --> 13:29.720
...قوانینی هست

13:29.820 --> 13:32.020
.که نباید شکسته بشن

13:32.120 --> 13:34.120
.سه یعنی سه

13:34.390 --> 13:36.390
.عددی از قدرت

13:36.860 --> 13:40.690
اجازه نداری درخواست
.آرزوی بی‌نهایت بکنی

13:40.860 --> 13:41.490
.بله

13:41.890 --> 13:44.320
.با این موضوع آشنا هستم

13:44.460 --> 13:47.290
.نمی‌تونی درخواست زندگی ابدی بکنی

13:47.460 --> 13:49.460
.ذات تو فانی بودنه

13:49.590 --> 13:52.690
.و ذات من فناناپذیر بودنه

13:54.260 --> 13:57.520
...من نمی‌تونم گناهی رو ببخشم

13:57.660 --> 14:00.320
.یا تمام زجرها رو تموم کنم

14:01.060 --> 14:03.420
.من فقط یه جن هستم

14:03.520 --> 14:05.020
.منطقیه

14:05.220 --> 14:08.520
.محدودیت‌ها همین‌ها هستن

14:14.760 --> 14:17.960
این انسان کوچیک چیه؟

14:18.320 --> 14:20.320
...اون یه

14:21.020 --> 14:25.290
.چطور بگم... جادوگره

14:25.420 --> 14:27.790
.ما رو در زمان هدایت می‌کنه

14:28.920 --> 14:29.950
.انیشتین

14:29.990 --> 14:31.320
.انیشتین

14:31.390 --> 14:33.390
...تو ساحره‌ای هستی که

14:33.490 --> 14:35.920
اون رو توی جعبه زندونی کرده؟ -
.نه -

14:36.090 --> 14:38.090
.این علمه

14:38.590 --> 14:40.060
.تلوزیون

14:40.290 --> 14:41.390
.تلویزیون

14:41.460 --> 14:42.990
...امواجی از

14:43.160 --> 14:46.360
.نور و صدا هست

14:46.620 --> 14:47.960
«.فرستنده»

14:48.170 --> 14:49.810
.فرستنده

14:49.860 --> 14:52.420
.درست نمی‌دونم چطور کار می‌کنه

14:52.920 --> 14:55.360
.من محقق ادبی هستم

14:56.020 --> 14:59.020
.ما چیز زیادی نمی‌دونیم

14:59.380 --> 15:01.250
،من جنی با قدرت معمولی هستم

15:01.280 --> 15:05.890
اما کم‌کم دارم این فرستنده‌ها
.رو درک می‌کنم

15:05.920 --> 15:07.220
!اوه

15:07.260 --> 15:09.760
.یاد گرفتی به زبون من صحبت کنی

15:09.790 --> 15:12.760
.این انگلیسی خیلی ساده‌ست

15:12.800 --> 15:15.100
.راحت قوانینش رو متوجه میشم

15:20.170 --> 15:21.400
<i>.نه، نه، نه</i>

15:21.440 --> 15:22.950
می‌خوای این آلبرت کوچولو
رو نگه داری؟

15:22.970 --> 15:24.270
.نه، نه، نه

15:24.310 --> 15:25.850
.براش خوب نیست
.بذارش سرجاش

15:25.880 --> 15:27.120
.می‌تونم بزرگش کنم -
چطور؟ -

15:27.140 --> 15:28.250
.می‌تونیم باهاش صحبت کنیم

15:28.280 --> 15:29.660
چطور ممکنه؟ -
.نه، بذارش سرجاش -

15:29.680 --> 15:31.780
این آرزوی توئه؟ -
.امکان نداره -

15:31.820 --> 15:33.650
.نه. وظیفه خودته

15:38.890 --> 15:41.460
خب، آرزوت چیه؟

15:42.890 --> 15:45.100
خواسته قلبت چیه؟

15:50.170 --> 15:54.970
.خب، بهتره زیاد تند نریم

15:55.010 --> 15:57.970
.باید آروم پیش برم

15:58.010 --> 16:01.310
.هر چقدر بخوای وقت دارم

16:01.340 --> 16:03.610
.در مورد خودت بهم بگو

16:03.650 --> 16:05.420
.اسم من آلیت‌هی‌آ بینیه

16:05.450 --> 16:07.920
برای یه کنفرانس به
.ترکیه اومدم

16:07.950 --> 16:10.550
و یک روز دیگه
.به وطنم برمی‌گردم

16:10.590 --> 16:11.760
همچنین؟

16:14.320 --> 16:18.190
.همچنین، باید یه اعترافی بکنم

16:18.230 --> 16:20.260
.چیزی که هیچوقت به کسی نگفتم

16:20.300 --> 16:21.700
.عالیه

16:22.930 --> 16:25.870
،وقتی جوون بودم
.یه پسر بود

16:25.900 --> 16:27.200
عشق اول؟

16:27.240 --> 16:30.340
.نه، نه، نه
.اون از گوشت و خون نبود

16:30.370 --> 16:31.610
جن بود؟

16:31.640 --> 16:33.510
.نه

16:33.540 --> 16:37.580
اون زمان، توی مدرسه
.دخترونه بودم

16:37.610 --> 16:39.320
.گروهی از دخترها

16:39.350 --> 16:44.150
من... خب، من ذاتم
.انزواطلبه

16:44.190 --> 16:47.190
...و این پسر، انزو

16:47.220 --> 16:50.290
از درون پوچی
.پیشم اومد

16:51.390 --> 16:54.330
.برای اینکه بتونه تصور کنه

16:54.360 --> 16:56.270
...اون داستان‌هایی بهم گفت از

16:56.300 --> 16:58.670
زبانی که فقط ما دوتا
.صحبت می‌کردیم

17:00.070 --> 17:02.210
و همیشه وقتی من سردرد داشتم
،غیبش می‌زد

17:02.240 --> 17:03.470
...ولی وقتی نمی‌تونستم از

17:03.510 --> 17:05.740
.درد آسم تکون بخورم، ازم دور نبود

17:05.780 --> 17:07.840
...اون مثل آلبرت کوچولو بود

17:07.880 --> 17:09.480
که نمی‌خواستی بهت بدم؟

17:09.510 --> 17:11.180
یک تجلی بود؟

17:11.210 --> 17:14.120
.فقط تجلی‌ای از نبود کسی بود

17:16.950 --> 17:20.560
،می‌ترسیدم بره
.برای همین جزئیاتش رو می‌نوشتم

17:22.460 --> 17:27.230
،و این دفترچه خاطرات رو نوشتم
.که پُر شده از حقایق

17:28.500 --> 17:32.840
ولی هر چی سعی کردم
...واقعیت رو به درونش اضافه کنم

17:32.870 --> 17:35.640
،بیشتر از قبل بهش شک کردم

17:35.670 --> 17:38.880
و کم‌کم همش
.احمقانه به نظر می‌اومد

17:40.110 --> 17:41.780
.خودم حس احمق بودن کردم

17:43.680 --> 17:46.120
...برای همین بعد از مدتی

17:46.150 --> 17:48.620
.همش رو توی کورِه‌ی مدرسه سوزوندم

17:50.690 --> 17:53.620
و بعدش، اون هم کاملاً
.غیبش زد

17:54.960 --> 17:57.490
.ولی من اینجام

17:59.800 --> 18:01.770
.برخلاف منطق، آره

18:02.930 --> 18:07.000
،من اینجام
.و ما کار داریم

18:09.310 --> 18:11.640
میشه لطفاً بعداً برگردی؟

18:11.680 --> 18:13.810
،از خدمات هتل هستم
.دکتر بینی

18:13.840 --> 18:15.850
.صبحونه شما رو آوردم

18:15.880 --> 18:17.410
!یه لحظه

18:18.620 --> 18:20.220
.باید در رو ببندی

18:34.300 --> 18:35.400
.صبح بخیر

18:35.430 --> 18:36.810
دوست دارید کجا بیاریمش، دکتر بینی؟

18:36.830 --> 18:37.770
.ممنونم، آه، خودم می‌برمش

18:37.800 --> 18:40.000
.لطفاً بذارید براتون بیارم داخل -
.نه. نه، خودم می‌تونم -

18:40.040 --> 18:42.970
.خیلی خب، دکتر بینی
.امیدوارم خوب استراحت کرده باشید

18:43.010 --> 18:44.540
.آه، به نظر خوشمزه‌ست
.آره، خوب استراحت کردم

18:44.570 --> 18:46.350
امروز قصد چه کاری رو دارید؟

18:46.380 --> 18:48.880
.آه، مطمئن نیستم
.بداهه عمل می‌کنم

18:48.910 --> 18:51.780
خب، دوست دارم یه گالری
...زیبا رو نشونتون بدم

18:51.820 --> 18:52.720
.خیلی مهربونید، ممنونم

18:52.750 --> 18:54.030
،امروز عصره
.هر وقت فرصت داشتید

18:54.050 --> 18:55.330
.شاید یه وقت دیگه -
.عالی میشه -

18:55.350 --> 18:56.400
.ممنونم
.روز خوبی داشته باشید

18:56.420 --> 18:58.720
.خیلی خب
.خوش باشید. لذت ببری

18:58.760 --> 18:59.920
!ممنونم

19:13.675 --> 19:18.221
«لطفاً مزاحم نشوید»

19:39.200 --> 19:41.930
می‌بینم که توی اندازه
.معمول‌تری هستی

19:41.970 --> 19:43.830
برای یکی شدن با بقیه
.هر کاری می‌کنم

19:44.200 --> 19:46.100
.بفرمائید

19:46.140 --> 19:48.300
.لازم نبود صبحونه سفارش بدم

19:48.340 --> 19:51.940
،نون نخودچی
.نخود، میخک و پسته‌ست

19:51.980 --> 19:53.710
.توی دهن آدم آب می‌شه

19:58.920 --> 20:00.880
میشه یه سوالی ازت بپرسم؟

20:00.920 --> 20:01.990
.هر سوالی باشه

20:03.320 --> 20:06.260
چطور وارد بطری من شدی؟

20:07.390 --> 20:08.890
.داستانش طولانیه

20:09.690 --> 20:11.730
.سومین حبسم بود

20:11.760 --> 20:13.830
سه بار توی بطری گیر افتادی؟

20:13.860 --> 20:16.000
،شاید جن باشم
...ولی احمق هم هستم

20:16.030 --> 20:18.800
که علاقه زیادی برای
.صحبت با زن‌ها دارم

20:18.840 --> 20:21.170
.باید در آینده بیشتر مراقب باشم

20:21.210 --> 20:22.740
دفعه اول چطور گیر افتادی؟

20:23.670 --> 20:25.140
.از روی امیال بود

20:25.180 --> 20:26.940
دیگه چطور می‌تونه باشه؟

20:29.910 --> 20:31.510
کی بود؟

20:31.550 --> 20:32.950
.شیبا

20:32.980 --> 20:34.150
ملکه شیبا؟

20:34.190 --> 20:35.890
.اون هم‌نوع من بود

20:35.920 --> 20:37.020
اونم جن بود؟

20:37.050 --> 20:38.350
.مادرش جن بود

20:38.390 --> 20:39.460
مگه میشه؟

20:39.490 --> 20:40.620
...قوانینی هست که

20:40.660 --> 20:42.160
،اجازه ازدواج جن و فانی رو میده

20:42.190 --> 20:44.090
...اما فرزندشون نامیرا نمیشه

20:44.130 --> 20:45.240
...همونطور که الاغ و اسب

20:45.260 --> 20:47.360
.فقط می‌تونن قاطر بی‌فرزند درست کنند

20:49.030 --> 20:51.940
خب، چه شکلی بود؟

20:51.970 --> 20:56.170
خب، به‌جز جنگل‌هایی از موی سیاه
...روی پاهاش

20:56.210 --> 20:57.580
.درست مثل بقیه انسان‌ها بود

20:57.610 --> 20:59.880
.به‌جز اینکه شیبا بود

20:59.910 --> 21:02.510
،طبق تمام گفته‌ها
.اون خیلی زیبا بوده

21:02.550 --> 21:05.620
.اون زیبا نبود
.خود زیبایی بود

21:09.190 --> 21:11.790
.من از همه‌نظر آزاد بودم

21:11.820 --> 21:14.960
.من همیشه به اتاق خوابش می‌رفتم و می‌اومدم

21:16.160 --> 21:18.630
...شیبا

21:21.970 --> 21:24.870
...من مثل همه برده‌های مونث اون

21:24.900 --> 21:28.010
لمسی که باعث می‌شد با شادی
.به خودش بلرزه رو بلد بودم

21:29.210 --> 21:31.670
به عمرم هیچ موجودی رو به اندازه
.اون نمی‌خواستم

21:32.380 --> 21:33.810
و اون هم تو رو می‌واست؟

21:33.840 --> 21:37.210
.من بازیچه اون بودم
.رازدارش

21:37.250 --> 21:39.480
،اگه به خاطر سلیمان نبود
.چیزی بیشتر می‌شدم

21:39.520 --> 21:40.880
شاه سلیمان؟

21:40.920 --> 21:42.690
.خاطراتش مبارک باد

21:42.720 --> 21:45.160
برای اظهار عشق به شیبا
.از اون‌طرف بیابون اومد

21:45.190 --> 21:46.290
شیبا نرفت پیشش؟

21:46.320 --> 21:47.620
.نه. هرگز

21:47.660 --> 21:49.460
.ولی توی همه کتاب‌های مقدس هست

21:49.490 --> 21:51.130
.توی همه داستان‌ها و نقاشی‌ها

21:51.160 --> 21:52.930
.و هندل درموردش موسیقی نوشته

21:52.960 --> 21:54.330
.خانم، من اونجا بودم

21:54.370 --> 21:56.200
.سلیمان به سمتش رفت

21:59.060 --> 22:01.900
،شما ملکه هستید
...مثل یه پرنده قدرتمند آزادید

22:02.030 --> 22:04.700
.با چشمی برابر بین همه رو می‌بینید

22:05.320 --> 22:08.990
چرا باید خودتون رو به
تخت یک مرد کور کنید؟

22:09.120 --> 22:10.620
...جن عزیزم

22:10.740 --> 22:14.200
هیچ مردی نمی‌تونه
.من رو گول بزنه

22:23.460 --> 22:25.530
.اون با موسیقی شروع کرد

23:57.020 --> 24:00.420
تمام تلاشم رو کردم
.تا شیبا رو منصرف کنم

24:00.460 --> 24:01.560
...ولی شیبا از

24:01.590 --> 24:03.430
...موم بودار زنبورهای جباسا استفاده کرد

24:03.460 --> 24:05.160
،تا موهای پاهاش رو برداره

24:05.200 --> 24:06.700
.می‌دونستم که من از دست رفتم

24:06.730 --> 24:09.030
،ولی مثل یه احمق
...رفتم بهش گفتم

24:09.070 --> 24:12.000
،که بدنش کامل و دوست‌داشتنیه

24:12.040 --> 24:14.700
اما ذهنش غنی‌تر و
،دوست‌داشتنی‌تر بود

24:14.740 --> 24:16.470
.و ماندگاری بیشتری داشت

24:16.510 --> 24:18.570
،و اون با تمام حرف‌ها موافقت کرد

24:18.610 --> 24:20.310
.و اشکی داغ ریخت

24:21.610 --> 24:24.580
،برای اون کارهایی مشخص کرد
...که به‌نظر غیرممکن بودن

24:24.610 --> 24:26.680
...که تاری از ابریشم سرخ

24:26.720 --> 24:28.680
،در کاخ هزاردالان پیدا کنه

24:28.720 --> 24:31.590
که اسم مخفی مادرش که جن بود
،رو حدس بزنه

24:31.620 --> 24:34.860
که بهش بگه زن‌ها
.بیشتر از هر چیز دنبال چی هستن

24:34.890 --> 24:36.960
.این یکی به‌نظر غیرممکنه

24:36.990 --> 24:37.930
.برای سلیمان نبود

24:37.960 --> 24:39.570
،اون می‌تونست با حیوانات زمین

24:39.600 --> 24:41.960
و جن‌هایی که از آتش ساخته شدن
.صحبت کنه

24:42.000 --> 24:45.040
اون از مورچه‌ها برای پیدا کردن
...ریسمان ابریشم استفاده کرد

24:45.070 --> 24:48.360
و از یه عفریت برای نجوای
.اسم مادرش استفاده کرد

24:52.280 --> 24:53.980
...بعدش به درون چشم‌هاش نگاه کرد

24:54.010 --> 24:57.050
و بهش گفت که زن‌ها
.بیشتر از هر چیز چی رو می‌خوان

24:59.380 --> 25:00.920
،شیبا حیرت‌زده شد

25:02.350 --> 25:04.090
.و بهش گفت که درست میگه

25:08.290 --> 25:11.990
و بهش چیزی رو داد که
...بیشتر از هر چیز می‌خواست

25:12.030 --> 25:15.030
که ازدواج باهاش بود و
.اینکه با اون هم‌خواب بشه

25:35.020 --> 25:36.750
...اون جادوگری بزرگ بود

25:36.790 --> 25:38.220
...و من رو با

25:38.260 --> 25:41.660
سخنانی از قدرت توی
.یک بطری برنجی زندونی کرد

26:07.650 --> 26:09.920
.شیبا برای آزادی من تلاشی نکرد

26:10.790 --> 26:13.320
.من براش ارزشی نداشتم

26:13.360 --> 26:15.230
.فقط هوایی در یک بطری بودم

26:29.840 --> 26:32.610
...و بعدش، به دریای سرخ انداخته شدم

26:32.640 --> 26:36.350
.و 2500 سال اونجا موندم

26:41.590 --> 26:43.150
،به‌جز خواب

26:43.190 --> 26:46.290
به مدت 2500 سال توی بطری
چیکار می‌شه کرد؟

26:47.690 --> 26:49.330
.جن‌ها نمی‌خوابن

26:54.860 --> 26:56.730
پس چطور از پسش بر اومدی؟

26:59.900 --> 27:04.610
،خب، صد سال اول
.از دست سرنوشتم عصبانی شدم

27:04.640 --> 27:06.510
برای آزادیم
،به درگاه بوشکولو دعا کردم

27:06.540 --> 27:07.780
،و وقتی جواب نداد

27:07.810 --> 27:09.250
،به درگاه همه خدایانی که می‌شناختم

27:09.280 --> 27:11.420
و بعدش به درگاه خدایانی که
.نمی‌شناختم دعا کردم

27:11.450 --> 27:14.120
...و وقتی جوابی نگرفتم

27:15.020 --> 27:17.090
تمام زمان این خوابم
...در بیداری رو

27:17.120 --> 27:19.920
برای دوباره دیدن تمام
.داستان‌های عمرم گذاشتم

27:19.960 --> 27:22.830
و وقتی این زمان خیلی خیلی
...طولانی رو گذروندم

27:22.860 --> 27:25.860
برگشتم سراغ دعاها
.و خشمم

27:25.900 --> 27:29.000
...و بعدش، بالاخره

27:30.400 --> 27:32.470
.خودم رو گول زدم

27:33.800 --> 27:35.240
.دعا کردم توی بطری بمونم

27:35.270 --> 27:39.240
به بوشکولو گفتم همیشه
.من رو توی بطری نگه داره

27:39.280 --> 27:40.640
و جواب داد؟

27:40.680 --> 27:42.110
اینکه هیچی نخوام؟

27:42.150 --> 27:43.980
...اینکه وانمود کنم که چیزی

27:44.010 --> 27:45.950
به‌جز بودن توی بطری رو نمی‌خوام؟

27:45.980 --> 27:47.180
.نه

27:47.220 --> 27:50.090
برای اجنه، این نزدیک‌ترین
.زمان ما به مرگه

27:52.860 --> 27:54.590
جواب سوالش رو می‌دونی؟

27:54.630 --> 27:56.160
که زن‌ها بیشتر از هر چیزی چی می‌خوان؟

27:56.290 --> 27:57.090
.آره

27:57.130 --> 27:58.630
نمی‌دونی؟

27:58.660 --> 28:00.160
،اگه نمی‌دونی
.نمی‌تونم بهت بگم

28:00.200 --> 28:02.330
.خب، معلومه، همه یه‌چیز رو می‌خوایم

28:02.370 --> 28:05.970
خانم، خواسته‌های تو
.اصلاً برای من واضح نیستن

28:06.000 --> 28:09.270
من توی موقعیتی از زندگیم هستم
.که همه چیزهایی که می‌خوام رو دارم

28:09.310 --> 28:12.040
،می‌تونم بگم راضی
.و قدردان هستم

28:12.080 --> 28:12.980
.بهم بگو

28:13.010 --> 28:15.550
همسر کسی هستی؟
بیوه‌ای؟

28:15.580 --> 28:17.410
...آه -
نکنه مادری؟ -

28:17.450 --> 28:20.280
من نه بچه‌ای دارم، نه خواهر
.یا برادری، و نه پدر و مادری

28:21.980 --> 28:23.420
.یه زمانی شوهری داشتم

28:23.450 --> 28:24.390
.آه

28:24.420 --> 28:26.820
و رنگ این شوهر چی بود؟

28:27.390 --> 28:28.630
رنگش؟

28:28.660 --> 28:31.830
.اولش، می‌درخشید

28:31.860 --> 28:33.630
و در آخرش چی؟

28:33.660 --> 28:35.170
.داستان جالبی نیست

28:35.200 --> 28:38.270
.ولی یه داستانه
،داستان توئه

28:38.300 --> 28:39.740
...و همیشه عاقلانه‌ست که

28:39.770 --> 28:41.670
افرادی که روت کنترل دارند
.رو درک کنی

28:41.710 --> 28:42.770
.خواهش می‌کنم

28:45.010 --> 28:47.310
...خیلی خب، باشه، آه

28:49.680 --> 28:52.350
.از جوونیمون همدیگه رو می‌شناختیم

28:52.380 --> 28:54.020
...زود ازدواج کردیم

28:54.050 --> 28:55.950
...اولش، از ذهن و بدن همدیگه

28:55.990 --> 28:57.820
.لذت بردیم...

28:57.850 --> 28:59.120
...آه

28:59.160 --> 29:00.960
،سال‌ها رو راحت پشت سر می‌گذاشتیم

29:00.990 --> 29:03.530
،و همینطور که شروع شد

29:04.330 --> 29:06.130
.همش بخار شد و رفت

29:06.160 --> 29:08.330
...و، آه... و ما تبدیل شدیم به

29:09.530 --> 29:10.570
.چیزی کمتر

29:10.600 --> 29:11.600
و الان کجاست؟

29:13.100 --> 29:16.240
.الان توی شهر هکنی با امیلین پورتره

29:16.270 --> 29:17.370
.همم

29:23.610 --> 29:25.320
...بهم گفت که

29:25.350 --> 29:27.820
.من نمی‌تونم احساسات رو درک کنم

29:31.990 --> 29:34.320
.نمی‌تونم احساسات اون رو درک کنم

29:34.360 --> 29:36.430
.تصمیمی می‌گیریم...

29:36.460 --> 29:37.360
!خیلی هیجان‌انگیزه

29:37.390 --> 29:38.970
!هیجان‌انگیزه -
.نه، نیست -

29:38.990 --> 29:40.600
.بذار حدس بزنم
.کسی توش نمی‌میره

29:40.630 --> 29:42.130
!نه

29:42.170 --> 29:45.970
جوری که ذهن من
...تنظیم شده... انگار

29:46.000 --> 29:48.970
...منبع قدرتم

29:49.010 --> 29:51.910
.و انزوای منه...

29:52.740 --> 29:55.050
فکر می‌کنم برای همین
.عاشق داستان‌ها هستم

29:55.850 --> 29:58.650
از طریق داستان‌ها
.حس رو پیدا می‌کنم

30:02.090 --> 30:04.990
شاید بتونی آرزو کنی
.که برگرده پیشت

30:05.020 --> 30:07.290
.آه، نه، نه، نه، نه، نه، نه

30:07.520 --> 30:08.530
.نه

30:09.690 --> 30:12.300
...فکر کردم... آه

30:13.260 --> 30:17.200
برای از دست دادنش
...و خیانتش ناراحت بشم، اما، آه

30:18.570 --> 30:20.200
.نه، راستش، آزاد بودم

30:21.670 --> 30:23.810
...مثل یه زندونی بودم

30:23.840 --> 30:27.410
.که از سیاه‌چاله به زیر نور خورشید اومده

30:27.440 --> 30:30.250
.وارد فضای زندگی خودم شدم

30:30.280 --> 30:34.380
.نه، بهتر از این نمی‌شد

30:34.420 --> 30:37.620
،تو زنی خردمند و هوشیار هستی
.آلیت‌هی‌آ

30:37.650 --> 30:40.090
،ولی همه ما خواسته‌هایی داریم

30:40.120 --> 30:42.130
.حتی اگه از ما مخفی باشه

30:44.290 --> 30:45.900
.ممکنه همینطور باشه

30:45.930 --> 30:50.830
،ولی من روایت‌شناس هم هستم

30:50.870 --> 30:53.300
.و این قراره دردسرساز باشه

30:53.340 --> 30:55.740
.قراره مشکل بزرگی بشه

30:55.770 --> 30:57.770
...می‌دونی، من همه داستان‌های

30:57.810 --> 30:59.010
،جن‌های کلک‌باز رو بلدم

30:59.040 --> 31:00.650
،که چطور آرزوها رو عوض می‌کنن

31:00.680 --> 31:01.710
.تا به سود خودشون باشه

31:01.750 --> 31:02.850
.من از اون‌ها نیستم

31:02.880 --> 31:04.580
،من جنی خداپرست و باشرف هستم

31:04.610 --> 31:07.050
و فقط برای برآورده کردن
.خواسته‌های قلبت اینجا هستم

31:07.080 --> 31:09.150
...خب، اگه اینطور باشه

31:09.190 --> 31:12.460
چطور می‌تونی به کسایی که
آرزو می‌کنن تکیه کنی؟

31:12.977 --> 31:14.420
ببخشید؟

31:14.420 --> 31:17.290
چطور می‌تونی بدونی که می‌تونی
به من تکیه کنی؟

31:18.530 --> 31:20.330
.خب، امیدوارم

31:20.360 --> 31:23.370
.حداقل با تو امیدوارم

31:23.400 --> 31:25.370
...یه

31:25.400 --> 31:28.310
.داستان بامزه کوچیک هست
.فکر کنم این رو بدونی

31:28.340 --> 31:30.240
سه دوست توی قایقی
.کوچیک گم شدن

31:30.270 --> 31:32.010
،ماهی جادویی گرفتن

31:32.040 --> 31:33.740
.که برای هر سه‌تاشون یه آرزو رو برآورده می‌کرد

31:33.780 --> 31:34.810
،اولیش گفت

31:34.850 --> 31:36.650
آرزو می‌کنم که خونه‌مون»
«.و پیش همسرم بودم

31:36.680 --> 31:37.550
.ناپدید شد

31:37.580 --> 31:39.250
...دومی گفت، «آرزو می‌کنم که ای‌کاش

31:39.280 --> 31:40.750
«.با بچه‌هام توی مزرعه بازی می‌کردم

31:40.780 --> 31:41.890
.و غیبش زد

31:41.920 --> 31:44.490
،و سومی گفت
«...دلم برای دوست‌هام تنگ شده»

31:44.520 --> 31:45.560
«.ای‌کاش اینجا بودن»

31:45.590 --> 31:46.820
.آفرین

31:46.860 --> 31:50.460
هیچ داستانی در مورد آرزو نیست
.که معناش احتیاط کردن باشه

31:50.490 --> 31:52.200
.هیچکدوم با خوشی تموم نمیشن

31:52.230 --> 31:54.110
حتی اون‌هایی که قراره
.جوک باشن

31:54.130 --> 31:56.600
ولی من و تو نویسنده‌های
،این داستان هستیم

31:56.630 --> 31:59.100
و می‌تونیم از همه
.تله‌ها اجتناب کنیم

32:00.840 --> 32:03.210
خب، اگه من آرزوی نکنم چی؟

32:05.010 --> 32:06.210
ببخشید؟

32:08.850 --> 32:10.750
اگه من آرزویی نکنم چی؟

32:10.780 --> 32:11.950
...این کار

32:14.480 --> 32:15.690
...این کار

32:15.720 --> 32:17.950
!فاجعه‌بار میشه

32:32.000 --> 32:33.540
.خیلی خب

32:38.210 --> 32:41.410
باید در مورد حبس بعدیم
.بهت بگم

32:41.440 --> 32:42.450
.گوش می‌کنم

32:53.420 --> 32:55.130
...هرگز نفهمیدم

32:55.160 --> 32:59.030
چطور بطری من از
...اعماق دریای سرخ

33:00.130 --> 33:02.600
.به کاخی از قسطنطنیه رسید

33:03.600 --> 33:05.500
...ولی فکر می‌کنم به شکلی

33:05.540 --> 33:07.140
...در مرگ یک جنگجوی عثمانی

33:13.140 --> 33:14.780
.سقوط یک امپراتوری

33:24.090 --> 33:25.290
.و عشق دختری، دست داشت

33:47.010 --> 33:48.480
.مرحبا

33:58.620 --> 34:00.960
تو کی هستی؟

34:02.220 --> 34:07.560
«فراموشی یک جن»

34:10.100 --> 34:12.570
...گلتان برده‌ای از

34:12.600 --> 34:14.640
...دربار هم‌خوابه‌های

34:14.670 --> 34:15.770
.اندرونی بود...

34:35.190 --> 34:36.540
...وقتی جلوش ظاهر شدم

34:39.160 --> 34:41.300
.غش کرد

34:41.330 --> 34:44.040
و برام بیدار کردنش
.خیلی سخت بود

34:50.210 --> 34:52.680
به وضوح بهش گفتم
،که من قصد اذیت کردنش رو ندارم

34:52.710 --> 34:54.510
چون من محکوم به
.بطری هستم

34:54.540 --> 34:56.080
.تا اینکه سه آرزوت رو بگیری

34:56.110 --> 34:58.050
.تا اینکه اون آرزوهاش رو بگیره

34:58.080 --> 35:00.220
.خواهش می‌کنم -
.باشه -

35:00.250 --> 35:01.690
...خب، دختر بیچاره بهم گفت

35:01.720 --> 35:05.820
که به شدت عاشق
...مردی زیبا شده

35:07.160 --> 35:08.790
...و سریع آرزو کرد

35:08.830 --> 35:11.030
که به چشم اون مرد
.زیبا بیاد

35:11.173 --> 35:13.150
.این‌ها رو برات درست کردم

35:24.040 --> 35:25.380
،و این اتفاق افتاد

35:25.410 --> 35:27.980
کسی که اون می‌خواست
.مصطفی زیبا بود

35:28.010 --> 35:29.750
.شاهزاده مصطفی

35:31.580 --> 35:34.250
،پسر بزرگ عالی‌جناب سلیمان

35:34.280 --> 35:37.450
و احتمالاً وارث
.تاج و تختش می‌شد

35:38.420 --> 35:39.990
،اگه می‌دونستم چی میشه

35:40.020 --> 35:43.130
خطر خشم ابلیس رو
...به جون می‌خریدم

35:43.160 --> 35:46.430
تا با غضب اون رو از
.آرزوش دور کنم

35:47.900 --> 35:49.330
،ولی بدون ذره‌ای فکر

35:49.370 --> 35:52.100
بطریم رو برداشتم
...و روغن احضار کردم

35:52.140 --> 35:53.700
.تا دختر رو آماده کنم

35:55.340 --> 35:57.040
...روغن‌های افسونی که

35:57.070 --> 36:00.240
.زمانی فقط شیبا ازشون استفاده می‌کرد

36:04.710 --> 36:06.820
من بهش هشدار دادم که
...بطری‌هاش رو مخفی کنه

36:06.850 --> 36:09.850
مبادا این قدرت
.به دست دیگری بیفته

36:15.160 --> 36:16.760
.رفتم سراغ مصطفی

36:16.790 --> 36:18.500
.گولتان

36:18.530 --> 36:19.960
.اسمش رو در گوشش نجوا کردم

36:24.700 --> 36:26.370
.مصطفی درخواست دیدنش رو کرد

36:28.840 --> 36:30.570
.خیلی آسون بود

36:39.220 --> 36:41.380
،به عنوان یک جن
...من به شدت در مورد رسوم

36:41.420 --> 36:43.350
.انسان‌ها کنجکاوم

36:44.220 --> 36:45.620
،برای همین، در وقت آزادم

36:45.660 --> 36:49.530
در کاخ برای دیدن
.زیبایی‌هاش می‌چرخیدم

36:50.290 --> 36:51.760
،و اون‌جا
،در بین اخته‌ها

36:51.800 --> 36:53.530
،همسرها
،و هم‌خوابه‌ها

36:53.560 --> 36:55.800
،برای اولین بار خـُرم رو دیدم

36:56.830 --> 36:58.170
.خندان

37:06.740 --> 37:08.710
...اون هم برده بود

37:08.750 --> 37:11.450
که از بین بقیه
...بالاتر رفته بود

37:11.480 --> 37:13.880
تا برده‌ی موردعلاقه‌ی
.سلطان بشه

37:22.390 --> 37:26.130
سلیمان خردمند کسی
.رو به‌جز اون نمی‌دید

37:26.160 --> 37:28.670
و خرم هم می‌خواست
...از تاج و تخت سلیمان

37:28.700 --> 37:32.940
به سود پسرهای خودش در مقابل
.مصطفی استفاده کنه

37:35.710 --> 37:38.080
،برای همین
...جاسوس‌های زیادی

37:38.110 --> 37:39.810
.شاهزاده رو زیر نظر داشتن

37:49.990 --> 37:51.350
...وقتی دیدم خرم چطور

37:51.390 --> 37:55.190
با دخالت‌هاش
،چه شاهکاری ساخته

37:55.230 --> 37:59.360
نگران شدم که گلتان من
.به دامش بیفته

38:05.240 --> 38:07.370
سعی کردم بهش هشدار بدم
.تا مراقب باشه

38:09.110 --> 38:12.840
ولی اون برای آرزوی دومش
.تصمیم گرفته بود

38:12.910 --> 38:14.750
.آرزو می‌کنم حامله بشم

38:14.870 --> 38:16.210
از مصطفی؟

38:16.330 --> 38:17.380
.خواهش می‌کنم، نه

38:17.500 --> 38:19.590
.خواسته قلبی من اینه

38:19.710 --> 38:21.590
.آرزوم رو برآورده کن

38:21.710 --> 38:23.130
.زود باش

38:23.260 --> 38:24.510
.لطفاً صبر کن

38:25.460 --> 38:27.660
.عجب اشتباهی

38:28.560 --> 38:30.630
...چون همین موقع بود که

38:30.660 --> 38:33.060
،سلیمان، نامش مبارک باد

38:33.100 --> 38:34.800
.قدرتش داشت تحلیل می‌رفت

38:35.870 --> 38:38.530
جنگجوهاش باور داشتن
،اون زیادی مهربون شده

38:38.570 --> 38:41.270
،بیشتر به شعرهاش علاقه داره

38:41.310 --> 38:43.910
تا اینکه با قدرت
.حکومت کنه

38:59.260 --> 39:00.990
،خرم به شایعات دامن می‌زد

39:01.030 --> 39:03.190
که ارتش می‌خواد
...تاج و تختش رو بگیره

39:03.230 --> 39:05.630
.و مصطفی رو جایگزینش کنه

39:06.730 --> 39:08.370
...شاهزاده بازیچه‌ای شده بود

39:08.400 --> 39:11.370
.در بازی بی‌پایان قدرت

39:23.650 --> 39:25.680
،عالی‌جناب سلیمان

39:25.720 --> 39:27.420
،سلیمان فاتح

39:27.450 --> 39:30.290
،حامی و محافظ امپراتوری

39:30.320 --> 39:32.020
،سلیمان پدر

39:32.060 --> 39:33.360
...باید تصمیمی می‌گرفت

39:33.390 --> 39:36.560
.که می‌دونست دلش رو می‌شکنه

39:43.470 --> 39:46.400
...گلتان هم در اون زمان هیچ دلیلی نمی‌دید

39:46.440 --> 39:49.040
که چرا باید
.نادیده گرفته بشه

39:52.540 --> 39:56.680
.چون پسر سلطان بعدی رو حامله بود

40:02.550 --> 40:04.620
،با وجود تمام هشدارهای من

40:04.650 --> 40:08.730
اون سینه‌های برجسته و
.شکم بزرگش رو به همه نشون می‌داد

40:08.760 --> 40:12.360
و پچ‌پچ‌های به سرعت
.در اندرونی پیچید

40:18.570 --> 40:22.010
دسیسه‌های به سرعت
.پخش شدند

40:47.960 --> 40:50.430
،شاهزاده مصطفی مظلومانه

40:50.470 --> 40:52.640
،به درگاه پدرش رفت

40:52.670 --> 40:55.440
.تا بهش اطمینان بده که بهش وفاداره

40:55.620 --> 40:57.620
.سلطان من

41:01.660 --> 41:03.120
...پدر

41:06.080 --> 41:08.720
.و لال‌ها منتظرش بودند

41:12.660 --> 41:14.590
،اون سربازهای ینی‌چری خودش رو صدا زد

41:14.620 --> 41:15.930
،که دوستش داشتن

41:15.960 --> 41:18.930
ولی صداش لِه شد
...و نفسش با

41:18.960 --> 41:21.800
ریسمان کمان پدرش
.متوقف شد

41:41.980 --> 41:43.990
!گلتان

41:44.560 --> 41:46.690
.دارن میان سراغت -
کی؟ -

41:46.790 --> 41:48.190
!آرزو کن -
.نمی‌خوام -

41:48.320 --> 41:50.320
.فقط یه آرزو، آرزو کن

41:50.420 --> 41:51.390
چرا؟

41:51.870 --> 41:52.720
.گلتان

41:52.860 --> 41:55.090
!دارن میان تو رو بکشن

41:57.030 --> 41:58.590
.شاهزاده ازم محافظت می‌کنه

41:58.660 --> 42:00.320
!کاری از دستش برنمیاد

42:00.390 --> 42:01.520
!آرزو کن

42:01.620 --> 42:03.190
.اون دوستم داره

42:03.430 --> 42:04.390
!گلتان

42:04.490 --> 42:05.860
!اون مُرده

42:06.320 --> 42:07.690
!مُرده

42:08.360 --> 42:10.360
.همه طرفدارانش مُردن

42:10.690 --> 42:12.790
...خرم داره میاد سراغت

42:16.990 --> 42:18.520
«!آرزو کن»

42:18.560 --> 42:20.860
«!خودت رو نجات بده، گلتان»

42:25.100 --> 42:27.830
فقط چند کلمه گفته بود
...می‌تونست آزاد بشه

42:27.860 --> 42:31.340
،تا بچه‌اش به دنیا بیاد

42:31.370 --> 42:35.070
و من می‌تونستم برم
...به قلمرو جن‌ها

42:35.110 --> 42:37.470
ولی دوئید و رفت
.به دست‌های قاتل‌ها

42:39.210 --> 42:41.310
،می‌خواستم به زور بگیرمشون

42:41.350 --> 42:43.910
که یکی از پیروان ابلیس
.جلوم رو گرفت

42:52.360 --> 42:54.860
.کسی اینجا تو رو نمی‌خواد

42:59.030 --> 43:01.700
.نمی‌تونی داستان اون رو عوض کنی

43:04.620 --> 43:07.540
...اگه اون دختر آرزو نکنه

43:08.790 --> 43:11.380
.تو نابود میشی

43:26.420 --> 43:27.420
!گلتان

43:43.440 --> 43:46.740
اون برای نجات خودش
.آرزویی نکرد

43:47.940 --> 43:50.910
.آرزوی برای نجات جفتمون گفته نشد

43:58.320 --> 44:00.120
...خب، من اونجا بود

44:00.160 --> 44:02.260
،یا میشه گفت نبودم

44:02.290 --> 44:05.500
تقریباً از این جهان آزاد شده بودم
...که با آرزو سومی

44:05.530 --> 44:07.860
.که انجام نشد، بهش متصل موندم

44:07.900 --> 44:09.330
متوجه‌ای، مگه نه؟

44:09.370 --> 44:12.540
تو داستان زنی رو بهم گفتی
...که به‌خاطر آرزوهایی که

44:12.570 --> 44:14.610
کرده بود نابود شد؟

44:14.640 --> 44:17.470
آره، ولی اینکه نتونست
...آرزوهاش رو تکمیل کنه

44:17.510 --> 44:19.580
.من رو هم نابود کرد

44:19.610 --> 44:21.710
کس دیگه‌ای نمی‌تونه
آرزوها رو تکمیل کنه؟

44:21.740 --> 44:23.280
.همین امید رو داشتم

44:23.310 --> 44:25.350
و این بالاخره تو رو آزاد می‌کرد؟

44:25.380 --> 44:27.820
.تنها امیدم همین بود

44:27.850 --> 44:30.190
.ولی تو مخفی شدی

44:30.220 --> 44:31.260
.مثل یه روح

44:31.290 --> 44:33.120
.بدون دیده شدن سرگردان بودم

44:33.160 --> 44:34.060
،و بطریت

44:34.090 --> 44:36.330
،زیر سنگی لَق بود

44:36.360 --> 44:37.690
.که فقط گلتان می‌دونست کجاست

44:37.730 --> 44:39.600
.آره، بد مخمصه‌ای بود

44:41.060 --> 44:43.630
،سعی کردم توجه یکی رو جلب کنم

44:43.670 --> 44:45.400
هر کسی که بتونه
.کمکم کنه

44:46.670 --> 44:48.310
.به ستاره‌ها قسم که زیاد تلاش کردم

44:48.340 --> 44:50.870
،بوشون
و تک‌تک قدم‌هاشون رو دنبال کردم

44:50.910 --> 44:53.110
،خواهان
...با التماس، فریاد می‌کشیدم

44:53.140 --> 44:54.980
،هر کاری برای جلب توجه‌شون می‌کردم

45:24.040 --> 45:27.780
و رقت‌بار، صد سال
...این کار رو کردم

45:27.810 --> 45:31.050
،و با هر شکستم
.اراده‌ام کمتر از قبل می‌شد

45:37.690 --> 45:39.820
...و توی سال 1620

45:39.860 --> 45:43.560
امید به شکل پسری
.با شمشیر اومد

45:47.290 --> 45:50.480
«دو برادر و غول زن»

45:50.500 --> 45:52.570
!مراد! مراد

46:06.580 --> 46:08.150
!مراد

46:16.390 --> 46:19.230
،به شکلی
،این پسر من رو حس می‌کرد

46:19.260 --> 46:22.130
و من تونستم به سمت
.سنگ ببرمش

47:11.450 --> 47:12.450
!ابراهیم

47:13.180 --> 47:14.350
.بیا

47:16.450 --> 47:17.450
!مراد

47:18.860 --> 47:20.190
!ابراهیم

47:20.220 --> 47:22.100
...و همین که نزدیک بود

47:22.130 --> 47:23.560
،به دست اون‌ها بیفتم

47:23.590 --> 47:24.860
.مادرشون پیداشون کرد

47:27.260 --> 47:28.900
،اون کوسم بود

47:28.930 --> 47:31.130
،بیوه‌ی سلطان
،احمد اول

47:31.170 --> 47:33.670
.و پسرها نفرات بعدی برای تاج و تخت بودن

47:36.370 --> 47:38.580
،وقتی موی روی پاهای پسر رو دیدم

47:38.610 --> 47:41.710
می‌دونستم که جایی
...در دودمان مراد

47:41.750 --> 47:43.650
.قدرت یه جن وجود داره

47:44.650 --> 47:46.220
،همه‌جا دنبالش می‌کردم

47:46.250 --> 47:48.590
مصمم بودم که اون رو
.به سمت سنگ بکشونم

47:48.620 --> 47:51.820
،ولی در سن یازده‌ سالگی
...اون تخت نشست

47:51.860 --> 47:53.960
.و سلطان مراد چهارم شد

47:53.990 --> 47:56.930
و بیشتر از قبل درگیر
...دسیسه‌ها شد

47:56.960 --> 48:00.230
.و بیشتر از قبل از دستش دادم

48:00.260 --> 48:03.200
،در سن 20 سالگی
.ارتشش رو به سمت جنگ برد

48:03.230 --> 48:04.940
...اون در کنار افرادش

48:04.970 --> 48:07.440
.در قفقاز و قسطنطنیه جنگید

48:08.470 --> 48:10.910
داستان‌های زیادی
...از بی‌پروایی اون هست

48:10.940 --> 48:13.110
.حتی با جون خودش

48:19.120 --> 48:22.350
من یأس داشتم که
.دیگه اون رو نبینم

48:23.590 --> 48:28.260
،امید هیولاست، آلیت‌هی‌آ
.و من بازیچه‌اش هستم

48:28.760 --> 48:29.930
خب، مُرد؟

48:29.960 --> 48:31.430
.توی زمین نبرد، نه

48:31.900 --> 48:33.160
،توی استانبول

48:33.200 --> 48:35.270
کوسم باید از تاج و تخت
.محافظت می‌کرد

48:35.300 --> 48:37.100
.باید از ابراهیم محافظت می‌کرد

48:37.130 --> 48:39.010
همون برادر کوچیک؟ -
.آره -

48:42.540 --> 48:45.080
اون آخرین نفر
.از دودمان عثمانی بود

48:45.910 --> 48:48.380
.باید بچه پسر می‌ساخت

48:50.680 --> 48:55.520
برای همین، کوسم اون رو در قفسی گذاشت
.که دورش رو پوستین سیاه گرفته بود

49:02.930 --> 49:04.530
.عجب زندونی بوده

49:04.560 --> 49:07.160
و زندونی بود که نمی‌خواست
.ازش بیرون بیاد

49:22.680 --> 49:24.680
.به شکلی سلطنتی به فساد کشوندش

49:24.710 --> 49:27.750
به نظر اون هرچه پنهای
...گوشت بیشتر باشه

49:27.780 --> 49:29.190
.لذتش بیشتره

49:29.220 --> 49:33.190
برای همین کوسم به دنبال
...زیباهایی شهوت‌ران و بزرگ بود

49:33.220 --> 49:36.460
.و اون‌ها رو به تخت پسرش می‌برد

49:36.490 --> 49:40.630
سرنوشت من سر همین
.علاقه اون تغییر کرد

49:40.660 --> 49:41.830
چطور؟

49:42.800 --> 49:44.000
.خواهی دید

50:14.660 --> 50:16.270
.مراد برگشت

50:16.300 --> 50:18.130
،و با اینکه یک فاتح برگشت

50:18.170 --> 50:20.870
نمی‌تونست ردای خونش
...رو پاک کنه

50:21.940 --> 50:24.640
جنگ واقعاً روحش
.رو فاسد کرده بود

50:44.360 --> 50:46.200
صبر کردم
.تا وقتی که تنها بشه

50:46.230 --> 50:49.370
مصمم بودم که اون رو
.به سمت سنگ برگردونم

50:49.400 --> 50:52.540
،نمی‌خوام وسط داستانت بپرسم
.ولی یه سوال دارم

50:52.570 --> 50:54.770
برات مهم بود که
...چنین انسانی ممکنه

50:54.800 --> 50:56.310
چه آرزویی بکنه؟

50:56.810 --> 50:58.680
.کسی که اینقدر عطش داره

50:58.710 --> 51:00.310
.نه

51:00.340 --> 51:02.250
حتی اگه تصمیمش
به شدت از پلیدی باشه؟

51:02.280 --> 51:03.750
.اگه به معنی آزادی من بود، نه

51:03.780 --> 51:07.780
حقیقت این بود که اون
.چیزهای دیگه‌ای در ذهن داشت

51:09.320 --> 51:11.590
،اون باور داشت که شکست ناپذیره

51:11.620 --> 51:16.190
،و برای اینکه تا ابد حکومت کنه
.باید از شر همه رقیب‌هاش خلاص بشه

51:21.560 --> 51:24.290
چرا شمشیرت رو خراب کنی، شیر من؟

51:29.070 --> 51:30.310
.ابراهیم

51:33.680 --> 51:34.810
.ابراهیم

51:59.760 --> 52:01.620
...برادر بزرگ

52:11.120 --> 52:13.460
.اون بچه‌ست

52:14.290 --> 52:16.360
چطور می‌تونه حکومت کنه؟

52:36.570 --> 52:39.040
.کوسم باید جلوش رو می‌گرفت

52:39.080 --> 52:41.150
به شکلی، باید با
...لذت‌ها حواسش رو از

52:41.180 --> 52:43.910
.عطش به خون پرت می‌کرد

52:48.550 --> 52:52.320
اولش، برنامه‌ای ریخت که
.همیشه در مستی باشه

52:53.800 --> 52:56.160
و بعدش کاری بسیار
.زیرکانه رو انجام داد

52:56.190 --> 52:57.630
.چیزی که شاید خوشت بیاد

53:04.000 --> 53:05.270
،اون فرستاد که

53:05.300 --> 53:07.740
،از سرتاسر امپراتوری

53:08.470 --> 53:10.740
.بهترین قصه‌گوها رو بیارن

53:29.990 --> 53:31.900
...اون‌هایی که مجاب‌کننده نبودن

53:31.930 --> 53:35.430
با ترس فرار می‌کردن
.یا دچار بی‌صبری اون می‌شدن

53:45.540 --> 53:47.280
...فقط یک نفر بود

53:47.310 --> 53:49.410
.که قدرت جادو کردنش رو داشت

53:51.220 --> 53:53.550
،که با قصه‌ها آرومش کنه

53:53.580 --> 53:56.620
،که با آشکار کردن قصه‌ها
.گروگانش بگیره

54:18.180 --> 54:20.110
.اون تنها دوستش بود

54:22.510 --> 54:25.680
و دوستی به عشق
.تبدیل شد

54:27.550 --> 54:29.820
،چون من کاری برای انجام دادن نداشتم

54:29.850 --> 54:30.850
،منم باخرسندی گوش می‌کردم

54:30.890 --> 54:34.490
چون منم عاشق غرق شدن
.در داستان‌هاش بودن

54:39.860 --> 54:41.600
،وقتی پیرمرد مُرد

54:41.630 --> 54:43.930
همه اهالی کاخ
،به خیابون‌ها فرار کردن

54:43.970 --> 54:48.170
چون می‌ترسیدن غم مراد
...حس قتلی جدید رو به وجود بیاره

54:52.340 --> 54:57.610
،ولی اون نشست، و فریاد کشید
.و اونقدر مشروب خورد تا وجودش خالی شد

55:23.770 --> 55:26.540
.و صبر من نتیجه داد

55:27.540 --> 55:28.680
،چون توی این حالت

55:28.710 --> 55:31.080
بالاخره می‌تونستم
...توجه‌اش رو جلب کنم

55:31.120 --> 55:34.050
و دوباره اون رو به
.حمام مخفی ببرم

55:34.080 --> 55:35.730
.آه، فهمیدم چی شد

55:35.750 --> 55:38.450
اونقدر ضعیفه که نمی‌تونه
.سنگ رو بلند کنه

55:38.490 --> 55:41.230
اونقدر ضعیف بود
.که حتی نتونست کلید رو بچرخونه

55:43.560 --> 55:47.100
برای همین رفت و اونقدر
.مشروب خورد تا به خواب ابدی رفت

55:47.800 --> 55:49.070
!اوه

55:49.100 --> 55:50.670
،و من اونجا بودم

55:50.700 --> 55:53.200
،به فراموشی خودم سپرده شدم

55:53.240 --> 55:55.540
و کسی نبود
،که صدای من رو بشنوه

55:55.570 --> 55:59.080
،نبود که من رو بشناسه
،من رو حس کنه، من رو دریابه

55:59.110 --> 56:01.440
.نمی‌تونی تصورش کنی

56:04.380 --> 56:06.450
.خب، راستش می‌تونم

56:07.320 --> 56:09.850
می‌تونی تنهایی رو تصور کنی؟

56:10.550 --> 56:12.720
که چطور می‌تونه در بر بگیرتت؟

56:13.020 --> 56:14.790
.می‌تونم

56:14.820 --> 56:17.460
ما زمانی وجود داریم که
.برای دیگران واقعی باشیم

56:17.490 --> 56:18.800
قبول داری؟

56:18.830 --> 56:19.860
.آره

56:19.900 --> 56:22.530
.پس این سرنوشت ماست، آلیت‌هی‌آ

56:22.570 --> 56:25.670
،اگه آرزویی نکنی

56:25.700 --> 56:27.400
،من بین جهان‌ها گیر می‌افتم

56:27.440 --> 56:30.640
،ناپدید و تنها
.برای تمام زمان

56:32.840 --> 56:34.540
.آرزو کن، آلیت‌هی‌آ

56:35.450 --> 56:37.480
.خواسته قلبت رو بگو

56:45.320 --> 56:49.090
اگه جای تو بودم
.بیشتر احتیاط می‌کردم

56:49.130 --> 56:51.400
مشخصه که بالاخره تونستی
.راه خروجت رو پیدا کنی

56:51.430 --> 56:52.560
.کم و بیش

56:52.600 --> 56:54.210
کم‌کم دارم فکر می‌کنم
...تو یه

56:54.230 --> 56:55.230
.کلک‌بازی

56:57.200 --> 56:59.640
.اگه اینطور بود خیلی بهتر بود

56:59.670 --> 57:01.540
.کارم خیلی آسون‌تر می‌شد

57:01.570 --> 57:04.380
،ولی حقیقت اینه که
...من فقط یه احمقم

57:04.410 --> 57:07.010
.که به شدت بدشانس بوده

57:07.040 --> 57:10.110
.خب، مجبورم حرفت رو قبول کنم

57:19.890 --> 57:20.890
خب؟

57:23.690 --> 57:27.000
فکر می‌کنم ابراهیم سلطان شد، درسته؟

57:27.030 --> 57:31.600
باید ابراهیم رو
.به تاج و تخت می‌کشوندن

57:32.030 --> 57:33.320
!مادر

57:34.240 --> 57:35.280
!مادر

57:48.490 --> 57:50.720
...اون یکی از هم‌خوابه‌هاش رو

57:50.750 --> 57:52.460
.حاکم دمشق گذاشت

57:52.490 --> 57:54.960
.اسمش تپل قندی بود

57:54.990 --> 57:57.230
.از همه‌نظر، عاشقش بود

57:59.300 --> 58:00.960
،اگه به اون زن آزادی داده نشده بود

58:01.000 --> 58:03.900
.نمی‌تونست حموم مخفی رو پیدا کنه

58:03.930 --> 58:06.300
اگه اون تصمیم به
،حموم کردن نگرفته بود

58:06.340 --> 58:08.600
.اون حموم پُر نمی‌شد

58:08.640 --> 58:09.740
...اگه اون دست و پا چلفتی نبود

58:09.770 --> 58:11.140
،وقتی راه می‌رفت

58:11.180 --> 58:13.910
،لیز نمی‌خورد
،سنگ نمی‌شکست

58:14.810 --> 58:17.250
.و بطری من رو پیدا نمی‌کرد -
.آه، آره -

58:34.700 --> 58:37.900
راستش، باید بیشتر از این
.از خودم وقار نشون می‌دادم

58:37.930 --> 58:40.670
.ولی بی‌شرمانه شروع به التماس کردم

58:40.770 --> 58:43.270
...خواهش می‌کنم، خانم زیبا
.من توی وضعیت بدی هستم

58:43.390 --> 58:45.520
.خیلی به مشکل خوردم
.باید کمکم کنید

58:46.100 --> 58:47.020
.بوی گند میدی

58:47.150 --> 58:48.150
.آرزو کن

58:48.355 --> 58:49.650
.هر چیزی می‌خوای آرزو کن

58:49.780 --> 58:51.320
!هر چیزی می‌خوای آرزو کن

58:51.440 --> 58:54.030
.من با جن‌های فریب‌کار کاری ندارم

58:54.150 --> 58:55.910
چیزی نیست که بخوای؟

58:56.200 --> 58:58.030
!حتما! چیزی هست
!آرزو کن

58:58.160 --> 59:01.660
!بگو! بهم بگو
!زود باش! زود باش

59:07.360 --> 59:08.910
...آرزو می‌کنم که ای‌کاش»

59:08.930 --> 59:12.170
«.برگردی توی بطری در قعر بوسفور

59:15.210 --> 59:16.440
،و حالا اینجام

59:16.470 --> 59:18.980
.به دست‌های مراقب تو افتادم

59:21.450 --> 59:23.380
مثل اینکه نمی‌تونیم
.از دست همدیگه فرار کنیم

59:23.410 --> 59:25.680
.من در خدمتت هستم

59:31.920 --> 59:33.190
...این آرزو کردن

59:34.890 --> 59:36.990
.هنری خطرناکه

59:37.030 --> 59:40.030
کلمه «آرزو می‌کنم» راه‌حل‌های بسیار
.زیادی رو میاره

59:40.060 --> 59:40.900
.نه لزوماً

59:40.930 --> 59:42.210
.خب، توی همه داستان‌هات هست

59:42.230 --> 59:43.070
...می‌دونم، ولی

59:43.100 --> 59:44.500
،گفتی حیله‌گر نیستی

59:44.540 --> 59:48.070
و گفتی من و تو نویسنده‌‌های
.این داستان هستیم

59:48.110 --> 59:51.310
ولی نمی‌تونم جوری بنویسم
.که خودم توی داستان نیستم

59:51.340 --> 59:52.280
.درسته

59:52.310 --> 59:56.110
...چطوره برگردی توی بطری و منم بطری رو

59:56.150 --> 59:57.880
به یکی میدم که راحت گول بخوره؟

59:57.910 --> 01:00:00.820
.یکی که این رو بخواد
.کسی که حریص باشه

01:00:00.850 --> 01:00:02.220
.من توی بطری برنمی‌گردم

01:00:02.250 --> 01:00:03.090
چرا؟

01:00:03.120 --> 01:00:04.920
.من توی بطری برنمی‌گردم

01:00:04.950 --> 01:00:06.920
.خب، من سه تا آرزو نمی‌کنم

01:00:06.960 --> 01:00:09.290
.پس داری من رو به فراموشی می‌فرستی

01:00:09.330 --> 01:00:10.590
.آه، از دست تو

01:00:10.630 --> 01:00:12.560
.و تو هم داری بهم سردرد میدی

01:00:12.600 --> 01:00:14.260
.باشه، باشه

01:00:14.300 --> 01:00:16.830
.این کار رو می‌کنیم
.سه‌تا آرزو می‌کنم

01:00:16.870 --> 01:00:17.970
.جدی میگم -
قبل از مرگت؟ -

01:00:18.000 --> 01:00:19.770
.همین الان
.پشت سر هم

01:00:19.800 --> 01:00:20.900
آماده‌ای؟ -
.اوهوم -

01:00:20.940 --> 01:00:23.840
.شماره یک. آرزو می‌کنم سردرد نداشتی

01:00:26.740 --> 01:00:28.480
.شماره دو

01:00:28.510 --> 01:00:30.380
.آرزو می‌کنم چایی بخورم

01:00:32.750 --> 01:00:35.750
.و در آخر، یکی از این‌ها آرزو می‌کنم

01:00:35.790 --> 01:00:37.090
.داری من رو مسخره می‌کنی

01:00:37.120 --> 01:00:38.790
،سه آرزو، کاملاً ساده

01:00:38.820 --> 01:00:39.920
.و از نظر تئوری امن

01:00:39.960 --> 01:00:41.990
...سلیمان من رو زندونی کرد

01:00:42.030 --> 01:00:44.490
.چون خواسته دلم رو گفتم

01:00:44.530 --> 01:00:47.560
فقط با برآورده کردن خواسته‌های دل تو
.می‌تونم آزادیم رو به دست بیارم

01:00:47.600 --> 01:00:49.200
،آره، خب
...بابت این همسانی ممنونم

01:00:49.230 --> 01:00:50.400
،ولی موضوع اینه که

01:00:50.430 --> 01:00:53.540
من تا آخر عمر هم نمی‌تونم
.یه آرزوی درست و حسابی بکنم

01:00:53.570 --> 01:00:54.840
.و تو ازم سه تا می‌خوای

01:00:54.870 --> 01:00:57.310
تو اصلاً جون داری؟
اصلاً زنده هستی؟

01:00:57.340 --> 01:00:58.940
،می‌دونی، توی بعضی از فرهنگ‌ها

01:00:58.980 --> 01:01:00.680
.فقدان آرزو یعنی روشن‌فکری

01:01:00.710 --> 01:01:02.880
.پس تو یه پرهیزگار احمقی

01:01:02.910 --> 01:01:05.350
اگه راضی هستم، چرا
سرنوشت رو ترغیب کنم؟

01:01:05.380 --> 01:01:06.580
.و تو ترسویی

01:01:06.620 --> 01:01:07.950
.تحریکم نکن

01:01:07.980 --> 01:01:09.920
،هیچ انسانی، هیچ فرشته‌ای
...هیچ جنی نیست

01:01:09.950 --> 01:01:11.160
...که فرصت برآورده کردن

01:01:11.190 --> 01:01:12.820
،عمیق‌ترین خواسته‌هاش رو رد کنه

01:01:12.860 --> 01:01:14.490
...و من خوردم به کسی که

01:01:14.520 --> 01:01:15.830
.ادعا می‌کنه هیچی نمی‌خواد

01:01:15.860 --> 01:01:17.330
،آلیت‌هی‌آ بینی
!تو دروغگویی

01:01:17.360 --> 01:01:20.630
می‌دونی، کم‌کم دارم آرزو می‌کنم
.که ای‌کاش همدیگه رو ندیده بودیم

01:01:20.660 --> 01:01:22.170
!نه
!نــه

01:01:22.200 --> 01:01:23.330
!این حرف رو نزن

01:01:54.430 --> 01:01:55.430
...خب

01:01:56.870 --> 01:01:59.100
.این اتفاق قبلاً برات افتاده بود

01:02:00.540 --> 01:02:02.370
.و خیلی هم بد بود

01:02:02.410 --> 01:02:04.270
.بد بود

01:02:05.580 --> 01:02:07.580
.تلخ بود

01:02:07.610 --> 01:02:09.910
.بی‌رحمانه‌ترین آرزو بود

01:02:11.580 --> 01:02:14.650
بازم حماقتت
.کار دستت داد

01:02:16.120 --> 01:02:18.520
من به خاطر یه نابغه
.اینجا هستم

01:02:19.320 --> 01:02:20.920
این بار کی بود؟

01:02:21.960 --> 01:02:23.530
.اون ظفیر بود

01:02:25.460 --> 01:02:29.470
کم پیش میاد که بین انسان‌ها
.چنین اعجوبه‌ای پیدا بشه

01:02:30.430 --> 01:02:33.340
ولی تو به خاطر حماقت اون
.اینجا هستی

01:02:36.310 --> 01:02:40.240
.به‌خاطر ظفیر توی این قرار گرفتم

01:02:42.550 --> 01:02:43.710
...و این داستانیه که

01:02:43.750 --> 01:02:46.980
.تمام مدت نمی‌خواستی بهم بگی

01:02:47.020 --> 01:02:50.850
این داستانیه که حتی
.به خودم هم نگفتمش

01:02:55.461 --> 01:03:00.632
«...پی‌آمد ظفیر»

01:03:02.700 --> 01:03:04.900
،ظفیر بچه‌ای سر راهی بود

01:03:04.930 --> 01:03:07.600
،توی سن 12 سالگی
.با تاجری پولدار ازدواج کرد

01:03:09.110 --> 01:03:11.270
تاجر خیلی ازش بزرگ‌تر
،و مهربون بود

01:03:11.310 --> 01:03:16.580
البته اگه فکر می‌کنی کسی رو مثل
.پرنده در قفس نگه داشتن، از مهربونیه

01:03:16.610 --> 01:03:19.420
دو همسر مُسن بودن که از
.ظفیر خوششون نمی‌اومد

01:03:19.450 --> 01:03:21.450
.و اصلاً باهاش حرف نمی‌زدن

01:03:39.200 --> 01:03:41.100
،همه
...از جمله خدمتکارها

01:03:41.140 --> 01:03:42.940
.به نظر مسخره‌اش می‌کردن

01:03:55.990 --> 01:03:59.020
اون نه ادب داشت
.نه سوادی

01:03:59.060 --> 01:04:00.960
...بزرگ که شد زیبایی بزرگی نداشت

01:04:00.990 --> 01:04:04.060
و بدون اینکه دلیلش رو بدونه
.عصبانی بود

01:04:18.310 --> 01:04:21.140
،به دست سرنوشت
...بطری من به عنوان پیشکش عشق

01:04:21.180 --> 01:04:24.610
.از طرف همسرش به دست اون رسید

01:04:29.550 --> 01:04:32.760
...و بعد از اینکه شوهرش رو ارضا کرد

01:04:32.790 --> 01:04:34.060
،و بالاخره تنها شد

01:04:34.090 --> 01:04:36.330
.تونست بطری رو باز کنه

01:04:45.404 --> 01:04:50.868
«مرحله 1»
«امواج الکترومغناطیس»

01:04:50.909 --> 01:04:54.288
«مرحله 2»
«بخار»

01:04:54.329 --> 01:04:57.916
«مرحله 3»
«ذرات ارگانیک»

01:04:57.958 --> 01:05:01.545
«مرحله 4»
«...شکل‌گیری عضوها»

01:05:07.390 --> 01:05:10.030
.انگار منتظرم بود

01:05:10.060 --> 01:05:13.160
همون موقع فهمیدم که
...اون باهوشه

01:05:13.200 --> 01:05:17.030
و فهمید که من
...به شدت به دنبال

01:05:17.070 --> 01:05:19.240
.آزادی و صحبت کردن هستم

01:05:19.270 --> 01:05:21.770
،داستانم رو همونطور که به تو گفتم، بهش گفتم

01:05:21.810 --> 01:05:26.440
و اون خودش رو با چیزهایی که
.ساخته بود، بهم نشون داد

01:05:26.480 --> 01:05:28.350
.بیا، بیا

01:06:03.680 --> 01:06:04.710
.بیا

01:06:15.560 --> 01:06:17.300
...می‌شد اون رو مثل داوینچی نابغه

01:06:17.330 --> 01:06:19.230
،به‌خاطر سپرد

01:06:19.260 --> 01:06:20.530
،که نظریه‌های پروازش

01:06:20.560 --> 01:06:23.330
.بحث گرم سلطان‌ها و پادشاه‌ها بود

01:06:24.900 --> 01:06:28.510
،اون هنرمندی بامهارت بود
.اما کسی هنرش رو نمی‌دید

01:06:34.540 --> 01:06:37.210
...بهم گفت که قدرت استفاده نشده

01:06:37.250 --> 01:06:39.450
.اون رو خورده

01:06:39.480 --> 01:06:41.380
فکر می‌کرد شاید
.ساحره باشه

01:06:42.390 --> 01:06:44.220
،فقط گفتش اگه مرد بود

01:06:44.250 --> 01:06:48.090
هوشش به صورت عادی
.مورد قبول قرار می‌گرفت

01:06:48.120 --> 01:06:50.430
،اون زنی با عطش یادگیری بود

01:06:50.460 --> 01:06:53.860
.و می‌دونستم اولین آرزوش چیه

01:06:55.930 --> 01:06:57.180
.علم می‌خوام

01:06:57.890 --> 01:06:59.310
...آرزو می‌کنم

01:06:59.430 --> 01:07:00.930
...تمام علمی که

01:07:01.060 --> 01:07:03.390
...سودمند، زیبا و واقعیه

01:07:04.020 --> 01:07:08.150
.رو به دست بیارم

01:07:11.280 --> 01:07:12.890
...و من از برآورده کردن این آرزو

01:07:12.920 --> 01:07:14.720
.خوشحال شدم

01:07:43.650 --> 01:07:47.220
،برای همین بهش تاریخ، فلسفه

01:07:47.250 --> 01:07:48.620
.زبان و شعر آموختم

01:07:48.650 --> 01:07:51.320
،بهش اخترشناسی، ریاضی یاد دادم

01:07:51.350 --> 01:07:53.490
.که براش نعمتی بودن

01:07:53.520 --> 01:07:55.830
،براش کتاب و دست‌نوشته بردم

01:07:55.860 --> 01:07:59.560
که توی کلکسیون بطری‌هاش
.مخفیشون کردیم

01:08:20.020 --> 01:08:21.990
...صباح

01:08:22.020 --> 01:08:23.490
...صباح

01:08:41.240 --> 01:08:43.240
...همیشه می‌تونست ارسطو رو از

01:08:43.270 --> 01:08:45.410
،یه بطری قرمز فرا بخونه

01:08:45.440 --> 01:08:48.180
،یا اقلیدس رو از بطری سبز

01:08:48.210 --> 01:08:50.580
،فیثاغورث، اسپینوزا

01:08:50.610 --> 01:08:53.450
بدون اینکه لازم باشه
.دوباره به وجودشون بیارم

01:09:03.690 --> 01:09:06.060
،توی اتاقمون کل جهان رو داشتیم

01:09:06.100 --> 01:09:09.270
.و من قلبم رو برای اون از دست دادم

01:09:12.740 --> 01:09:16.970
.سعادت من خوشحال کردنش بود

01:09:18.810 --> 01:09:20.010
.که ببینم شکوفا میشه

01:09:21.680 --> 01:09:24.350
و اون به هر شکلی
.شکوفا شد

01:09:24.780 --> 01:09:26.250
.کاملاً

01:09:37.230 --> 01:09:38.630
...شروع کرد به سرکشی

01:09:38.660 --> 01:09:40.900
...حتی در برابر عمل زوری که

01:09:40.930 --> 01:09:42.300
،که شوهرش ازش می‌خواست

01:09:42.330 --> 01:09:45.500
...چون اون استاد عشق شده بود

01:09:45.540 --> 01:09:47.140
...که فرای دسترسی هر انسانی بود

01:09:47.170 --> 01:09:49.510
.که با جنی سکس نکرده بود

01:10:07.120 --> 01:10:10.360
علایق مرد بهش
.به وابستگی تبدیل شد

01:10:10.620 --> 01:10:12.710
خوشحالی؟

01:10:20.640 --> 01:10:22.310
،و وقتی که مرد پیشش می‌اومد

01:10:22.340 --> 01:10:26.640
من از اتاقش می‌رفتم و
.در آسمون‌ها می‌گشتم

01:10:26.680 --> 01:10:30.550
،من کوه‌ها
...اقیانوس‌ها رو دیدم

01:10:31.380 --> 01:10:33.350
،موجودات جنگل رو دیدم

01:10:33.380 --> 01:10:35.890
.جایی که هیچ انسانی پا نمی‌ذاره

01:10:35.920 --> 01:10:39.920
،و وقتی برمی‌گشتم
.اون منتظرم بود

01:10:39.960 --> 01:10:44.060
،از روزم بهش می‌گفتم
...و اون هم از خوشی و

01:10:44.090 --> 01:10:45.900
.یأس غش می‌کرد

01:10:45.930 --> 01:10:49.470
چرا آرزوی آزادی نمی‌کرد؟

01:10:49.500 --> 01:10:53.070
.چیزی مهم‌تر براش بود

01:10:53.100 --> 01:10:55.370
...اون بخشی از ریاضی رو به وجود آورد

01:10:55.410 --> 01:10:58.540
...زبانی که باهاش می‌شد باهاش نیرویی که

01:10:58.580 --> 01:11:01.640
فضا و زمان رو به وجود میاره
.رو توضیح بدی

01:11:01.680 --> 01:11:03.350
.اون پرومتئوسی بود، شجاع

01:11:03.380 --> 01:11:05.780
.ولی نتونست این معما رو حل کنه

01:11:05.820 --> 01:11:07.650
،به یه کلید نیاز داشت

01:11:07.680 --> 01:11:10.820
کلیدی که درهای
.قوه درکش رو باز کنه

01:11:21.500 --> 01:11:25.400
.برای همین از آرزوی دومش استفاده کرد

01:11:25.440 --> 01:11:29.110
یادش دادم که مثل جن‌ها
.رویا ببینه، توی بیداری

01:12:00.670 --> 01:12:04.570
،و اینجوری
راه‌حل‌ها به سمتش اومدن

01:12:04.610 --> 01:12:08.280
اون تونست قدرت‌های
...پنهان رو توضیح بده

01:12:08.310 --> 01:12:11.510
میدان‌های الکترومغناطیسی
...و نیروها

01:12:11.550 --> 01:12:14.650
چیزی که جن‌ها ازشون
.ساخته شدن

01:12:14.680 --> 01:12:16.390
تو الکترومغناطیسی هستی؟

01:12:16.420 --> 01:12:20.590
،همونطور که تو از خاک ساخته شدی
.منم از آتش ساخته شدم

01:12:21.360 --> 01:12:23.730
و وقتی قرار شد
،بچه‌دار بشه

01:12:23.760 --> 01:12:26.230
،من خیلی خوشحال بودم

01:12:26.260 --> 01:12:28.330
چون می‌دونستم
.به ما قدرت میده

01:12:28.370 --> 01:12:30.000
اون بچه تو رو حامله بود؟

01:12:30.700 --> 01:12:33.800
.فرزندی از خاک و آتش

01:12:35.610 --> 01:12:37.610
خب، چه مشکلی پیش اومد؟

01:12:37.640 --> 01:12:39.740
.آلیت‌هی‌آ، من عاشقش بودم

01:12:40.610 --> 01:12:42.310
.عاشق گرمی ذهنش بودم

01:12:42.350 --> 01:12:43.480
.عاشق خشمش بودم

01:12:43.510 --> 01:12:44.580
...عاشق قدرتم بودم که

01:12:44.610 --> 01:12:47.820
.اخمش رو به لبخند تبدیل می‌کرد

01:12:49.420 --> 01:12:52.060
.بیشتر از شیبا دوستش داشتم

01:12:52.090 --> 01:12:53.620
بیشتر از آزادی خودت؟

01:12:53.660 --> 01:12:54.890
.آره

01:12:54.920 --> 01:12:58.430
نگه داشتنش
...بزرگ‌ترین خواسته من شد

01:12:58.490 --> 01:13:00.560
.اینکه زندونی بمونم

01:13:00.600 --> 01:13:05.300
فکر آزاد شدن
.قلبم رو به درد می‌آورد

01:13:10.140 --> 01:13:14.480
متوجه شدم که جلوش رو می‌گرفتم
.که مبادا آرزوی سومش رو بکنه

01:13:14.880 --> 01:13:16.210
.آه، خدای من

01:13:19.950 --> 01:13:21.720
.من گند زدم

01:13:22.990 --> 01:13:25.990
اون بهم تهمت می‌زد
...که زندونیش کردم

01:13:26.020 --> 01:13:27.720
.مثل شوهرش

01:13:29.790 --> 01:13:32.960
.سعی کردم باهاش آشتی کنم

01:13:33.000 --> 01:13:36.770
برای جبرانش، خودم رو توی
...بطری می‌گذاشتم

01:13:37.570 --> 01:13:38.870
.تا مُهر و موم بشم

01:13:38.900 --> 01:13:41.670
اینجوری، قدرتش روی من
.بیشتر می‌شد

01:13:54.350 --> 01:13:57.090
.که پوچی درون بطری باشم

01:13:57.120 --> 01:13:58.690
می‌تونستم براش
.این کار رو بکنم

01:13:59.490 --> 01:14:03.260
،و هر دفعه
.آرومش می‌کرد

01:14:03.290 --> 01:14:06.660
،همیشه
.به‌جز آخرین دفعه

01:14:06.700 --> 01:14:11.400
،اون بار که مثل طوفانی ناگهانی
...با تماماً رعد و برق

01:14:11.440 --> 01:14:14.440
،شروع کرد به اشک ریختن و گفت

01:14:14.470 --> 01:14:17.540
آرزو می‌کنم که فراموش می‌کردم»
«.حتی با تو آشنا شدم

01:14:23.210 --> 01:14:25.850
،و در یک لحظه این اتفاق افتاد

01:14:30.820 --> 01:14:33.720
.اون آزاد بود
.من داخل بطری بودم

01:14:33.760 --> 01:14:35.630
.من رو فراموش کرد

01:14:37.190 --> 01:14:40.130
...آلیت‌هی‌آ، چطور ممکنه

01:14:42.030 --> 01:14:45.600
عاشق کسی بودن
اشتباه باشه؟

01:15:11.030 --> 01:15:12.260
.من یه آرزو دارم

01:15:16.930 --> 01:15:20.270
.ولی، می‌ترسم شاید خواسته زیادی باشه

01:15:24.810 --> 01:15:27.010
من قدرتش رو دارم؟

01:15:27.540 --> 01:15:30.650
.امیدوارم
.واقعاً امیدوارم باشه

01:15:33.280 --> 01:15:35.320
خواسته قلبی توئه؟

01:15:35.850 --> 01:15:38.020
.آره، مطمئنم

01:15:52.640 --> 01:15:54.040
...ببین، آه

01:15:54.670 --> 01:15:57.040
.من اینجام که عاشقت باشم

01:15:59.980 --> 01:16:01.180
...و

01:16:02.580 --> 01:16:06.150
آرزو می‌کنم تو هم
.من رو دوست داشته باشی

01:16:07.850 --> 01:16:10.820
می‌خوای جادوی عشق کنیم؟

01:16:11.360 --> 01:16:13.420
.آره، همین

01:16:13.460 --> 01:16:14.530
.همش

01:16:14.560 --> 01:16:18.560
و خودت رو برای این کار
رها می‌کنی؟

01:16:20.500 --> 01:16:22.170
.آره

01:16:22.200 --> 01:16:23.300
.آره

01:16:25.470 --> 01:16:29.240
.می‌خوام تنهایی ما با هم باشه

01:16:29.270 --> 01:16:33.980
اون عشقی که توی داستان‌های
.جاودان هست رو می‌خوام

01:16:34.010 --> 01:16:38.320
اون حس عشقی رو می‌خوام که
...تو برای ملکه شیبا داشتی

01:16:38.350 --> 01:16:42.450
،و اون عشقی که به نابغه خودت
.ظفیر داشتی

01:16:42.490 --> 01:16:44.220
.اون رو می‌خوام

01:16:57.130 --> 01:16:58.400
با من؟

01:17:00.500 --> 01:17:01.900
.با تو

01:17:08.610 --> 01:17:10.080
تو؟

01:17:12.050 --> 01:17:13.220
.من

01:17:20.660 --> 01:17:22.130
خواسته زیادیه؟

01:17:23.060 --> 01:17:25.330
چنین خواسته‌ای زیادیه؟

01:17:44.750 --> 01:17:45.950
.بیا

01:17:59.100 --> 01:18:02.600
<i>وقتی که اشتیاق بیدار میشه، باید چیکار کنیم؟</i>

01:18:02.630 --> 01:18:04.030
<i>...چطور می‌تونم بهتون بگم</i>

01:18:04.070 --> 01:18:06.400
<i>که من زمانی عاشق یک جن شدم؟</i>

01:18:08.640 --> 01:18:11.480
<i>،درهرحال
.افراد کمی حرفم رو باور می‌کنن</i>

01:18:13.140 --> 01:18:16.810
<i>عشق چیزی نیست که
.با منطق بهش برسیم</i>

01:18:19.050 --> 01:18:21.320
<i>،بیشتر شبیه به بخاره</i>

01:18:21.350 --> 01:18:23.250
<i>،شاید حتی رویا</i>

01:18:23.290 --> 01:18:25.420
<i>...که ما رو به درون افسون</i>

01:18:25.460 --> 01:18:27.160
<i>.داستان خودمون بکشه</i>

01:18:28.630 --> 01:18:30.260
<i>،اگه اینطوره</i>

01:18:30.290 --> 01:18:32.500
<i>از کجا باید بفهمیم که
واقعیه یا نه؟</i>

01:18:34.260 --> 01:18:37.970
<i>این حقیقته یا فقط دیووانگی؟</i>

01:19:24.910 --> 01:19:27.450
.امروز میرم لندن

01:19:27.480 --> 01:19:29.050
باهام میای خونه؟

01:19:31.250 --> 01:19:34.160
.این روزها مکان راحتی نیست

01:19:35.190 --> 01:19:37.490
.ولی اگه تو باشی، بهتر میشه

01:19:47.400 --> 01:19:49.610
.بیاید اینجا، لطفاً

01:19:51.340 --> 01:19:53.144
.دست‌هاتون رو بالا ببرید

01:20:00.750 --> 01:20:02.850
.لطفاً بیاید بیرون

01:20:02.890 --> 01:20:04.450
توی جیبتون چیه؟

01:20:05.190 --> 01:20:06.190
.آه

01:20:07.090 --> 01:20:10.390
.آه، یه بطری خالی و دربشه

01:20:11.500 --> 01:20:12.860
.لطفاً توی اشعه ایکس بذاریدش

01:20:12.930 --> 01:20:13.930
،خیلی حساسه

01:20:13.960 --> 01:20:15.240
.نمی‌خوام صدمه‌ای ببینه

01:20:15.270 --> 01:20:17.230
.صدمه نمی‌بینه
.لطفاً بذاریدش زیر اشعه ایکس

01:20:17.270 --> 01:20:18.610
...ترجیح میدم که

01:20:18.640 --> 01:20:19.940
.پاسپورت
.کارت عبور

01:20:21.300 --> 01:20:22.310
.ممنونم

01:20:32.750 --> 01:20:33.820
.خیلی شکننده‌ست

01:20:33.850 --> 01:20:35.120
.خانم

01:20:39.420 --> 01:20:41.160
.نمک‌پاشه

01:20:48.770 --> 01:20:49.970
.آه

01:20:50.570 --> 01:20:52.700
!نه
!اشعه ایکس نه! خواهش می‌کنم

01:20:52.740 --> 01:20:54.940
.صبر کنید، خانم، صبر کنید

01:21:11.490 --> 01:21:12.520
.خانم

01:21:13.190 --> 01:21:14.190
.آه

01:21:54.900 --> 01:21:56.430
.هر وقت خودت خواستی بیا

01:22:52.990 --> 01:22:55.190
.هوای اینجا غلیظه

01:22:56.160 --> 01:23:00.360
پُر از صداهای پُراصرار
.و چهره‌های پُر عجله‌ست

01:23:00.900 --> 01:23:02.630
جدی؟

01:23:02.670 --> 01:23:05.240
مثل انیشتین کوچولو؟

01:23:05.270 --> 01:23:07.600
تلوزیون و دکل‌های مخابراتی
و این چیزها رو میگی؟

01:23:07.640 --> 01:23:09.140
.آره

01:23:09.170 --> 01:23:12.910
آره. همه دستگاه‌های
.مبتکرانه شما

01:23:12.940 --> 01:23:14.880
.همه با هم صدا می‌دن

01:23:14.910 --> 01:23:16.780
.سرت رو خم کن

01:23:23.520 --> 01:23:25.560
همه این‌ها رو می‌شنوی؟

01:23:28.220 --> 01:23:31.190
.هم می‌بینمش و هم حسش می‌کنم

01:23:31.230 --> 01:23:34.200
.من فرستنده هستم

01:23:34.230 --> 01:23:36.130
برات سخت نیست؟

01:23:37.170 --> 01:23:38.600
.من جن‌ام

01:23:38.640 --> 01:23:39.740
.می‌تونم وفق پیدا کنم

01:23:41.740 --> 01:23:43.310
.خیلی زود بهش عادت می‌کنم

01:23:43.340 --> 01:23:45.180
.برگشته

01:23:45.210 --> 01:23:46.710
.فکر می‌کنم برگشته

01:23:46.740 --> 01:23:48.480
با کسیه؟

01:23:48.510 --> 01:23:50.710
نه، بازم داره با خودش
.صحبت می‌کنه

01:23:50.750 --> 01:23:52.280
.سلام، کلمنتاین

01:23:52.320 --> 01:23:54.580
.فنی
حالتون خوبه؟

01:23:54.620 --> 01:23:56.420
به مشکلی خوردی؟

01:23:56.450 --> 01:23:58.820
مشکل؟ چه مشکلی؟

01:23:58.860 --> 01:24:00.460
.با دوست‌های خارجیت

01:24:00.490 --> 01:24:02.360
،چون همیشه از خودمون می‌پرسیم

01:24:02.390 --> 01:24:04.860
چرا دکتر بینی باید
...زمان و هوشش رو بذاره که

01:24:04.890 --> 01:24:07.760
رسوم دیگران رو بخونه، به‌جای اینکه
رسوم خودمون رو انجام بده؟

01:24:07.800 --> 01:24:10.470
از فرهنگ بریتانیایی خودمون
خجالت می‌کشی؟

01:24:10.500 --> 01:24:11.600
.نه، نه

01:24:11.640 --> 01:24:14.170
بیشتر از هر کسی خجالت می‌کشم
...که وقتی کسی متفاوت رو می‌بینه

01:24:14.200 --> 01:24:16.710
.ازش می‌ترسه

01:24:16.740 --> 01:24:17.850
منظورت چیه؟

01:24:17.870 --> 01:24:19.610
.میگه ما متعصبیم

01:24:19.640 --> 01:24:20.480
.خودت گفتی، من نگفتم

01:24:20.510 --> 01:24:21.590
.اشتباه می‌کنی

01:24:21.610 --> 01:24:23.150
جدی؟ -
.مهم قیافه اون‌ها نیست -

01:24:23.180 --> 01:24:24.620
.سبک زندگیشونه
.باورهاشونه

01:24:24.650 --> 01:24:26.380
.چیزی که می‌خورنه -
چی داری میگی؟ -

01:24:26.420 --> 01:24:28.220
.هر جایی میری، فرهنگ‌های متفاوته

01:24:28.250 --> 01:24:31.220
،ما رو دارن در برمی‌گیرن
.و داریم خودمون رو نابود می‌کنیم

01:24:31.250 --> 01:24:32.460
.طبیعی نیست

01:24:32.490 --> 01:24:34.690
،پرنده باید پرواز کنه
.ماهی باید توی دریا شنا کنه

01:24:34.720 --> 01:24:36.790
و خدا خواسته
.اینجوری باشه

01:24:36.830 --> 01:24:39.030
.کلاً دارید چرت و پرت میگید

01:24:39.060 --> 01:24:40.600
.علمه
.حقیقت علمیه

01:24:40.630 --> 01:24:41.740
.قیاس اشتباهیه

01:24:41.770 --> 01:24:44.100
.آخه حیوانات محیط زندگی طبیعی دارن

01:24:44.140 --> 01:24:46.300
درسته، ولی انسان‌ها
...می‌تونن

01:24:46.340 --> 01:24:48.440
توی هر محیطی که بخوان
.زندگی کنن

01:24:48.470 --> 01:24:49.680
.این حقیقت نیست

01:24:49.710 --> 01:24:51.310
چی گفتی؟ -
.این نظر توئه -

01:24:51.340 --> 01:24:52.440
.و اشتباه می‌کنی

01:24:52.480 --> 01:24:54.020
.دیگه تحمل حرف‌هاتون رو ندارم

01:24:54.050 --> 01:24:56.250
.بیا بریم، کِلِم
.دست از سر خانم دیوونه بردار

01:24:56.280 --> 01:24:57.960
.هیچوقت سرعقل نمیاد

01:24:57.980 --> 01:25:00.580
.می‌دونی، قبلاً این رو بهتون نگفته بودم

01:25:01.120 --> 01:25:03.520
.ولی جفتتون رقت‌انگیزید

01:25:03.550 --> 01:25:04.920
!دهنت رو ببند

01:25:04.950 --> 01:25:07.460
.کوته فکر و رقت‌انگیزید

01:25:08.030 --> 01:25:10.230
!گمشو، عوضی

01:25:10.260 --> 01:25:14.360
نذار پیچک‌هات سمت
!دیوار ما رشد کنن

01:25:15.330 --> 01:25:17.470
چرا می‌ذارم برن روی مغزم؟

01:25:17.500 --> 01:25:19.570
.باید دلم براشون بسوزه

01:25:19.600 --> 01:25:22.970
.ولی اینجا خونه منه
.حریم مقدس منه

01:25:26.840 --> 01:25:29.250
...می‌تونم آرزو کنم

01:25:30.110 --> 01:25:32.320
...این آرزو نیست

01:25:32.350 --> 01:25:33.720
.می‌دونم

01:27:37.410 --> 01:27:38.780
.جن من

01:27:39.680 --> 01:27:40.880
روزت چطور بود؟

01:27:40.910 --> 01:27:43.280
...هر گوش شنوایی از تو بود

01:27:43.310 --> 01:27:46.080
،هر صدا، بو
...و لمسی

01:27:46.120 --> 01:27:47.780
.همه‌جا بودی

01:27:53.090 --> 01:27:54.720
.زود میام

01:28:13.640 --> 01:28:15.750
یعنی کی می‌تونه این موقع اومده باشه؟

01:28:15.780 --> 01:28:16.980
.حتماً خودشه

01:28:20.350 --> 01:28:23.420
.کلم، فنی

01:28:25.320 --> 01:28:27.920
.نخود، میخک، پسته

01:28:29.630 --> 01:28:31.460
.توی دهن آدم آب میشه

01:28:49.310 --> 01:28:50.950
.این دوست منه

01:28:52.150 --> 01:28:53.980
.یه مدت قراره بمونه

01:28:54.950 --> 01:28:55.950
.سلام

01:28:59.090 --> 01:29:00.790
.سلام -
.سلام -

01:29:05.100 --> 01:29:06.660
<i>،جن من بهم گفت</i>

01:29:06.700 --> 01:29:09.630
<i>وقتی توی قلمرو جن‌ها
،کنار هم جمع میشن</i>

01:29:09.670 --> 01:29:11.570
<i>.به همدیگه داستان میگن</i>

01:29:12.640 --> 01:29:14.900
<i>داستان براشون
.مثل نفس می‌مونه</i>

01:29:14.940 --> 01:29:15.970
<i>.معنا می‌سازن</i>

01:29:17.970 --> 01:29:19.180
<i>«.من گفتم «آره</i>

01:29:19.210 --> 01:29:20.980
<i>«.ما هم همینطوریم»</i>

01:29:21.880 --> 01:29:23.610
<i>...هر داستانی میگیم</i>

01:29:23.650 --> 01:29:27.009
<i>تکه‌ای از موزائیکی بی‌پایان
.و در حال تغییر شکله</i>

01:29:27.620 --> 01:29:31.890
<i>و این تکه‌ی کوچیک، باید مثل
.همه داستان‌ها تموم بشه</i>

01:29:33.720 --> 01:29:37.030
<i>،اگه موضوع آرزو باشه
.داستانی از احتیاطه</i>

01:29:38.200 --> 01:29:41.130
<i>خب، چطور به اشتباه کشیده میشه؟</i>

01:29:41.170 --> 01:29:43.630
<i>.شاید همین الان کشیده شده</i>

01:29:46.840 --> 01:29:49.310
،با اینکه حقیقت عریان جلوشون ایستاده بود

01:29:49.340 --> 01:29:50.940
.بهش پشت کردن

01:29:50.970 --> 01:29:55.480
برای همین حقیقت به گوشه رفت
.و در سایه منتظر موند

01:29:55.510 --> 01:29:56.950
<i>،در روزهای بعد</i>

01:29:56.980 --> 01:30:00.620
<i>جن روایت‌شناس رو
.تا محل کارش دنبال می‌کرد</i>

01:30:00.650 --> 01:30:02.020
<i>،و وقتی جن پیشش نبود</i>

01:30:02.050 --> 01:30:05.490
<i>.با اشتیاق به بررسی جهان می‌پرداخت</i>

01:30:08.260 --> 01:30:11.530
<i>.امروز روز بی‌نظیری داشتم</i>

01:30:12.700 --> 01:30:15.670
<i>.چیزهای زیادی دیدم</i>

01:30:15.700 --> 01:30:19.800
<i>انسانی رو دیدم که به درون
...مغز زنده انسان دیگه نگاه می‌کرد</i>

01:30:19.840 --> 01:30:22.610
<i>.و خون‌ریزی کشنده‌ای رو بند آورد</i>

01:30:27.140 --> 01:30:28.850
<i>.به دیدن برخورد‌ دهنده رفتم</i>

01:30:30.010 --> 01:30:34.620
دستگاهی بزرگ که در جستجوی
.ماهیت ماده بود

01:30:37.620 --> 01:30:40.860
،و بعدش یه دیش رو دیدم
...دیشی بزرگ

01:30:40.890 --> 01:30:44.690
که به نجوای ستاره‌هایی گوش می‌کرد
.که خیلی وقته مُردن

01:30:46.930 --> 01:30:48.700
...بشریت

01:30:48.730 --> 01:30:50.770
.یه شگفتیه، آلیت‌هی‌آ

01:30:51.530 --> 01:30:53.940
.خوشحالم که اینطور فکر می‌کنی

01:30:53.970 --> 01:30:57.391
همه این اتفاق‌ها از زمانی که توی
.بطری ظفیر بودم اتفاق افتاده

01:30:57.474 --> 01:31:02.010
،تمام این شگفتی‌ها
.در کمتر از 200 سال

01:31:02.050 --> 01:31:03.810
،آره، ولی

01:31:03.850 --> 01:31:08.320
این‌ها فقط مهندسی
.و تکنولوژیه

01:31:08.350 --> 01:31:10.750
،با وجود موفقیت‌های بزرگ

01:31:10.790 --> 01:31:13.020
.ما هنوز هم گیج هستیم

01:31:15.830 --> 01:31:17.930
،وقتی نتونیم آشوب رو کنترل کنیم

01:31:19.560 --> 01:31:22.330
پُر میشیم از ترس
...و اضطراب

01:31:22.370 --> 01:31:24.440
.و به جون همدیگه می‌افتیم

01:31:24.470 --> 01:31:27.170
.البته، شما انسان هستید

01:31:27.200 --> 01:31:29.240
.ذاتتون همینه

01:31:31.480 --> 01:31:35.050
.آره، خب، داستان عوض نمیشه

01:31:36.050 --> 01:31:38.520
.نفریت پیروز میشه

01:31:38.550 --> 01:31:43.250
گسترش پیدا می‌کنه
.و از عشق بیشتر زنده می‌مونه

01:31:44.920 --> 01:31:47.590
فقط می‌خوام از عشق
.صحبت کنم

01:31:47.620 --> 01:31:51.630
.شما آشوبی پُر از تناقض هستید

01:31:51.660 --> 01:31:52.760
.خیلی ممنونم

01:31:52.800 --> 01:31:56.230
.بشریت، عجب معماییه

01:31:56.270 --> 01:31:58.800
،توی تاریکی کورکورانه حرکت می‌کنید

01:31:58.840 --> 01:32:02.140
و تا جای ممکن از هوشتون
.استفاده می‌کنید

01:32:02.170 --> 01:32:03.832
.قصه خیلی خوبیه

01:32:04.870 --> 01:32:07.710
خیلی دوست دارم ببینم
.به کجا پیش میره

01:32:07.740 --> 01:32:09.810
.یا اینکه چطور ممکنه ختم بشه

01:32:10.210 --> 01:32:11.710
.این هم همینطور

01:32:11.750 --> 01:32:15.690
،یک موجود فانی شاید هرگز ندونه
.ولی جن ممکنه بدونه

01:32:15.720 --> 01:32:18.290
.جن تمام زمان توی جهان رو داره

01:32:20.460 --> 01:32:22.460
تو خوش‌شانس نیستی؟

01:32:22.490 --> 01:32:23.960
.شاید

01:32:24.860 --> 01:32:28.270
...ولی شما موجودات خاکی

01:32:28.300 --> 01:32:29.630
...تونستید قدرت و هدف

01:32:29.670 --> 01:32:33.170
اجنه و فرشته‌ها رو
.کم کنید

01:32:33.200 --> 01:32:35.370
.دیگه نیازی به ما ندارید

01:32:35.410 --> 01:32:37.032
...شاید ما پژمرده بشیم و

01:32:37.074 --> 01:32:38.080
و غیب بشید؟ -
.آره -

01:32:38.110 --> 01:32:40.540
آره، خب، قبلاً
...این موضوع همه

01:32:40.580 --> 01:32:42.650
.مقاله‌ها و سخنرانی‌هام بود

01:32:42.680 --> 01:32:44.080
.می‌دونم

01:32:46.580 --> 01:32:48.420
.ولی بازم تو اینجایی

01:32:50.220 --> 01:32:52.220
.غیرممکن من

01:32:54.220 --> 01:32:55.230
.آره

01:33:07.540 --> 01:33:08.840
آهای؟

01:33:14.340 --> 01:33:15.910
!من اومدم خونه

01:33:25.960 --> 01:33:27.160
آهای؟

01:33:53.280 --> 01:33:54.780
جن؟

01:33:58.690 --> 01:33:59.860
عشقم؟

01:34:04.090 --> 01:34:05.100
.جن

01:34:09.370 --> 01:34:10.470
چی شده؟

01:34:13.170 --> 01:34:14.940
صدای من رو می‌شنوی؟

01:34:14.970 --> 01:34:17.310
.جن، باهام صحبت کن

01:34:17.340 --> 01:34:18.840
.سعی کن باهام صحبت کنی

01:34:20.680 --> 01:34:22.980
.آرزو می‌کنم باهام صحبت کنی

01:34:27.050 --> 01:34:28.050
...آه

01:34:42.870 --> 01:34:44.870
...خواب بودم

01:34:44.900 --> 01:34:47.240
.خوابیدم

01:34:48.870 --> 01:34:50.970
.جن‌ها نمی‌خوابن

01:34:51.010 --> 01:34:52.480
.بریم قدم بزنیم

01:34:52.510 --> 01:34:53.740
.پیاد‌وری طولانی و نیروبخش

01:34:53.780 --> 01:34:55.310
یه چیزی برامون
.آماده کردم

01:34:55.350 --> 01:34:56.950
.برنامه‌اش رو ریختم

01:34:56.980 --> 01:34:59.320
.شبی بی‌نظیر برای جفتمون

01:34:59.350 --> 01:35:01.290
.عالی میشه

01:35:01.320 --> 01:35:04.090
.بهترین زمان عمرمون -
!صبر کن -

01:35:04.120 --> 01:35:08.430
،این میدان‌های الکترومغناطیسی
.می‌تونم از سرم بیرونشون کنم

01:35:08.460 --> 01:35:09.990
.می‌تونم بیرونشون کنم

01:35:10.930 --> 01:35:12.330
.میریم پیک‌نیک

01:35:17.070 --> 01:35:19.400
.یوکوللی می‌زنیم

01:35:21.800 --> 01:35:25.280
.آلیت‌هی‌آ، برای من اینجا مکانی هست

01:35:25.310 --> 01:35:26.240
،این میدان‌ها

01:35:26.280 --> 01:35:28.050
،هرگز از بین نمیرن
.از جهان من نمیرن

01:35:28.080 --> 01:35:30.250
.بهشون غلبه می‌کنم
.می‌تونم برای تو این کار رو بکنم

01:35:30.280 --> 01:35:32.420
،تو آلیت‌هی‌آی من هستی
.و من عاشقتم

01:35:32.450 --> 01:35:34.220
.ممنونم، ممنونم
.ممنونم که تلاش می‌کنی

01:35:34.250 --> 01:35:36.253
فکر می‌کنی دوستت ندارم؟

01:35:36.650 --> 01:35:38.660
.عشق یه موهبته

01:35:38.690 --> 01:35:41.060
موهبت وجوده که
.آزادانه به کسی داده میشه

01:35:41.090 --> 01:35:44.219
چیزی نیست که کسی بتونه
.از دیگری انتظار داشته باشه

01:35:44.830 --> 01:35:46.030
.من جفتمون کلک زدم

01:35:46.060 --> 01:35:47.730
،لحظه‌ای که اون آرزو رو گفتم

01:35:47.760 --> 01:35:50.830
.قدرت تو رو برای برآورده کردنش گرفتم

01:35:50.870 --> 01:35:55.070
من باید این رو بهتر از بقیه
.می‌دونستم

01:35:55.110 --> 01:35:57.240
.دوباره گند نمی‌زنم

01:35:57.270 --> 01:36:01.410
جن من، اگه این جهان برای
...تو ساخته نشده

01:36:01.450 --> 01:36:04.450
آرزو می‌کنم به جایی برگردی
.که بهش تعلق داری

01:36:05.350 --> 01:36:07.350
.حالا اون مکان هرجایی که هست

01:37:45.132 --> 01:37:52.347
«سه سال بعد»

01:38:34.730 --> 01:38:35.730
!مامانی

01:38:37.800 --> 01:38:39.800
.بیا اینجا، میمون کوچولو

01:38:39.840 --> 01:38:41.440
.اون مامانت نیست

01:40:09.230 --> 01:40:10.440
!هی، هی، هی -
!آه، نه -

01:40:10.460 --> 01:40:12.630
.مراقب باش
.بهترین بازیکن لیگ

01:40:21.640 --> 01:40:23.110
دیدی؟

01:40:26.110 --> 01:40:28.680
<i>،جن هر از گاهی بهش سر می‌زد</i>

01:40:28.710 --> 01:40:32.180
<i>و هر لحظه‌ای که می‌تونستن رو
.برای خودشون می‌گرفتن</i>

01:40:32.220 --> 01:40:35.120
<i>با وجود درد
،آسمون‌های خشن</i>

01:40:35.150 --> 01:40:37.920
<i>جن همیشه بیشتر از چیزی که
،تحملش می‌موند</i>

01:40:37.950 --> 01:40:40.260
<i>بعد از مدتی، اون زن
.التماسش کرد که بره</i>

01:40:41.260 --> 01:40:44.430
<i>،جن بهش قول داد
...که در طول عمر زن برگرده</i>

01:40:44.460 --> 01:40:47.600
<i>.و برای زن، همین کافی بود</i>

01:41:12.005 --> 01:41:22.432
« آوا مووی - مرجع دانلود فیلم و سریال »
[ AvaMovie.in ]
