WEBVTT

01:32.210 --> 01:37.200
ترجمه شده توسط تیم دریای شرق
<i>@EastSeaSub</i>

01:37.200 --> 01:41.050
[❤عشق حقیقی❤]
[ قسمت  سـی و یکم ]

01:42.340 --> 01:46.820
<b>وقتی برسی آمریکا، خاله سو ازت مراقبت میکنه</b>

01:46.820 --> 01:51.520
<b>ولی باید پسـر خوبی باشی، دیگه نمیتونـی مثل خونه ی خودت شیطنت کنی</b>

01:51.520 --> 01:54.710
<b>نباید اذیتـش کنی، متوجه شدی؟</b>

01:54.710 --> 01:56.880
<b>واقعا مجبـورم برم؟</b>

01:59.300 --> 02:04.790
<b>از عمـو تانگ خواستم تا همه چیـزو ردیف کنه</b>

02:04.790 --> 02:08.850
<b>وقتی رفتـی آمریکا، باید روی پاهای خودت بایستی</b>

02:09.570 --> 02:13.740
<b>مان‌یی باید خوب درس بخونه و خوب زندگی کنه</b>

02:13.740 --> 02:16.850
<b>هـروقت که بتـونم میام به دیدنت، باشه؟</b>

02:16.850 --> 02:21.860
<b>مامان من نمیخوام از پیشت برم
نمیخوام بابا و بابابزرگـمو از دست بدم</b>

02:31.740 --> 02:34.180
<b>مان‌یـی تو دیگه بزرگ شدی</b>

02:35.640 --> 02:39.090
<b>دیگه نمیتونـی به مامان، بابا و بابابزرگت تکـیه کنی</b>

02:43.410 --> 02:46.580
<b>از حالا به بعد یادت بمونه</b>

02:46.580 --> 02:49.920
<b> تو این دنیا فقط به یه نفر میتونی اعتماد کنی</b>

02:49.920 --> 02:53.540
<b>فقط خودت، متوجـه شدی؟</b>

02:55.550 --> 02:58.330
<b>کجا میری؟ -
میرم بخوابم -</b>

03:04.520 --> 03:07.970
<b>ما تا حالا سه بار همدیگه رو دیدیم ولی من هنوز بهت مشکوکم</b>

03:07.970 --> 03:11.500
<b>اگه حرفم اشتباهه پس به دل نگیر</b>

03:11.500 --> 03:14.340
<b>استاد دینگ لطفا بفرمایید</b>

03:14.340 --> 03:18.570
<b>اولا، فکر میکنم اسمی که باهاش خودتو معرفی کردی اسم واقعیت نیست</b>

03:18.570 --> 03:20.950
<b>البته، این که مشکل بزرگی نیست</b>

03:20.950 --> 03:24.530
<b>دوما، تو گفتی مشکلات زیادی تو زندگیت داری و الان تو بد مخمـصه ای گیر کردی</b>

03:24.530 --> 03:28.890
<b>اما طـی برخوردی که تو ملاقات های قبلیمون داشتیم باید بگم</b>

03:28.890 --> 03:31.190
<b>به نظر نمیاد نگرانی ای درباره تهیه مایحتاج اولیه زندگیت داشته باشی</b>

03:31.190 --> 03:33.940
<b>با وجود اینکـه من یه برنامـه ریز و مشاور هستم</b>

03:33.940 --> 03:38.330
<b>و میتونم برای شغل و زندگی و غیره، برنامه ریزی کنم و مشاوره انجام بدم</b>

03:38.330 --> 03:42.480
<b>اما خودت هم هنوز نمیدونی که دقیقا چه کمکی از دست من برات برمیاد؟</b>

03:42.480 --> 03:46.640
<b>برای همین واقعا متاسفم. فکر میکنم که باید این قرارداد رو فسخ کنیم</b>

03:46.640 --> 03:49.590
<b>از شرکت درخواست میکنم هر مبلغـی که پرداخت کردی رو به بهت برگردونه</b>

03:49.590 --> 03:53.400
<b>یا اینکـه از یه مشاور و برنامـه ریز دیگه کمک بگـیر</b>

03:53.400 --> 03:56.600
<b>اگـه من صادق باشم و همـه چیـو بهت بگم</b>

03:57.290 --> 03:59.530
<b>اونوقت بهم قول میدی که بهم کمک کنی؟</b>

04:01.480 --> 04:04.270
<b>شـرمنده، وقت ملاقاتمـون برای امروز تموم شده</b>

04:04.270 --> 04:08.200
<b>اگه بازهم میخوای که حرف بزنیم باید یه قرار ملاقات دیگه تنظیم کنیم</b>

04:08.200 --> 04:10.150
<b>هـرچند، دوباره تکـرار میکنـم</b>

04:10.150 --> 04:13.870
<b>اگه باهام صادق باشی، هرکاری که از دستم بربیاد برات انجام میـدم</b>

04:23.800 --> 04:26.780
<b>...سونگ‌سـی</b>

04:26.780 --> 04:29.720
<b>چرا اینقدر این اسم برام آشناست؟</b>

04:35.070 --> 04:39.580
<b>نتـرس، دفعه ی پیش اشتباه کردم، الان اومدم عذرخواهی کنم</b>

04:41.830 --> 04:46.640
<b>درکت میکنم، تو خیـر و صلاح آن چینگهوان رو میخوای</b>

04:46.640 --> 04:51.510
<b> ممکنه منو درک کنی ولی قطعا آن چینگهوان رو درک نمیکنی</b>

04:51.510 --> 04:53.970
<b>آن چینگهوان زندگـی سختـی داشته</b>

04:53.970 --> 04:58.560
<b>طی تمام این سالـها، فقط عاشق یه نـفر شد و قبل از دل سپـردن، سـرسپرده اش شد</b>

04:59.740 --> 05:02.500
<b>میدونی بعضی از زنها به مردها تکیه میکنن تا زندگـیشون سپری بـشه</b>

05:02.500 --> 05:05.220
<b>اما بعضـی از زنها حاضـرن برای مـرد زندگیشون جون بـدن</b>

05:05.220 --> 05:08.850
<b>آن چینگهوان قطعا از نوع دومه</b>

05:08.850 --> 05:11.670
<b>کیه که عاشق همچین زنی نشه و ازش خوشش نیاد؟</b>

05:15.120 --> 05:19.600
<b>اعتراف میکنم که...من هم یه زمانی عاشقش بودم</b>

05:19.600 --> 05:22.390
<b>اما جایگاه خودم رو میدونستم</b>

05:22.390 --> 05:26.610
<b>برای همین جلـوی خودمو گرفتم و عشـق رو تبدیل به رابطه ی دوستانه کردم</b>

05:26.610 --> 05:28.650
<b>میدونی چرا؟</b>

05:29.310 --> 05:33.990
<b>چون باور دارم که رابطه دوستی طولانی تر از عشقه</b>

05:33.990 --> 05:38.990
<b>اینطوری بهتر میتونستم کنارش باشم و ازش محافظت کنم</b>

05:40.570 --> 05:42.470
<b>دینگ رنجیان</b>

05:42.470 --> 05:45.520
<b>واقعا منظور خاصی از گفتن این حرفا ندارم</b>

05:45.520 --> 05:49.330
<b>قبلا هیچوقت ندیده بودم که آن چینگهوان تا این حد عاشق کسی بشه</b>

05:49.330 --> 05:53.270
<b>برای همین امیدوارم که تو هم برای این رابطه جدی باشی</b>

06:00.840 --> 06:03.150
<b>معلومه که جدی هستم</b>

06:03.150 --> 06:05.850
<b>مگه شانس چند بار در خونه آدمو میزنه؟</b>

06:05.850 --> 06:09.200
<b>اولش خودم هم باورم نمیشد</b>

06:09.200 --> 06:14.110
<b>نه اینکـه عشق آن چینگهوان رو باور نداشته باشم، بلکه خودمو باور نداشتم</b>

06:14.110 --> 06:20.230
<b>اما بعدش پی بردم، که حتی چینگهوان هم باورم داره پس چرا من خودمو باور نکنم؟</b>

06:20.230 --> 06:25.000
<b>البتـه که اینا همـش حرفـه و بازی با کلمات همیـشه زیبا به نـظر میرسه</b>

06:25.000 --> 06:28.010
<b>دست به کار شدن و پا به میدون عمـل گذاشتن دل و جرأت میخواد</b>

06:28.770 --> 06:33.380
<b>راستی، دفعه ی پیش گفتی که چینگهوان به خاطر من یه فرصت طلایی رو از دست داد</b>

06:33.380 --> 06:35.450
<b>منظورت چی بود؟</b>

06:42.460 --> 06:45.740
<b>سلام جناب...اومدم تا از جانب دوستم نام نویـسی کنم</b>

06:45.740 --> 06:49.350
<b>متاسفم، ثبت نام تموم شده، چطوره دوستتون دور بعدی رقابت ثبت نام کنن</b>

06:49.350 --> 06:50.790
<b>رقابت بعدی کی برگزار میـشه؟</b>

06:50.790 --> 06:52.040
<b>دو سال دیگه</b>

06:52.040 --> 06:55.330
<b>دو ســـال؟ این که خیلی دیره</b>

06:55.330 --> 06:56.870
<b>لطفا اجازه بدید</b>

06:56.870 --> 06:59.520
<b>خیلی متاسفم، واقعا نمیتونم</b>

07:00.470 --> 07:03.070
<b>برادر، میشه یه سوالی ازت بپرسم</b>

07:03.070 --> 07:07.460
<b>تو این مسابـقه حرف اول و آخر  رو کی میزنه؟</b>

07:10.820 --> 07:14.390
<b>مطمئنی؟ از کی تا حالا اینجا منتظریم ولی هنوز هیچ خبری نشد؟</b>

07:14.390 --> 07:18.980
<b>مطمئنم، یه بار به یکی از همسایه های قدیمی کمک کردم و بچـشو نگه داشتم،اون یه پاپارازیـه</b>

07:18.980 --> 07:21.520
<b>اون محل اقامت آدمای مشهور رو عـین کف دستش بلده</b>

07:21.520 --> 07:25.110
<b>بهم گفت محل اقامـت استاد سـای تو این هتـله</b>

07:25.110 --> 07:28.160
<b>حتی اگه حرفش درست باشه، فکر کردی میتونی به همین راحتی بهش نزدیک بشی؟</b>

07:28.160 --> 07:31.420
<b>تا اونجایی که من خبر دارم، این منتقد غذا خیلی پرافاده است</b>

07:31.420 --> 07:35.690
<b>هیچ ملاقات خارج از حیطه ی کاری رو نمیپذیره و با هیچ غریبه ای هم کلام نمیشه</b>

07:35.690 --> 07:37.340
<b>مطمئنی میتونی انجامـش بدی؟</b>

07:37.340 --> 07:40.160
<b>خواستـن توانســتنـه، امتحانش که ضرری نداره</b>

07:44.670 --> 07:47.610
<b>اگـه نمیخوای اون شیرینی رو بخوری، بده من بخورمـش</b>

07:47.610 --> 07:51.110
<b>کی گفته نمیخورم؟ اتفاقا برای کاری که میخوام انجام بدم نیاز به انرژی دارم</b>

07:51.110 --> 07:55.450
<b>یه جـوری رفتار میکنی که انگار من بیکار نشستم، من شـریکتم، میفهمی؟</b>

07:55.450 --> 07:59.750
<b>کیه که انگلیسی بلد نباشه؟ معنیش میشه کسایی که یه کاری رو باهم انجام میدن. بیا، بیا</b>

07:59.750 --> 08:02.330
<b>فقط یه گاز کوچولو -
باشه بابا، فقط یه گاز -</b>

08:02.330 --> 08:04.660
<b>چقدر خسیسی</b>

08:04.660 --> 08:07.110
<b>فقط یه گاز بزن</b>

08:07.750 --> 08:09.920
<b>بـلد نیستی مثل آدمیـزاد گاز بـزنی؟</b>

08:28.980 --> 08:30.470
<b>خودشه؟</b>

08:30.470 --> 08:32.490
<b>انگاری خودشه</b>

08:32.490 --> 08:35.270
<b>بزن بـریم سراغـش</b>

08:40.230 --> 08:42.540
<b>اسـتاد سـای، استـاد سای</b>

08:42.540 --> 08:45.430
<b>استاد سای، من طرفـدار شما هستم، عاشق کتاباتونم</b>

08:45.430 --> 08:48.810
<b>قبل از خواب یا وقتی میخوام برم حموم، بارها و بارها کتاب شما رو خوندم</b>

08:48.810 --> 08:51.400
<b>میشه ازتـون خواهش کنم یه امضا بهم بدین؟ -
واقعا متاسفم ولی فعلا وقت مناسبی نیست -</b>

08:51.400 --> 08:53.380
<b>من واقعا شما رو میپرستم -
ببخـشید جناب -</b>

08:53.380 --> 08:58.060
<b>من طـرفدارای زیادی دارم، اگـه بخوام به همـشون امضا بدم دیگه وقتی برام باقی میمونه؟ شرمنده</b>

08:59.340 --> 09:01.620
<b>برادر چینگ، برادر چینگ، خیلی وقته که ندیدمت</b>

09:01.620 --> 09:03.900
<b>برای چی اومدی تو آسانسور؟ -
... آیکانت ویچتــتو بهم بده _</b>

09:03.900 --> 09:08.650
<b>تو کی هستی؟ ولم کن -
شمارتو بده هرچند وقت یه بار یه زنگی بهم بزنیم -
ای بابا تو کی هستی؟ -</b>

09:09.260 --> 09:13.990
<b>درباره چیزی که تو آسانسور بهم گفتی، از کجا درباره اش فهمیدی؟</b>

09:13.990 --> 09:15.460
<b>سوال نپـرسید</b>

09:15.460 --> 09:19.590
<b>به هرحال، خیلی اتفاقی از راز کوچیک شما باخبر شدم</b>

09:19.590 --> 09:23.990
<b>اما نگران نباشید، من اصلا آدم دهن لقی نیستم</b>

09:23.990 --> 09:29.760
<b>اما اگه شما ناراحتم کنین، اونوقت ممکنه زیپ دهنـمو وا کنم و یه حرفایی بزنم</b>

09:29.760 --> 09:33.140
<b>داری تهدیدم میکنی؟ ببینم مدرکی هم داری؟</b>

09:33.140 --> 09:35.330
<b>مدرک؟</b>

09:38.000 --> 09:41.010
<b>مدرک، آره ؟ -
آره -</b>

09:44.830 --> 09:47.880
<b>کلی مدرک تو گوشیم هست</b>

09:50.180 --> 09:51.880
<b>داری چه کار میکنی؟</b>

09:51.880 --> 09:52.720
<b>بسه دیگه عکس نگیر</b>

09:52.745 --> 09:55.240
<b>بیا یه عکس دسته جمعی باهم بگیریم، جون میـده واسه تیـتر اول روزنامـه ها</b>

09:55.240 --> 09:57.610
<b>اینـم عکـس صفحه ی اول -
بـرو بیرون -</b>

09:59.280 --> 10:03.480
<b>استاد سـای، فکر میکردم که شما گهگاهی غذای کنسرو شـده میخورین ولی فکرشم نمیکردم</b>

10:03.480 --> 10:06.390
<b>به خوردن غذای کنسروی معتاد باشین</b>

10:07.120 --> 10:10.740
<b>بگـید ببینم چند ساله دارین از غذای کنـسرو شده انتقاد میکنین؟</b>

10:10.740 --> 10:15.010
<b>اگـه میخواین غذای کنـسرو شده بخـورین پس بهتره قوطی کنـسرو رو هم باهاش بخورین</b>

10:15.010 --> 10:18.440
<b>شما اصلا به حرفایی که میزنید عمل نمیکنید</b>

10:19.490 --> 10:22.750
<b>تو یه شیطانی، میدونی که؟</b>

10:22.750 --> 10:29.000
<b>باشه، بیا حرفتو بزن، چی میخوای؟</b>

10:29.000 --> 10:32.890
<b>اما بهت هشدار میدم، حواست باشه درخواست بیجا ازم نکــنی</b>

10:32.890 --> 10:38.100
<b>زنـدگی من همینیه که میبینی،حاضرم ریسک کنم اما هیچکدوممـون نباید ازین قضیه سوءاستفاده کنیم</b>

10:38.100 --> 10:40.432
<b>نگران نباشید، درخواست من خیلی پیش و پا افتاده است</b>

10:40.457 --> 10:42.950
<b>من فقط یه ضمانت میخوام تا با حرفی که میزنم موافقت کنید</b>

10:42.950 --> 10:44.750
<b>گوش میکنم</b>

10:46.320 --> 10:48.520
<b>مربوط میـشه به رقابتـی که پیش رو دارید</b>

10:48.520 --> 10:52.780
<b>ازتـون میخوام با امـضای خودتون شخصا یه دعوت نامـه بفرستید</b>

10:52.780 --> 10:59.320
<b>و زن جـوون و با استعدادی رو که واقعا به این صنعت علاقه منده و حتی از شمـا سـَر تره رو دعوت کنید</b>

11:01.295 --> 11:02.795
<b>کجاست؟ -
اونجا نشـسته -</b>

11:03.820 --> 11:07.870
<b>مان یی چرا اینجا تنها نشستی؟ پس مامانت کجاست؟</b>

11:07.870 --> 11:09.850
<b>چـطور جرأت کردی تنهایی بیایی بیرون؟ خیلی خطرناکه</b>

11:09.850 --> 11:11.340
<b>اون براش مهم نیست</b>

11:11.340 --> 11:14.720
<b>مامانم منو نمیخواد، اون میخواد منو بفرسته آمریکا</b>

11:14.720 --> 11:16.990
<b>میخواد تو رو بفرسته آمریکا؟</b>

11:17.600 --> 11:19.380
<b>باشه</b>

11:22.290 --> 11:24.100
<b>چـیزی نیست پسرم</b>

11:24.100 --> 11:26.270
<b>پدر، مان یی پیش شماست؟</b>

11:26.270 --> 11:29.070
<b> آره که اینجاست، بذار یه سوالی ازت بپرسم</b>

11:29.070 --> 11:31.870
<b>فرستادن مان یی به آمریکا فکر کی بود؟</b>

11:31.870 --> 11:36.940
<b>پدر، نگران نباشین، من خیلی زود میام  اونجا، وقتی رسیدم همه چیزو توضیح میدم</b>

11:40.640 --> 11:42.140
<b>پـسر جـون کار خطرناکی کردی</b>

11:42.300 --> 11:47.000
<b>ای بابا، میدونی بیرون چقدر خطرناکه؟ اگه میدزدیدنت ما چه غلطی میکردیم؟</b>

11:48.124 --> 11:49.524
<b>انـقدر بهش سخت نگیـر</b>

11:51.330 --> 11:52.830
<b><i>آخه اون دیگه چه جور مادریه؟</i></b>

11:52.830 --> 11:55.700
<b>وقتـی تشریفات اداری تمـوم شـه، میفرستمش آمریکا</b>

11:55.700 --> 11:59.100
<b>وقتی بـرسه به امریکا، همکلاسی قدیمیم سو شـین ازش مراقبت میکنه</b>

11:59.100 --> 12:01.940
<b>منم هـروقت وقت آزاد داشته باشم، به دیدن مان یـی میرم</b>

12:01.940 --> 12:06.110
<b>بذار روشنـت کنم، هرجایی که پدربزرگ هست،نـوه هم همونجا مـیمونه</b>

12:06.110 --> 12:10.160
<b>ما الان فقط چند تا خیابـون باهم فاصله داریم و من دارم از غصه دق میکنم،اونوقت چـی؟</b>

12:10.160 --> 12:14.860
<b>میگـی میخوای بفرستیش اون سر دنیا؟به هیچ عنوان اجازه نمیدم</b>

12:14.860 --> 12:18.910
<b>جای بحـثی باقی نمونده، من تصمیـمو گرفتم</b>

12:20.460 --> 12:24.750
<b>این تصمیم رو خودت گرفـتی یا همـسر دومت؟</b>

12:24.750 --> 12:29.080
<b>یعنـی مان‌یـی انـقدر مزاحم زندگـی زناشـویی شماست؟</b>

12:29.080 --> 12:34.360
<b>مشکلـی نیست، بسپارش به دست پدربزرگ، خودم بزرگش میکنم</b>

12:34.360 --> 12:36.270
<b>... یه بچه شش ساله</b>

12:38.440 --> 12:43.020
<b>اون بچـه فقط شش سالـشه، چطور دلت میاد بـفرستش تو دل غربت؟</b>

12:43.020 --> 12:48.620
<b>گوش کن، تا وقتـی من اینجا هستم حتی اگه از رو جنازه ام ردی شی اجازه نمیدم</b>

12:53.060 --> 12:54.960
<b>مان یی</b>

12:54.960 --> 12:59.980
<b>همونجا بشین، تا این موضوع حل نشده هیچکس هیچ جایی نمیره</b>

13:04.730 --> 13:06.540
<b>پدر</b>

13:06.540 --> 13:10.460
<b>منم دلم نمیـاد بذارم بـره، اما مگه چاره ی دیگه ای هست؟</b>

13:10.460 --> 13:14.090
<b>نکنـه میخوایی بهش یاد بـدی تا مثل پـدرش زندگی کنه؟</b>

13:14.090 --> 13:17.440
<b>فقط در صورتی میتونه در بهترین محیط رشد کنه و بهترین تحصیلات رو داشته باشه</b>

13:17.440 --> 13:21.050
<b>که در کنار پـدر و مادر و پـدر بزرگش زندگی کنه</b>

13:21.050 --> 13:24.620
<b>با خودت چـه فکری کردی که تصمیم گرفتی بچه ی به این کوچیکی رو بفرستی آمریکا؟</b>

13:24.620 --> 13:28.910
<b>نکنـه دلت میخواد تبـدیل به استـیو جابز یا بیل گیتس بـشه؟</b>

13:28.910 --> 13:30.970
<b>زهـی خیال باطل</b>

13:33.430 --> 13:37.060
<b>زیر سنگ هم که شـده، مان‌یی رو میفرستم آمریکا</b>

13:37.780 --> 13:39.880
<b>مان یی، بـریم</b>

13:39.880 --> 13:41.880
<b>پدر بزرگ -
کجا داری میری؟ -</b>

13:41.880 --> 13:43.680
<b>مان‌یی برگرد</b>

13:43.680 --> 13:44.760
<b>چه کار میکنین؟ جلومو نگیرین</b>

13:44.760 --> 13:45.910
<b>مان یی برگرد</b>

13:45.910 --> 13:48.430
<b>دارین چه کار میکنین؟ -
عصبانیت براتون خوب نیست -</b>

13:48.430 --> 13:49.740
<b>ولم کنین</b>

13:49.740 --> 13:54.400
<b>  آخـه به شما چـه ربطی داره؟ -
بگـیر یکم بشین و آروم باش -</b>

13:54.400 --> 13:56.930
<b>چرا مسالمت آمیز حرفاتونو نمیزنین؟-
هرچی باشه خانواده این -</b>

13:56.930 --> 13:59.760
<b>اون زن کـفرمو درمیاره</b>

14:00.970 --> 14:05.150
<b>بچه های عزیز، موضوع درس امـروزمون"خانواده"است</b>

14:05.150 --> 14:08.320
<b>خیـلی خوب میـشه اگه بتونید اعضای خانوادتون رو نقاشی کنید</b>

14:08.320 --> 14:10.820
<b>خب شروع کنین</b>

15:21.860 --> 15:25.210
<b>مان یی، تو پدرتو خیلی خوب کشیدی</b>

15:25.210 --> 15:28.580
<b>کلاس داره تموم میـشه، موضوع نقاشی خانواده است</b>

15:28.580 --> 15:30.980
<b>چرا مامانتو نکشیدی؟</b>

15:30.980 --> 15:34.560
<b>زودباش، نقاشی مادرت رو هم بکش،  نقاشی درباره خانواده است، باشه؟</b>

16:07.450 --> 16:14.230
<b></b>

16:39.680 --> 16:42.940
<b>مگه مان یی نرفته بود دستشویی؟ پس چرا هنوز برنگشته؟</b>

16:44.250 --> 16:46.340
<b>نمیدونم...نمیدونم</b>

16:46.340 --> 16:48.870
<b>نمیدونم</b>

16:51.370 --> 16:53.010
<b>اسب -
دارم به مهره ات نزدیک میشم -</b>

16:53.010 --> 16:56.540
<b>مگه اینکـه خوابـشو ببینی -
ارابه ی جنگی -</b>

16:57.090 --> 17:00.340
<b>مهـره رو بذار این گوشـه، دوباره اسبـو حرکت میدم</b>

17:00.340 --> 17:02.220
<b>بذارش این گوشـه -
ای بابا میگم -</b>

17:02.220 --> 17:04.210
<b>چیکار میکنـی؟</b>

17:04.820 --> 17:06.410
<b>مان یی</b>

17:06.410 --> 17:08.210
<b>چـی شده؟</b>

17:11.450 --> 17:15.650
<b>پـدرت مان‌یی رو پیش خودش نگه داشته، من امـروز باید ببـرمش سـفارت</b>

17:15.650 --> 17:18.470
<b>باید هرچـه سریعتـر پیداش کنم</b>

17:18.470 --> 17:22.690
<b>دینگ رنجیان ، میشنوی چی میگم؟ -
هاه ؟ -</b>

17:22.690 --> 17:24.690
<b>کجا برم دنبالش بگردم؟</b>

17:24.690 --> 17:28.580
<b>پدرم فقط چهار جا برای رفتن داره،تمرین آوازخوانـی در پارک جینگشان،شطرنج بازی کردن با عمـو لـی تو کوچـه</b>

17:28.580 --> 17:33.220
<b>تو میدون سیشان بشینه و درختا رو تماشا کنه،یا به سواحل شمالی بره و ماهیگیری کنه،میتونی بری دنبالـش</b>

17:33.840 --> 17:38.180
<b>مثل اینکـه عین خیالت نیست، از خداتـه که بچه رو پیدا نکنم</b>

17:42.840 --> 17:47.820
<b>هستیم Kuci KTV من و پـدربزرگ تو
ازم خواست بهت بگم که تو هم بیایی</b>

17:48.430 --> 17:50.450
<b>KTV?</b>

17:50.450 --> 17:52.310
<b>اونجا چیکار میکنـن؟</b>

17:52.310 --> 17:55.291
♪ در مرکز این استـیج، فقط اعتماد به نـفس میتونـه باعث درخششم بـشه ♪

17:55.316 --> 17:59.170
♪ دست چپ و دست راستـم دارن به آرومـی حرکت میکنن ♪

17:59.170 --> 18:04.320
♪ اطـرافم پر از زرق و بـرقـه، دورم پر از درخـششـه ♪

18:06.250 --> 18:10.470
♪ دست چپ و دست راستـم دارن به آرومـی حرکت میکنن ♪

18:10.470 --> 18:13.960
♪ دست چپ و دست راستـم دارن به آرومـی حرکت میکنن ♪

18:13.960 --> 18:18.160
♪ این آهنگ من باعث خوشحالی تو میـشه ♪

18:22.560 --> 18:27.640
<b>دینگ مان‌یی مگه مامان بهت نگفت میاد دنبالت؟ این چه کاری بود کردی؟</b>

18:27.640 --> 18:30.290
<b>میدونی امروز باید چه کار کنیم؟ -
میدونم -</b>

18:30.290 --> 18:32.980
<b>میدونی و اومدی اینجا با بابابزرگ بازی میکنی؟</b>

18:33.690 --> 18:36.760
<b>نباید برای همچین چیزی بچه رو سرزنش کنی</b>

18:36.760 --> 18:41.660
<b>مان‌یی خیلی وقت پیش بهم گفت که دوست داره بیاد اینجا</b>

18:41.660 --> 18:45.650
<b>منم ازون وقت تا حالا تو دلـم مونده بود که بیارمـش</b>

18:45.650 --> 18:49.710
<b>اینجا میتونیم کارائوکه بخونیم، دوش بگیریم و غذای مجانی بخوریم</b>

18:49.710 --> 18:52.534
<b>جـای خوبـیه مگه نه؟برای همین آوردمش اینجا</b>

18:52.559 --> 18:54.534
<b>نکنـه اجازه اشـو ندارم؟</b>

18:55.390 --> 18:56.900
<b>پدر</b>

18:57.960 --> 19:00.180
<b>میشه بیرون باهم حرف بزنیم؟</b>

19:01.410 --> 19:04.900
<b>چرا نمیشه؟ بریم</b>

19:04.900 --> 19:06.770
<b>تو خوش بگذرون</b>

19:06.770 --> 19:08.250
<b>باهام بیا</b>

19:09.580 --> 19:11.210
<b>بریم</b>

19:23.590 --> 19:25.240
<b>لین یویی</b>

19:25.240 --> 19:30.190
<b>قبل ازینکه بچه رو ببری، میخوام یه چندتا سوال ازت بپرسم</b>

19:31.150 --> 19:32.530
<b>بفرمائید</b>

19:32.530 --> 19:36.720
<b>اول اینکه، فامیلیِ مان یی چیه؟</b>

19:36.720 --> 19:41.960
<b> فامیلیش چه اهمیتی داره، اون پسر منه، درحال حاضر با من زندگی میکنه</b>

19:41.960 --> 19:47.520
<b>اون پسر توئه ولی پسر دینگ رنجیان هم هست</b>

19:47.520 --> 19:52.660
<b>درضمن، خون خاندان دینگ تو رگهاش جریان داره
اون تنها نوه پسری از سومین نسل خاندان دینگه</b>

19:52.660 --> 19:57.510
<b>اونوقت تو قـصد داری بفرستیش آمریکا بدون اینکـه از ما اجازشـو بگیری؟</b>

19:57.510 --> 20:00.590
<b>بذار روشنت کنم،من که من راضی نیستم</b>

20:00.590 --> 20:03.540
<b>به خاطر صلاح مان یی اینکارو میکنم</b>

20:03.540 --> 20:07.700
<b>به علاوه شما دیدگاه منـو درک نمیکنین،چه فایده ای داره بخوام براتون توضیح بدم؟</b>

20:07.700 --> 20:11.200
<b>آره، ما نمیفهمیم و نمیخواییم که بفهمیم</b>

20:11.200 --> 20:13.580
<b>هیچ علاقه ای هم به فهمیدنش نداریم</b>

20:13.580 --> 20:18.750
<b>چطور ممکنه یه مادر اینقدر بی رحم باشه و پسـر کوچیکشو بفرسته آمریکا؟</b>

20:18.750 --> 20:22.950
<b>ببین چی میگم، من و رنجیان به هیچ وجه راضی نیستیم</b>

20:22.950 --> 20:26.470
<b>وقتی من و دینگ رنجیان داشتیم طلاق میگرفتیم بهش گفتم که</b>

20:26.470 --> 20:29.690
<b>تمام مسئولیت های دینگ مان یی با منه</b>

20:29.690 --> 20:33.720
<b>پس اختیار تصمیمگیری درباره آینده این بچه با منه</b>

20:33.720 --> 20:36.790
<b>اگـه بخوایید به این رفتار بی منطقـتون ادامه بدین</b>

20:36.790 --> 20:40.930
<b>اونوقت بعدا سرزنشم نکنید که به مان‌یی اجازه ندم شما رو پدربزرگ خودش بدونه</b>

20:40.930 --> 20:44.670
<b>زبـونت خیلی تنـده دختـر،منظورت از غیرمنطقی بودنـم چیـه؟</b>

20:44.670 --> 20:47.960
<b>اما ایرادی نداره، وقتی جـوون بودم</b>

20:47.960 --> 20:52.330
<b>میتونستم صدکیلـوگرم آهن رو روی دوشم حمل کنم و به زانـو در نیام</b>

20:52.330 --> 20:55.020
<b>یالا، هرچـی دلت میخواد بهم بگـو، زودباش</b>

20:55.020 --> 20:56.850
<b>پدر</b>

20:57.450 --> 21:01.830
<b>دوست ندارم رابطـه ی مان‌یـی و پدربزرگش اصلا تحت تاثیر چیزی قرار بگـیره و خراب شـه</b>

21:02.390 --> 21:04.570
<b>به نـظرت به اندازه ی کافی خراب نـشده؟</b>

21:04.570 --> 21:08.820
<b>همین الان خودت گفتی دارم عمدا دردسـر میسازم و کاری میکنی که مان‌یی دیگه منـو نشناسه</b>

21:08.820 --> 21:12.090
<b>مگه یه رابـطه از این بدتـرم میـشه؟</b>

21:13.090 --> 21:16.650
<b>مان یی باید بره آمریکا</b>

21:16.650 --> 21:21.260
<b>از نـظر قانـون شما اجازه ی هیچ اظهار نظری ندارین</b>

21:22.160 --> 21:26.610
<b>رک و پوست کنده بگم،حتی بخاطر بیرون بردن مان‌یی بدون اجازه ی من</b>

21:27.890 --> 21:29.480
<b> میتونم ازتون شکایت کنم</b>

21:29.480 --> 21:33.050
<b>میخوای ازم شکایت کنی؟ چـرا به خودت زحمت بدی</b>

21:33.050 --> 21:35.020
<b>مستقیم منو بفرست زندان</b>

21:35.020 --> 21:39.890
<b>یه زنـدون رفتن رو تجربه نکرده بودم که حالا به لطف تو میـرم، یالا منـو بفرست زندان</b>

21:39.890 --> 21:42.000
<b>یه نگاه به حـرف زدنت بنداز</b>

21:42.000 --> 21:45.720
<b>اگـه مان‌یی بخواد هر روز باهاتون باشه چی ازتون یاد میگیره؟</b>

21:45.720 --> 21:47.770
<b>بگو ببینم بودن با تو چی بهـش یاد میـده؟</b>

21:47.770 --> 21:52.230
<b>شما تحصیل کرده ها از این مـتود واسه ترسوندن بقیه استفاده میکنین؟</b>

21:52.230 --> 21:57.640
<b>مان‌یی اگه با تو باشه یاد میگیـره چطور پدربزرگش رو روونـه ی زندان کنه</b>

21:57.640 --> 22:02.560
<b>من که نگفتم میخوام شما رو بفرستم زندان، فقط داشتم قانون رو براتون توضیح میدادم</b>

22:02.560 --> 22:06.810
<b>حتـی اگه دنیا به آخـر برسه، دلیل و منطقت تو کتـم نمیره</b>

22:07.740 --> 22:13.570
<b>به علاوه به عنوان پدر و مادر باید به نـظر فرزندتون احترام بذارین، مگه غیر اینـه؟</b>

22:13.570 --> 22:15.930
<b>واضحـه که مان‌یی اصلا دوست نداره بـره</b>

22:15.930 --> 22:20.990
<b>شما اصلا ازش نظر نخواستین، شما هیچ فرقی با مرغ و خروسی که جوجـه رو تو زمین ول میکنن تا برای خودش بچرخه ندارین</b>

22:20.990 --> 22:24.200
<b>اون خیلی بچـه است، هیچی نمفهمـه،فقط سرش گرمه بازی کردنـه</b>

22:24.200 --> 22:26.440
<b>شما هم فقط به بازی کردنـش بها میدین</b>

22:26.440 --> 22:30.030
<b>بگید ببینم،حتی احترام گذاشتن هم زمان خاص خودشـو داره</b>

22:30.030 --> 22:35.600
<b>وقتی بزرگ شـد تضمین میکنم هر حرفـی بزنـه بهش احترام بذارم،باشه؟</b>

22:35.600 --> 22:37.840
<b>بهرحال، در مورد این موضوع</b>

22:38.490 --> 22:41.960
<b>من و دینگ رنجیان کاملا مخالفیـم</b>

22:41.960 --> 22:45.150
<b>حالا زبون خوش سرت نمیشه
همدیگه رو تو دادگاه میبینیم</b>

22:49.440 --> 22:51.260
<b>پدر</b>

22:51.860 --> 22:56.150
<b>با وجود مان‌یـی،ما هنوزم یه خانواده محسوب میشیم</b>

22:56.150 --> 22:59.390
<b>مگه شما پدربزرگ مان یی نیستین؟</b>

22:59.390 --> 23:03.610
<b>میشه لطفا به فکر آینده اش باشین؟</b>

23:04.270 --> 23:06.520
<b>...بذار بهت بگم</b>

23:06.520 --> 23:10.760
<b>لین یـویی، از هول حلیم افتادی تو دیگ</b>

23:10.760 --> 23:14.710
<b>این بچـه تازه کلاس اولـه،خیلی کوچـیکه،درست نمیگم؟</b>

23:14.710 --> 23:18.470
<b>میخوای بفرستیش آمریکا؟ کی قراره ازش مراقبت کنه؟</b>

23:19.240 --> 23:21.910
<b>به علاوه، حتی ازش نپرسیدی که میخواد بـره یا نـه</b>

23:21.910 --> 23:26.000
<b>والا چرا باید میومد سراغ من و داد میزد و گریه میکرد؟</b>

23:26.000 --> 23:28.350
<b>اگه همینجوری به فرستادنش اصرار کنی</b>

23:28.350 --> 23:32.320
<b>مان یی تا آخر عمرش ازت متنفر میشه</b>

23:33.490 --> 23:37.680
<b>راست میگه مامان، من نمیخوام برم آمریکا</b>

23:37.680 --> 23:43.590
<b>منـو نادیده نگیر،دوست ندارم بچه ای باشم که هیچ پدر و مادری نداره که دوستش داشته باشن</b>

23:43.590 --> 23:45.600
<b>حالا دیدی؟</b>

23:46.630 --> 23:52.000
<b>تازه، دینگ رنجیان دیگه اون آدم سابق نیست</b>

23:52.000 --> 23:58.050
<b>درحال حاضـر، تواناییـشو داره که برای مان‌یی یه آینده ی خوب بسازه</b>

23:58.050 --> 24:02.660
<b>با این حال اگه باز هم به فرستادن مان یی به آمریکا پافشاری کنی</b>

24:02.660 --> 24:06.510
<b>اونوقت من و رنجیان هم تا آخر باهات میجنگیم</b>

24:06.510 --> 24:10.560
<b>امیدوارم کار به اونجا نکشه</b>

24:24.800 --> 24:28.800
<b>مان یی ... هنوز داری مشقاتو مینویسی؟</b>

24:28.800 --> 24:30.400
<b>برگشتی؟</b>

24:31.420 --> 24:34.430
<b>این هم اسناد و مدارک مربوط به تحصیل تو آمریکا،یه نگاه بنداز</b>

24:36.000 --> 24:40.000
<b>این اسناد مربوط به نام نویسـی برای مدرسه است، و اینم اسناد حساب پس انداز</b>

24:40.000 --> 24:41.800
<b>نگاه کن یه وقت مشکلی نداشته باشـن</b>

24:41.800 --> 24:45.000
<b>برنامـه ریزی کردم تا بعد از سال نـو تحصیلات رو تو آمریکا شروع کنه</b>

24:45.000 --> 24:48.600
<b>بهرحال مجـبوره یه تـرم رو اونجا بگذرونه،بعدش اگه وقت داشتی</b>

24:48.600 --> 24:52.000
<b>میتونی بری آمریکا و مان‌یی کوچولو رو همراهی کنی</b>

24:57.920 --> 25:00.400
<b>تانگ پـیر ، یه لحظه بیا</b>

25:02.424 --> 25:03.924
<b>چی شده؟</b>

25:06.600 --> 25:12.400
<b>ممنـون...اما مان‌یی دیگه نمیخواد بـره آمریکا</b>

25:14.600 --> 25:16.400
<b>منظورت چیـه؟</b>

25:19.900 --> 25:21.620
<b>من مقـصرم</b>

25:21.620 --> 25:25.200
<b>من بودم که میخواستم برای تحصیل بفرستمش آمریکا</b>

25:25.200 --> 25:28.500
<b>اما پسـرم اصلا دلش نمیخواد که بره</b>

25:30.000 --> 25:35.200
<b>عمو تانگ،اگه از من خوشت نمیاد فقط بگو، لازم نیست منو بفرستی آمریکا</b>

25:35.200 --> 25:40.200
<b>هنوز هم پدر و پدربزرگم زنده هستن، میتونـی منو بفرستـی خونه ام</b>

25:42.000 --> 25:45.400
<b>مان یی،کی بهت یاد داده همچین حرفـی بزنی؟</b>

25:45.400 --> 25:48.600
<b>هیچکس بهم یاد نداده که اینا رو بگم، من خودم حس میکنم که شما اصلا از من خوشت نمیاد</b>

25:48.600 --> 25:52.800
<b>مان یی، عمـو تانگ همیشه باهات مهربون بوده،این چـه طرز حرف زدنـه؟</b>

25:52.800 --> 25:55.600
<b>اشکالی نداره، لین یویی، با بچه کاری نداشته باش</b>

25:56.400 --> 26:01.800
<b>مان‌یی، بذار در حضور مادرت یه سری مسائل رو برات روشن کنم</b>

26:01.800 --> 26:05.500
<b>فرستادنت به آمریکا برای ادامه تحصیل، تصمیم مادرت بود</b>

26:05.500 --> 26:07.505
<b>البتـه که بخاطر صلاح خودت همچین تصمیمی گرفته</b>

26:07.530 --> 26:10.000
<b>من هم برای فرستادنت به آمریکا اقدام کردم</b>

26:10.000 --> 26:15.400
<b>بعد از جشـن بهاره باید بـری، پس هرچه زودتـر باید مثل یه مـرد بزرگ بشی</b>

26:15.400 --> 26:19.000
<b>باید هرچـه زودتر یاد بگیری که چطور روی پاهای خودت بایستی،باشه؟</b>

26:20.600 --> 26:23.600
<b>شما همتون آدمای بدی هستین</b>

26:23.600 --> 26:26.400
<b>مان یی</b>

26:46.260 --> 26:47.800
<b>برگشتی؟</b>

26:48.600 --> 26:50.400
<b>امروز کمی خستم، میخوام برم بخوابم</b>

26:50.400 --> 26:52.400
<b>فقط پنج دقیقه</b>

26:59.000 --> 27:00.200
<b>چـی هست؟</b>

27:00.200 --> 27:04.600
<b>دعوت نامـه ی سرآشپز اعظم</b>

27:04.600 --> 27:05.900
<b>چطور تونستی گیـرش بیاری؟</b>

27:05.900 --> 27:08.800
<b>چـون از اولـش هم مال تو بود</b>

27:10.675 --> 27:12.575
= دعوت نامـه ی سرآشپـزبزرگ بین المللی =

27:14.000 --> 27:16.300
<b>چطور این کارو کردی؟</b>

27:18.000 --> 27:24.600
<b><i>بـرای اینکه متوجـه ی دمای آب بـشید،کافـیه به بخاری که از ظرف خارج میـشه توجه کنید،اونوقت میتونید با خیال راحت در ظرف رو بردارید</i></b>

27:24.600 --> 27:28.800
<b><i>برای اینکه چک کنید به قدر کافـی پخته،فقط کافـیه بِهمش بزنید</i></b>

27:33.400 --> 27:36.400
<b><i>خب به قـدر کافی پخته، میتونی اجاق رو خاموش کنی</i></b>

27:37.600 --> 27:40.800
<b><i>در ظرف رو بذارید و بذارید پنج دقیقه ی دیگه به همین حالت باقی بمونه</i></b>

27:44.200 --> 27:48.000
<b><i>خب حالا صبر میکنیم، بعد از پنج دقیقه میتونیم گوشت رو بیرون بیاریم</i></b>

27:48.000 --> 27:51.400
<b><i>بعد میتونیم به این شکل بـُرش بدیم و بهش ادویه اضافه کنیم</i></b>

27:51.400 --> 27:54.100
<b><i>این هم از مخلفـات، بسیار خب</i></b>

27:55.400 --> 27:58.600
<b><i>ازونجایی که متولد برج ثورم،عاشق غذا خوردنم</i></b>

27:58.600 --> 28:02.400
<b><i>نه فقط غذا خودن، بلکه دوست دارم غذایی که پختمـو به دوستام بدم</i></b>

28:02.400 --> 28:06.000
<b><i>ازونجایی که از این غذا خوشـتون اومده براتون طرز تهیه اش رو توضیح میدم</i></b>

28:06.000 --> 28:10.800
<b><i>این غذا باید همراه با برنج سـرو بشه،این بشقاب به تنهایی برای دوازده نفـره</i></b>

28:10.800 --> 28:13.800
<b><i>هر بـُرش برای یک نـفر، میشه دوازده تا</i></b>

28:13.800 --> 28:18.600
<b><i>شاید ظاهرش چرب به نظر برسه اما وقتی بخورین متوجه میشین که اصلا چرب نیست</i></b>

28:18.600 --> 28:22.400
<b><i>نگاه کنید، من قطعاتشو درشت برش دادم،قرار نیست تو یه لقمه همشو بخورین</i></b>

28:22.400 --> 28:27.600
<b><i>شاید پسرای جوون همچین کاری کنن اما دخترا اول خُردش میکنن و بعد با برنج میخورنش</i></b>

28:27.600 --> 28:32.200
<b><i>یه تکه ازش به همراه یه قاشق برنج، واقعا غذای لذیذی میـشه</i></b>

28:37.900 --> 28:40.800
<b><i>بالاخـره مـزد زحماتمـو گرفتم</i></b>

28:40.800 --> 28:46.000
<b>اوه خدای من، باورم نمیشه استاد سـای عادت داره غذای کنسـرو شده بخوره؟</b>

28:46.000 --> 28:48.400
<b>امکان نداره، اخـه همیشه شعار میداد</b>

28:48.400 --> 28:51.600
<b>اگـه میخواین غذای کنـسرو شده بخـورین پس بهتره قوطی کنـسرو رو هم باهاش بخورین</b>

28:51.600 --> 28:53.900
<b>نکنه حرفاشـو باور کردی؟</b>

28:55.400 --> 28:57.400
<b>خودت ببین</b>

29:01.600 --> 29:03.600
<b>...پروردگارا</b>

29:03.600 --> 29:07.800
<b>...به علاوه من عاشق یکی از کتاباش بودم که
چـی بود اسمش؟</b>

29:07.800 --> 29:11.400
<b>"مبارزه با غذای کنـسرو شده به مدت پنجاه سال"</b>

29:11.400 --> 29:14.600
<b>فکر کنم باید عنوانـشو میذاشت،پنجاه سال عـشق با غذای کنسـرو شده</b>

29:14.600 --> 29:16.500
<b>مثل اینکه بیخـود اینهمه سال ستایشـش میکردم</b>

29:16.500 --> 29:18.900
<b>بهتـره بجای اون مـنو ستایش کنی</b>

29:20.000 --> 29:23.400
<b>امـروز خیلی زحمت کشیدم،بگو ببینم جایزه ام چـیه؟</b>

29:30.600 --> 29:33.400
<b>آخ....دلم ضعف رفت</b>

29:37.600 --> 29:40.700
لـین یویـی: باید در مورد موضوعی باهات صحبت کنم،زودتـر جوابمـو بده

29:42.200 --> 29:43.600
<b>پیام اومده؟</b>

29:43.600 --> 29:46.100
<b>نخـیر، تبلیغاتـه</b>

29:46.100 --> 29:48.200
<b>از تبلغات بدم میاد، پاکش  کن، پاکش کن</b>

29:48.200 --> 29:50.700
<b>ها؟ داری میگی حذفش کنم؟</b>

29:50.700 --> 29:52.900
<b>زودتر پاکش کن</b>

29:52.900 --> 29:55.000
<b>پس پاکش میکنم</b>

29:55.000 --> 29:55.500
<b>پاکـش کن</b>

29:55.525 --> 29:57.024
<b>خودت گفـتی پاکش کنم</b>

30:26.000 --> 30:30.600
<b>برای پدرت پیام فرستادم، هروقت ببینـه جوابمـو میده</b>

30:30.600 --> 30:34.000
<b>یعنی بابا تولدم رو یادش رفته؟</b>

30:35.000 --> 30:43.200
<b>اخـه چطور ممکنـه؟درسته که پدرت هیچ مهارتی نداره اما تو به خاطر سپردن تاریخ تولد و هر مناسبتی حسابی استاده</b>

30:43.200 --> 30:45.400
<b>بسیار خب، مامان هرکاری که گفتـی رو انجام داد</b>

30:45.400 --> 30:48.000
<b>حالا میتونـی بری اتاقت و بخوابی</b>

30:48.000 --> 30:50.000
<b>امشـب میخوام پیش تو بخوابم</b>

30:50.000 --> 30:52.800
<b>نمیتونی، تو باید خودت تنهایی بخوابی</b>

30:52.800 --> 30:56.800
<b>اینجوری میتونی یه مرد واقعی بشی، درست مثل عمـو تانگ</b>

30:56.800 --> 30:59.000
<b>من نمیخوام مثل اون باشم</b>

30:59.000 --> 31:02.600
<b>مان یی! بازهم بی ادب شدی؟</b>

31:02.600 --> 31:07.200
<b>چرا سـرم داد میکـشی؟ از وقتی اومدیم تو این خونـه همیـشه از دستم عصبانـی هستی</b>

31:07.200 --> 31:10.600
<b>من فقط میخوام پیش تو بخوابم،مگه قبلا همچـین کاری نمیکردیم؟</b>

31:10.600 --> 31:14.600
<b>مامان سمت چپ و بابا هم سمت راستم میخوابید،چرا حالا نمیتونیم؟</b>

31:14.600 --> 31:17.400
<b>وقتی میگم نمیشه یعنی نمیشه، نپرس چرا</b>

31:17.400 --> 31:20.800
<b>برای چی اینقدر سوال میپرسی؟ برو تو اتاقت بگیر بخواب</b>

31:20.800 --> 31:23.600
<b>ازت بدم میاد، تو بابامو نخواستی، الانم منو نمیخوای</b>

31:23.600 --> 31:26.800
<b>تو آدم بدی هستی، ازت متنـفرم</b>

31:48.900 --> 31:51.800
<b>خانم، آقای تانگ اومـدن</b>

32:07.740 --> 32:11.600
<b>لین یویـی، بیا اینجا تا دو،سه لیوان نوشیدنی بخوریم</b>

32:13.000 --> 32:18.000
<b>زودباش بـیا، امروز دو تا کار بزرگ انجام دادم، خیلی خوشحالم</b>

32:18.000 --> 32:19.300
<b>بیا</b>

32:21.400 --> 32:25.200
<b>میتونم بپرسم چی شده؟ برام تعریف کن تا منم خوشحال بشم</b>

32:25.200 --> 32:29.600
<b>اولیـش به چین ژن ربط داره، بالاخـره گاردشـو مقابل من پاییـن آورده</b>

32:29.600 --> 32:33.400
<b>خودش شخصا ازم خواست که تا تـو خرید زمین باهاش شریک شـم</b>

32:34.700 --> 32:37.600
<b>آدمی مثل چیـن ژن خیلی آب زیرکاهـه،حتما یه قـصدی داره</b>

32:37.600 --> 32:41.200
<b>من که سـاده نیستم، حواستش هست چطور جلوی من رفتار کنـه</b>

32:41.200 --> 32:45.000
<b>چین ژن یه تاجـره، کنار اومـدن باهاش اصلا سخت نیست</b>

32:45.000 --> 32:49.600
<b>اما سـرپرست پروژه، لی دونگ یـه، کنار اومدن باهاش سختـه</b>

32:50.600 --> 32:53.400
<b>اما مشکلی نیست، یه همچین مانع کوچیکـی</b>

32:53.400 --> 32:56.100
<b>خودم میتونـم شخصا بهش رسیدگـی کنم</b>

32:57.900 --> 33:01.000
<b>چی شده به سـرت زده بری تو کار بساز و بفروش؟</b>

33:01.000 --> 33:03.200
<b>مگه نمیگفتی این طرز فکـر دهاتـیاست؟</b>

33:03.200 --> 33:06.800
<b>من که قرار نیست بیل و کلنگ بگیرم و کار کنم
...قراره</b>

33:09.200 --> 33:10.800
<b>توضیح دادن واسه شما زن‌ها، بی فایده است</b>

33:10.800 --> 33:12.700
<b>بیا</b>

33:18.400 --> 33:20.300
<b>و یه چـیز دیگه</b>

33:20.300 --> 33:23.400
<b>از جانب تو استعفاتـو نوشتم</b>

33:23.400 --> 33:25.200
<b>چی؟</b>

33:25.200 --> 33:28.000
<b>از طرف تـو برای شرکت استعفانامـه فرستادم</b>

33:28.000 --> 33:30.800
<b>اما نگران نباش، با رئیست صحبت کردم</b>

33:30.800 --> 33:34.400
<b>و گفتم یه دلیل خوب برات پیدا کنـه</b>

33:34.400 --> 33:36.400
<b>اینـطوری میتونـی با افتخار از کارت کناره گیـری کنی</b>

33:36.400 --> 33:39.100
<b>چـطور در مورد همچین مساله ی مهمی باهام صحبت نکردی و دست به کار شدی؟</b>

33:39.100 --> 33:41.200
<b>کارم داشت خوب پیش میرفت</b>

33:41.200 --> 33:44.200
<b>قـرار بود امسال چند تا پـروژه ی کوچیک رو شروع کنم</b>

33:44.200 --> 33:46.400
<b>میتونستم تا آخـر سال کمیسیون بگیرم</b>

33:46.400 --> 33:49.900
<b>کمیسیون گرفتنـت چه فایده ای داره؟
این خانواده به پولـت هیچ احتیاجـی نداره</b>

33:49.900 --> 33:52.000
<b>فقط کافـیه خانم تانگ باشـی</b>

33:52.000 --> 33:56.000
<b>یه سرآشپز استخدام میکنم تا ازش آشپـزی یاد بگیـری</b>

33:56.000 --> 33:58.400
<b>در آینده دورهمـی های بیشتری پیش رو خواهیم داشت</b>

33:58.400 --> 34:02.000
<b>طی این مناسبات، میخوام خانم تانگ مهارت آشپزیـشو به رخ همـه بکـشه</b>

34:02.000 --> 34:04.400
<b>نمیخوام سرزنشـت کنم، اما مهارت آشپـزیت</b>

34:04.400 --> 34:06.800
<b>اصلا قابل قبول و خوشاینـد نیست</b>

34:06.800 --> 34:11.500
<b>نمیدونم قبلا چـطور خانم خونـه بود
حتما دینگ رنجیان زیادی لوست کـرده بود</b>

34:14.000 --> 34:16.200
<b> حموم رو برام آماده کردی؟</b>

34:20.370 --> 34:23.740
<b>مـیشه لطفا طوری رفتار نکنی که دفعه ی بعد مجبـور شم بهت درس بدم؟</b>

34:25.740 --> 34:30.370
<b>لین یویـی،بذار روشنت کنم،هیچ راه برگشتی وجود نداره،فکر نکن کسـی منتظرتـه</b>

34:37.370 --> 34:40.790
<b>چـیه؟ نکنـه هنوز قانع نشـدی؟</b>

34:41.800 --> 34:44.100
<b>بهـتره خوب تو مغزت فـرو کـنـی</b>

34:46.600 --> 34:50.600
<b>تانگ شیائوگانگ، قول و قرارمـون این نبـود</b>

34:50.600 --> 34:54.400
<b>چـون قبلا مال من نبودی</b>

35:01.600 --> 35:05.200
<b>لین یـویی بذار روشنت کنم
هرچـی میگم باید بگـی چشم</b>

35:05.200 --> 35:08.200
<b>اگـه میخوای کنارم بمونـی، پس بهتره طوری رفتار نکنی که انگار خیلی ارزشمنـدی</b>

35:15.200 --> 35:16.800
<b>کجا میری؟</b>

35:56.760 --> 35:58.650
<b>مان‌یـی</b>

36:00.260 --> 36:04.340
<b>میخوای یه چند روزی رو پیش بابات بمونی؟</b>

36:20.030 --> 36:22.720
<b>خوابم برد؟ چرا بیدارم نکردی؟</b>

36:22.720 --> 36:25.610
<b>برای چی هنوز اینجایی؟ وقتت که تموم شده</b>

36:25.610 --> 36:29.020
<b>ببین اگه بهم حقیقت رو نگی نمیتونم کمکی بهت بکنم</b>

36:29.020 --> 36:33.050
<b>اگه همینجوری بخوای ادامه بدی فقط وقت و پولتو حروم می کنی</b>

36:33.050 --> 36:35.290
<b>کی به این چند دقیقه اهمیت میده؟</b>

36:35.290 --> 36:37.340
<b>چیزی که بیشتر از هرچـی دارم، وقت خالـیه</b>

36:37.340 --> 36:41.930
<b>دیدنـت موقع خواب، افتخاریـه که نصیبم شده</b>

36:41.930 --> 36:44.730
<b>بدون اجازه که ازم عکس نگرفتی ها؟</b>

36:46.470 --> 36:48.970
<b>یه چند تایی گرفتم</b>

36:48.970 --> 36:50.910
<b>فهمیدم داری چه کار میکنی</b>

36:50.910 --> 36:53.460
<b>ازونجایی که کاری برای انجام دادن نداری دنبال یکی میگردی که سرتو گرم کنی، مگه نه؟</b>

36:53.460 --> 36:55.200
<b>من که خدمتکار تو نیستم</b>

36:55.200 --> 36:58.490
<b>این وقت باید در اختیار کسایی قرار بگیره که واقعا به کمک احتیاج دارن</b>

36:58.490 --> 36:59.760
<b>سخنرانیت تموم شد؟</b>

36:59.760 --> 37:04.400
<b>همین چنـد دقیقه ی پیش، تمام وقتـی که برای مشاوره اختصاص داده بودی</b>

37:04.400 --> 37:06.190
<b>همـشو رزرو کـردم</b>

37:06.190 --> 37:08.570
<b>ای خدا! چـی جونم میخوای؟</b>

37:08.570 --> 37:11.990
<b>کاریت ندارم،با خیال راحت بگیر بخواب</b>

37:16.490 --> 37:20.060
<b>استاد، از این ساعت خوشت میاد؟</b>

37:20.060 --> 37:20.720
<b>نه خوشم نمیاد</b>

37:20.720 --> 37:24.900
<b>پس چرا هر روز زیـر مدل این ساعت خط میکشی؟</b>

37:24.900 --> 37:28.680
<b>آخـه به تو چه ربطی داره؟ -
میخوام بدونم -</b>

37:28.680 --> 37:31.130
<b>حتما یه داستانـی داره</b>

37:32.440 --> 37:34.680
<b>میخوام به یه دوست کمک کنم</b>

37:34.680 --> 37:39.050
<b>مامانش میخواست این ساعت رو برای تولد پـدرش بخـره</b>

37:39.050 --> 37:41.280
<b>اما همـسرش به رحمت خدا رفته</b>

37:41.280 --> 37:44.300
<b>مـادرش هم انگاری آلـزایمـر گرفته</b>

37:44.300 --> 37:46.300
<b>میخوام بهش کمک کنم تا آرزوی مادرشو برآورده کنه</b>

37:47.600 --> 37:51.560
<b>اما یه سـری آرزوها هستن که قابل برآورده شدن نیستن</b>

37:52.830 --> 37:57.320
<b>میـرم تمام قرار ملاقاتـی که رزرو کردی کنسل کنم، اگه یکم دیگه اینجا پیشت بمونم</b>

37:57.320 --> 37:59.600
<b>خودمو از بالای ساختمون پرت میکنم پایین</b>

38:16.310 --> 38:20.370
<b>بیا اینجا ، بیا اینجا ، بیا</b>

38:22.320 --> 38:23.990
<b>پیداش کردم</b>

38:27.210 --> 38:31.380
<b>مگه این ساعت خیلی گرون نبود؟</b>

38:31.380 --> 38:36.070
<b>پس چرا حالا شده 988 یوان؟
یه جای کار میلنگه،لابد اصل نیست</b>

38:36.070 --> 38:39.400
<b>تقلبی چیه؟ فقط میخوام از تولید ملی حمایت کنم</b>

38:39.400 --> 38:43.950
<b>آخـه کجاش شبـیه همـه؟ منم دوست دارم از تولید ملی حمایت کنم</b>

38:43.950 --> 38:46.640
<b>اما تولید جنـس تقلبـی کار خوبی نیست</b>

38:46.640 --> 38:49.820
<b>نیـت ما خیـره، میخوام خاله رو به آرزوش برسونیم</b>

38:49.820 --> 38:54.540
<b>این یه دروغ مصلحتـیه مگه نه؟فقط از این طـریق میتونیم انجامـش بدیم</b>

38:54.540 --> 38:58.510
<b>باشـه قبول، بگو ببینم این ساعت کار میکنـه؟</b>

38:58.510 --> 39:01.610
<b>نگاه کن، کاملا شبـیه همـه</b>

39:03.480 --> 39:06.200
<b>فکر میکنم این کارت بی شرمانه است</b>

39:06.200 --> 39:10.610
<b>حداقل من تونسـتم یه خونـه ی واقعی براش جور کنم،اعتراف کن که باختـی</b>

39:10.610 --> 39:15.910
<b>باشه باشه، تو بـردی، تو بـردی،چاره ای ندارم</b>

39:16.510 --> 39:19.710
<b>اگه اونقدر پول داشتم،پسـرمو میاوردم خونه و بزرگ میکردم</b>

39:24.410 --> 39:26.460
<b>کجا میری؟</b>

39:30.830 --> 39:33.290
<b>رفتارت این روزا یکم عجیب شده</b>

39:35.260 --> 39:37.780
<b>نکنه از اینکه دوست دخترم شدی،پشیمونـی؟</b>

39:37.780 --> 39:39.440
<b>نخیر، میترسم که تو پشیمون شـی</b>

39:39.440 --> 39:41.730
<b>من پشیمون شم؟ نکنه شوخیت گرفته؟</b>

39:41.730 --> 39:44.350
<b>پیدا کردن همچین دوست دختـری مثل هدیه ای بود که خدا دو دستی تقدیمم کرد</b>

39:44.350 --> 39:48.020
<b>مگه مغز خر خوردم که همچین هدیه ی گرانبهایی رو بندازم دور؟</b>

39:49.520 --> 39:53.560
<b>پس....اگه یه روزی همسـرت بخواد برگرده پیشت چی؟</b>

39:53.560 --> 39:56.770
<b>زن من؟ من که زن ندارم</b>

39:58.180 --> 40:02.830
<b>آها! راجع به همسر سابقم حرف میزنی، امکان نداره، مطلقا غیرممکنه</b>

40:02.830 --> 40:05.800
<b>پـرسیدم، اگـه بیاد</b>

40:05.800 --> 40:10.070
<b>اگـه، اگـه همچین اتفاقی بیفته،اونوقت بهش میگم دوست دختر دارم</b>

40:10.070 --> 40:12.280
<b>و تحت هیچ شرایطی ترکش نمیکنم</b>

40:15.290 --> 40:19.630
<b>شما زن‌ها دلتون میخواد از کاه کوه بسازین</b>

40:19.630 --> 40:24.010
<b>نگران نباش، تا آخـر عمر عین کـنـه میچسبم بهت</b>

40:24.010 --> 40:26.890
<b>پس چرا هنـوز پیش بندشـو نگه داشتی؟</b>

40:26.890 --> 40:29.850
<b>متوجه شدم که یواشکی برش داشتی</b>

40:29.850 --> 40:32.000
<b>هنـوزم بهش حـسی داری؟</b>

40:32.000 --> 40:36.080
<b>بخاطر اون پیش بند؟ همینجا وایستا</b>

40:40.950 --> 40:44.220
<b>اینـو میدم بهت و هرکاری دلت خواست باهاش بکن</b>

40:44.220 --> 40:46.560
<b>هـی، اما حالا نـه</b>

40:46.560 --> 40:50.530
<b>رقابت آشپزی دو روز دیگه است
اگه تونستی مدال طلا رو بگیـری</b>

40:50.530 --> 40:53.520
<b>اونوقت بهت اجازه میدم هرکاری دلت خواست انجام بدی</b>

40:53.520 --> 40:55.770
<b>اونوقت پیش بندی که تو برام بخـری رو میپوشم</b>

40:55.770 --> 40:58.760
<b>و برای قهرمانـم یه شام خوشمـزه میپزم</b>

40:58.760 --> 41:00.860
<b>قبوله؟</b>

41:00.860 --> 41:02.830
<b>قبولـه</b>

41:04.990 --> 41:06.940
<b>واو، واقعا شبـیه به جنـس اصلـه</b>

41:06.940 --> 41:10.700
<b>جناب همـون مارک مورد نـظرتونـه؟ -
بله بله بله -</b>

41:10.700 --> 41:14.850
<b>اما این مارک مطلقا تقلبی نیست، جنس اصلـه</b>

41:14.850 --> 41:17.920
<b>اگه حرفمو باور نداری میتونی ببـری فروشگاه و چک کنی</b>

41:17.920 --> 41:21.320
<b>این ساعت رو از کجا گیر آوردی؟</b>

41:21.320 --> 41:23.510
<b>گفتم که داری یه چیزایی رو ازم مخفی میکنی</b>

41:23.510 --> 41:26.880
<b>آروم باش، این جنـس با پول نـقد خریداری شده</b>

41:26.880 --> 41:29.520
<b>اما مال من نیست،این ساعت هدیه ی پدرم به برادرم بود</b>

41:29.520 --> 41:31.410
<b>فقط ازش قرض گرفتم</b>

41:31.410 --> 41:34.450
<b>برادرم عاشقـه ساعتـه،کم شدن یه همچین ساعتی از کلکسیونـش چیزی نیست</b>

41:34.450 --> 41:38.450
<b>این ساعتـو پدرت برای برادرت خریـده،اونوقت براش ارزشی نداره؟</b>

41:38.450 --> 41:40.790
<b>پدرت کیـه؟ برادرت کیـه؟</b>

41:40.790 --> 41:43.710
<b>فعلا ذهنـتو درگیر اونا نکن، بعدا برات توضیح میدم</b>

41:43.710 --> 41:46.100
<b>بیا در مورد ساعت حرف بزنیم، میخواییش یا نه؟</b>

41:46.100 --> 41:49.710
<b>میخوام میخوام...ازت قرضش میگیرم،شرایطت چیه؟</b>

41:49.710 --> 41:52.940
<b>پس رسماً درخواستـمو قبول کن</b>

41:52.940 --> 41:55.880
<b>و کمکـم کن تا یه شغل عالی و رویایی برای خودم پیدا کنم</b>

41:55.880 --> 41:58.550
<b>منم بهت قول میدم که حقیقت رو بهت بگم</b>

41:58.550 --> 42:00.860
<b>مشکلی نیست، مثل آب خوردنـه</b>

42:02.140 --> 42:07.090
<b>انقـدر عجلـه نکن، چون قبلش باید درخواستـمو انجام بدی</b>

42:07.090 --> 42:10.080
<b>تو موافقت کردی که ساعتت رو بهم قرض بدی منم قبول کردم تا درخواستـتو انجام بدم</b>

42:12.880 --> 42:15.620
<b>تو که ازم انتظار نداری اون کارو انجام بدم،ها؟</b>

42:34.800 --> 42:38.240
<b>استاد دینگ، با اجازتون مرخص میشم -
باشه ممنونم -</b>

42:38.240 --> 42:41.300
<b>یه همچین ماشینی رو از کجا آوردی؟</b>

42:41.300 --> 42:45.210
<b>من...حرف ندارم،ماشین یکی از مشتریامـه</b>

42:45.210 --> 42:47.310
<b>یه روز اگه قمپز در نکنی میمیری؟</b>

42:47.310 --> 42:49.950
<b>چه قمـپزی؟ فقط یه راننده ی ساده بود</b>

42:49.950 --> 42:53.010
<b>دیروز براش کار پیدا کردم و از موقعیتش سوءاستفاده کرد</b>

42:53.010 --> 42:55.640
<b>سرزنشش کردم و گفتم دوباره همچین اشتباهی رو تکرار نکنه</b>

42:55.640 --> 42:57.540
<b>بعـدش به رئیسش گفت</b>

42:57.540 --> 43:00.640
<b>رئیسش هم بخاطر صداقتـش تحسینش کرد</b>

43:00.640 --> 43:05.740
<b>تو واقعا فوق العاده ای</b>

43:07.950 --> 43:10.180
<b>چقـدر قشنگه</b>

43:11.660 --> 43:15.770
<b>ژیـوی،این جـشن تولـدیه که برای پدرت تدارک دیدی؟</b>

43:15.770 --> 43:18.160
<b>اینجا پـر از آدمـه، بادکنکا خیلی قشنگـن</b>

43:18.160 --> 43:21.430
<b>من و پدرت عاشق این رنگـیم</b>

43:21.430 --> 43:24.510
<b>بگو ببینم عمـو ژانگ و خاله هائو رو دعوت کردی؟</b>

43:24.510 --> 43:25.860
<b>همـشون اومـدن</b>

43:25.860 --> 43:29.180
<b>به علاوه کلی دوست جـدید اینجاست که بعدا بهت معرفیشون میکنم</b>

43:29.860 --> 43:31.780
<b>چـه دسته گـل قشنگی</b>

43:31.780 --> 43:36.160
<b>هربار که جشن میگرفتیم، پدرت برای من ازین گلا میاورد</b>

43:36.780 --> 43:41.710
<b>مامان وقتی داشتیم میومدیم اینجا،آقای چـن،رئیس شرکت ساخت و ساز یوآندا و همسرشو دیدی؟</b>

43:41.734 --> 43:43.734
<i>ترجمه شده توسط تیم دریای شرق
@EastSeaSub</i>
