WEBVTT

01:34.570 --> 01:36.910
[❤عشق حقیقی❤]

01:36.910 --> 01:41.440
ترجمه شده توسط تیم دریای شرق
<i>@EastSeaSub</i>
[ قسمت  هجـدهم ]

01:45.250 --> 01:48.250
<b>برگه های طلاق روی میـزه</b>

01:48.250 --> 01:51.070
<b>بعدا امضاش کن</b>

01:51.070 --> 01:57.860
<b>هرچــی که تو خونمـونه مال تو،حضانت پسرمون با من،بعد ازینکه 18 سالش شد اجازه میدم برگرده پیشت</b>

01:57.880 --> 02:00.380
<b>اونوقت میتونه باقی مونده ی عمـرت ازت حمایت کنه</b>

02:02.140 --> 02:07.500
<b>و اینکه، بعد ازینکه رفتی درو پشت سرت ببند</b>

02:07.510 --> 02:11.500
<b>خسته ام، میخوام بخوابم</b>

02:24.280 --> 02:27.850
[فـرم درخواست طلاق]

02:50.700 --> 02:54.200
<b>این خونه فقط سه تا اتاق داره،انتظار داشتی چطور تقسیمش کنم؟</b>

02:54.200 --> 02:58.910
<b>دینگ رنجیان پدرت در مورد من اشتباه قضاوت کرد ایرادی نداره
اما تو اجازه نداری بی انصاف باشی</b>

02:58.910 --> 03:05.770
<b>اینجا خونه ی جدیدمه، یه نگاه به اطراف بنداز
هرچی که اینجاست...گرون ترین و جدید ترین مدلـه</b>

03:15.120 --> 03:17.940
[دینگ رنجیان]

04:41.970 --> 04:46.290
<b><i>بر اساس اخباری که به دستمان رسیده،شرکت مشهور غذا و نوشیدنی، کمپانی ژن،در حال برنامه ریزی برای سازماندهـی مجدد است</i></b>

04:46.290 --> 04:49.130
<b><i>درخواست عــزل رئیس سابق،امـروز رسما پیشنهاد شد</i></b>

04:49.130 --> 04:52.700
<b><i>ژای تائو، رئیس و عضو هیئت مدیـره ی شرکت ژن از پذیـرش مصاحبه ی ما امتناع ورزید</i></b>

04:52.700 --> 04:57.260
<b><i>نایب رئیس شرکت، خانم چیـن بیان کرد این اقدام تنها بخاطر عدم وجود گزینه ی بهتر برای ریاست انجام شد</i></b>

04:57.260 --> 05:01.390
<b><i>با توجـه به وضعیت سلامتی رئیس ژای و همچنین دیگـر فاکتورها منجـر به</i></b>

05:01.390 --> 05:03.149
<b><i> ...نا توانی ایشان در اداره ی مسائل مربوط به</i></b>

05:03.174 --> 05:05.444
<b>از کی تا حالا مسائل مربوط به شرکت ژن به من ربط پیدا کرده؟</b>

05:07.680 --> 05:09.570
<b>به تو ربطی نداره اما مستقیما روی من تاثیر میذاره</b>

05:09.570 --> 05:11.620
<b>خب یه فکـری برای نگه داشتن صندلیت بکن</b>

05:11.620 --> 05:14.250
<b>میتونی به دست و پای رئیس سابقت بیوفتی بهش التماس کنی</b>

05:14.250 --> 05:17.550
<b>آره، درسته اما این تنها گزینه ی روی میز نیست</b>

05:17.550 --> 05:20.440
<b>خب بگو ببینم چه راهـی؟</b>

05:20.460 --> 05:24.000
<b>اگه اون 15 % سهام تو دست ما باشه</b>

05:24.000 --> 05:26.780
<b>اونوقت ژای تائـو همچنان رئیس میمونه، تو هم پـسر رئیس</b>

05:26.780 --> 05:28.910
<b>و من هم مدیــر آن باقی میمونم</b>

05:30.010 --> 05:32.920
<b>فراموشــش کن، تو از هیچی خبـر نداری</b>

05:32.920 --> 05:35.810
<b>اون سهامدار، سهامــشو به پدرم نمیفـروشه</b>

05:35.810 --> 05:38.970
<b>نمیدونم اون زمان چه اتفاقی افتاد اما مطمئنم نمیشه روی اون سهام حساب کرد</b>

05:38.970 --> 05:44.220
<b>اون سهام غیرقابل دستیابـیه، والا پدرم خیلی وقت پیش چین ژن رو با تیپا از شرکت پرت میکرد بیرون</b>

05:44.220 --> 05:46.970
<b>من که نگفتم پــدرت سهامـو بخـره</b>

05:46.970 --> 05:49.140
<b>پس کی؟</b>

05:51.540 --> 05:54.280
<b>خل شـدی؟ رو چه حسابی باید همچین کاری کنم؟</b>

05:54.280 --> 05:57.040
<b>که بهش کمک کنم؟ مثل یه پـسر خوب؟</b>

05:57.040 --> 05:59.780
<b>اون دیگه پدرم نیست، خودش با زبون خودش گفت</b>

05:59.780 --> 06:04.160
<b>برای پـدری که با پسـرش مثل معامله ی تجاری رفتار میکنه نباید عذاب وجدان داشته باشم، مگه نه؟</b>

06:04.160 --> 06:08.030
<b>من که همچین حرفی نزدم، نگفتم که نقش فـرزند صالح رو بازی کنی</b>

06:08.030 --> 06:10.430
<b>میخوام تو هم باهاش مثل یه تاجـر رفتار کنی</b>

06:10.430 --> 06:12.510
<b>منظورت چیه؟</b>

06:12.510 --> 06:17.170
<b>تو پسر باهوشـی هستی...مطمئنم خودت متوجه میشی</b>

06:33.320 --> 06:35.070
<b>خانــوم</b>

06:35.070 --> 06:37.770
<b>دفتـر تانگ شیائو گانگ اینجاست؟</b>

06:37.770 --> 06:41.260
<b>کـی؟ -
پرسیدم دفتر تانگ شیائو گانگ اینجاست یا نه؟ -</b>

06:41.260 --> 06:44.040
<b>از قبل وقت گرفتین؟ -
نه، فقط میخوام ببینمش -</b>

06:44.040 --> 06:46.830
<b>اگه از قبل هماهنگ نکرده باشید....امکانش وجود نداره</b>

06:46.830 --> 06:49.500
<b>نمیتونم؟ باشه بهتره وقتمو با حرف زدن با تو تلف نکنم</b>

06:49.500 --> 06:51.340
<b>خودم دنبالش میگردم -
جناب داری چیکار میکنی؟ -</b>

06:51.340 --> 06:53.390
<b>یکی اومده تو رو ببینه، آره یکی اومده سراغت -
زنگ بزن نگهبان -</b>

06:53.390 --> 06:55.160
<b>خیله خب،ببینم چه غلطی میکنی؟ -
جناب -</b>

06:55.160 --> 06:57.200
<b>شما اجازه ندارید برید داخل -
باورم نمیشه که نمیتونی کاری کنی -</b>

06:57.200 --> 06:59.930
<b>باید تانگ رو به سزای اعمالـش برسونی -
آقا شما نمیتونید برید داخل -</b>

06:59.930 --> 07:02.270
<b>درست نمیگم؟ -
آقا -</b>

07:02.270 --> 07:04.130
<b>جمـع همه جـــمعه</b>

07:04.130 --> 07:06.070
<b>خوبه خوبه عالی شد</b>

07:06.070 --> 07:08.680
<b>خدای من، چیکار میکنید؟</b>

07:08.720 --> 07:14.430
<b>بذارید بهتون بگم، بنده امروز به اینجا اومدم تا براتون جشن بگیرم</b>

07:14.430 --> 07:19.550
<b>امــروز روز فرخنده و بزرگی برای شرکت تانگ شیائو گانگــه</b>

07:19.550 --> 07:22.880
<b>چیکار میکنه؟ -
این چه کاریه؟ -</b>

07:22.880 --> 07:25.620
<b>اگه حرفـی برای گفتن داری پس حرفــتو بزن، اینجا کلی آدم نشسته</b>

07:25.620 --> 07:27.900
<b>میپرسی دارم چیکار میکنم؟</b>

07:27.900 --> 07:30.490
<b>آخه چندبار بهت بگم؟ اومدم اینجا جشن بگیرم</b>

07:30.490 --> 07:32.010
<b>تانگ شیائو گانگ</b>

07:32.010 --> 07:34.500
<b>عجب مـرد با عرضه ای هستی، آفـرین به تو</b>

07:34.500 --> 07:39.990
<b>همســر دوست ده ساله ات، همســر برادرتــو دزدیدی؟</b>

07:40.030 --> 07:42.900
<b>واقعا که رودست نداری، تحسینت میکنم</b>

07:42.900 --> 07:45.200
<b>بهت احترام میذارم</b>

07:45.200 --> 07:46.930
<b>تانگ شیائو گانگ</b>

07:46.930 --> 07:49.550
<b>اگه جرأتشـو داری بیا بیرون از سوراخی که توش قایم شدی</b>

07:49.550 --> 07:53.260
<b>بیا بیـرون، میخوام دو کلوم باهات حرف بزنم</b>

07:53.260 --> 07:56.520
<b>تمام افـراد شرکتت اینجا هستن</b>

07:56.520 --> 07:59.900
<b>نکنه دلت میخواد آبـروت جلوی همه بره؟</b>

08:02.710 --> 08:04.930
<b>دارم منفجـر میشم</b>

08:09.730 --> 08:12.090
<b>دینگ رنجیان</b>

08:12.090 --> 08:14.500
<b>زود باش برو اونجا</b>

08:14.500 --> 08:18.670
<b>ما لباساتـو شستیم، واست غذا پختیم، اونوقت تو چیکار کردی؟</b>

08:18.670 --> 08:23.160
<b>اینهمــه سال به همســر برادرت چشم طمع داشتی؟ شرم و حیا سرت نمیشه؟</b>

08:23.160 --> 08:25.630
<b>نکنه وجدانــتو سگ خورده؟</b>

08:25.630 --> 08:28.940
<b>اینه جای دستت درد نکنه؟</b>

08:28.940 --> 08:32.170
<b> چیکار میکنی؟خودتـو خوار و خفیف نکن، خجالت آوره،بریم خونه؟ -
خجالت آور؟ -</b>

08:32.170 --> 08:36.300
<b>من نه دزدی کردم نه از پشت به کسی خنجـر زدم،اومدم اینجا عدالتـو برقرار کنم، نگران چی هستی؟</b>

08:36.300 --> 08:39.020
<b>شـر به پا نکن -
خدا داره ازون بالا مارو نگاه میکنه -</b>

08:39.020 --> 08:42.390
<b>میخوام تا آخـر خط با این آدم رزلی که مغز فاسد و خرابی داره بجنگم</b>

08:42.415 --> 08:45.360
<b>بابا، فعلا که نظـم عمومـی رو بهم ریختی</b>

08:45.360 --> 08:46.930
<b>تانگ شیائو گانگ همین که تا الان از دستت شکایت نکرده بهت لطف کرده</b>

08:46.930 --> 08:49.950
<b>واقعا حالم ازین شخصیت بـزدل و بازنده ات بهم میخوره</b>

08:49.950 --> 08:51.770
<b>این چه پسـریه که تربیت کردم؟</b>

08:51.830 --> 08:54.780
<b>به جهنم، خودم زندگیـمو میذارم وسط -
بابا -</b>

08:54.780 --> 08:57.450
<b>یکم برای شـأن لین یویی احترام قائل شو</b>

09:29.490 --> 09:32.420
<b>رئیس چیـن، کارتون حرف نداشت -
درسته درسته -</b>

09:32.420 --> 09:34.560
<b>واقعا که معرکـه است</b>

09:44.210 --> 09:45.600
<b>اومدی اینجا چیکار؟</b>

09:45.600 --> 09:48.660
<b>اومدم بهت بگم که میخوام برم بوداپست</b>

09:48.660 --> 09:49.940
<b>بـری اونجا چیکار؟</b>

09:49.940 --> 09:52.780
<b>که اون 15درصد سهامـو پس بگیرم</b>

09:52.780 --> 09:55.090
<b>همین الانـشم گند زدی به همه چی</b>

09:55.090 --> 09:57.180
<b>احتیاجــی به کمکت ندارم</b>

09:57.180 --> 10:00.360
<b>نـه، اینکارو بخاطر خودم انجام میدم</b>

10:28.850 --> 10:30.150
<b>...اینجا</b>

10:42.180 --> 10:45.820
<b>الــو؟ مان یــی؟</b>

10:46.690 --> 10:49.230
<b>آره، منم بابابزرگ</b>

10:49.230 --> 10:51.350
<b>هـی دلت واسه بابابزرگ تنگ نشده؟</b>

10:51.350 --> 10:52.990
<b>دلت برات تنگ شده</b>

10:52.990 --> 10:55.660
<b>همیـشه کل روز باهم بازی میکردیم</b>

10:55.660 --> 10:57.720
<b>حالا مجبورم تنهایی بازی کنم</b>

10:57.720 --> 11:00.030
<b>مامان حتی اجازه نمیده هم کلاسیامو بیارم</b>

11:00.030 --> 11:04.630
<b>گوش کن ببینم پسـر، مامانت الان خونه است؟</b>

11:04.630 --> 11:06.520
<b>اون معمولا دیـروقت برمیگرده خونه</b>

11:06.520 --> 11:08.740
<b>الان خونه تنهام</b>

11:08.740 --> 11:10.360
<b>خب بهتر ازین نمیشه</b>

11:10.360 --> 11:12.620
<b>پس بیا بیرون، من منتظرتم</b>

11:12.620 --> 11:17.220
<b>امـروز، بابابزرگ میخوام کل روز باهات بازی کنه</b>

11:17.220 --> 11:19.370
<b>عالـیه</b>

11:19.370 --> 11:24.500
<b>نمیشه، مامانم گفت وقتی خونه تنهام درو به روی غریبه ها باز نکنم</b>

11:24.500 --> 11:27.380
<b>چی داری میگی؟ مگه من غریبه ام؟</b>

11:27.380 --> 11:30.500
<b>بگو ببینم من کی ام؟ من پدربزرگتم</b>

11:30.500 --> 11:36.100
<b>مامانت میتونه واسه زمین و آسمون قانون تعیین کنه اما نمیتونه جلوی دیدن ما رو بگیره،مگه نه؟</b>

11:36.100 --> 11:38.970
<b>درسته درسته، راستی</b>

11:38.970 --> 11:44.010
<b>بابات برای مامانت سس تندی که عاشقش بود رو درست کرده</b>

11:44.050 --> 11:47.490
<b>الان با خودم آوردمش</b>

11:47.490 --> 11:51.470
<b>پس بین خودمون بمونـه،کسی نباید رازی که بین ماست رو بفهمه</b>

11:51.470 --> 11:55.400
<b>نگران نباش، این یه رازه، حالا بیا بیرون تا چشمت به جمال بابابزرگ روشن بشه</b>

11:55.400 --> 11:57.960
<b>الساعه خدمت میرسم</b>

12:03.110 --> 12:05.670
<b>این چـه کاریه لین یویی؟ جلوی منو میگیری؟</b>

12:05.670 --> 12:08.230
<b>مگـه من دزدی چیزی هستم</b>

12:18.230 --> 12:20.150
<b>بابابزرگ</b>

12:20.150 --> 12:24.580
<b>مان یی، مان یی</b>

12:24.580 --> 12:28.280
<b>داشتم از دلتنیگت میمردم، دل تو هم واسه بابابزرگ تنگ شده بود؟</b>

12:28.280 --> 12:29.850
<b>تنگ شـده</b>

12:29.850 --> 12:35.290
<b>تو کدوم خونه زندگی میکنی؟ بابابزرگتـو راهنمایی کن</b>

12:41.710 --> 12:44.530
<b>سه تا سوال ازت دارم</b>

12:44.530 --> 12:48.440
<b>واقعا تصمیم گرفتی که بری بوداپست؟</b>

12:48.440 --> 12:50.550
<b>نقـشه ای داری؟</b>

12:51.230 --> 12:52.990
<b>نخـیر</b>

12:52.990 --> 12:56.910
<b>پس از کجا میخوای پولــشو گیر بیاری؟ از جیب بابات یا از شرکتت؟</b>

12:56.910 --> 12:58.400
<b>هیچ ایده ای ندارم</b>

12:58.400 --> 13:02.140
<b>ژای ژیـوی، پس واسه چه کوفتی میخوای بری بوداپست؟</b>

13:02.140 --> 13:08.910
<b>آها لابد میخوای بری اونجا بگی پسـر آقای ژای هستی و امیدوار باشی که اونا سهامـو دو دستی بهت تقدیم کنن،آره؟</b>

13:08.910 --> 13:12.800
<b>خـب هر سه تا سـوالتـو پرسیدی؟ دلم نمیخواد آخـریو جواب بدم</b>

13:19.220 --> 13:22.470
<b>دو تا بلیط رزور کن، منم باهات میام -
به روی چشم -</b>

13:22.470 --> 13:24.360
<b>قصد نداری بپـرسی واسه چی میخوام بیام؟</b>

13:24.360 --> 13:26.500
<b>بهرحال جوابی نمیدی که باب میل من باشه</b>

13:26.500 --> 13:28.570
<b>بگو ببینم چی دوست داری بشنوی؟</b>

13:28.570 --> 13:31.000
<b>دلم میخواد بشنوم که بخاطر من میخوای بیایی</b>

13:31.690 --> 13:35.950
<b>بخاطر خودم میخوام بیام، اگه چین ژن بتونه جایگاه پدرتو تصاحب کنه</b>

13:35.950 --> 13:38.750
<b>اونوقت دو سال زحمــتم به باد فنا میره</b>

13:38.750 --> 13:44.370
<b>دلم نمیخواد بشینم خونه و دست رو دست بذارم اونوقت جنابعالی تو بوداپست گند بزنی به همه چی</b>

13:45.520 --> 13:47.280
<b>به چی میخندی؟</b>

13:47.280 --> 13:50.590
<b>آن چینگهوان، زیادی به خودت اطمینان داری</b>

13:50.590 --> 13:57.460
<b>پس به کی اطمینان داشته باشم؟ به کسی که نمیدونه قراره چیکار کنه؟</b>

13:58.030 --> 14:01.480
<b>خانم همه چیـز دان، شما چه نقشه ای تو سرت داری؟ بگو تا بشنویم</b>

14:05.130 --> 14:07.080
<b>دارم بهش فکـر میکنم</b>

14:17.610 --> 14:22.190
<b>...این خونه...این خونه خیلی</b>

14:23.050 --> 14:27.380
<b>همچین آش دهن سوزی نیست، یه خونه ی معمولیه دیگه</b>

14:27.380 --> 14:28.430
<b>بابابزرگ بشین</b>

14:28.430 --> 14:30.100
<b>باشه</b>

14:31.920 --> 14:33.450
<b>بابابزرگ، میرم برات آب میوه بیارم</b>

14:33.450 --> 14:37.920
<b>نیازی نیست، فعلا چیزی میل ندارم، بشین، بشین پسرم</b>

14:38.700 --> 14:41.660
<b>بابابزرگ میخواد چندتا سوال ازت بپرسه</b>

14:41.660 --> 14:43.560
<b>بپـرس بابابزرگ</b>

14:43.560 --> 14:50.020
<b>به نظــرت زندگی اینجا قشنگ تـره یا پیش بابا و بابابزرگت؟</b>

14:50.020 --> 14:51.910
<b>هـردوش یه نکات مثبتی داره</b>

14:52.500 --> 14:58.350
<b>آخه اینجا چه مزیتی داره؟ زیادی بـزرگـه، فقط با نگاه کردن بهش آدم احساس تنهایی میکنه</b>

14:58.350 --> 15:01.260
<b>اصلا نمیشه اسمـشو خونه گذاشت، جایی که ما قبلا زندگی میکردیم</b>

15:01.260 --> 15:06.400
<b>یه خونـه ی کوچیک و نقـلی بود،میشد اسمشو گذاشت خونه
و آدمایی که توش زندگی میکردن رو خانواده، نه اینجا</b>

15:06.400 --> 15:09.680
<b>اینجا خونــه ی راحت و آرومـیه</b>

15:09.680 --> 15:15.030
<b>کجاش راحتــه؟ فقط یکم بزرگ تره،اونقدر که همه جاش خالـیه</b>

15:15.030 --> 15:19.180
<b>آخه بزرگ بودنش به چه دردی میخوره، بیشتر شبیه به یه انبـاره تا خونه</b>

15:19.730 --> 15:24.080
<b>اونچه که اهمیت داره روابــطه اعضای خانواده است، متوجهی؟</b>

15:24.080 --> 15:28.880
<b>بگذریــم، بگو ببینم تانگ چطور باهات رفتار میکنه؟</b>

15:28.880 --> 15:34.220
<b>بدک نیست، عمو تانگ یه راننده برام گذاشته تا منو ببره مدرسه و برگردونه</b>

15:34.220 --> 15:40.190
<b>اون بهم گفت اینطوری میتونم بیشتر بخوابم و سلامت به مدرسه برسم،تازه یه پیانوی بزرگ هم برام خریده</b>

15:40.190 --> 15:42.210
<b>کافیه کافیه</b>

15:42.210 --> 15:48.430
<b>پیانـوی بزرگ؟ آخه پیانو به چه درد تو فسقل بچه میخوره؟ اون پیانو واسه آدم بزرگاست.تو بلدی پیانو بزنی؟</b>

15:48.430 --> 15:54.830
<b>فکر میکنم پول زیادی داره بلد نیست چطور خرجش کنه،با این کاراش میخواد قمپز در کنه</b>

15:55.660 --> 16:01.290
<b>بابابزرگ نگران نباش، هیچکس نمیتونه جای شما و بابا رو تو قلبم بگیره</b>

16:02.400 --> 16:07.010
<b>بابابزرگ منتظر شنیدن این حرف بود، واقعا نیاز داشتم بهش</b>

16:07.010 --> 16:11.460
<b>کوچولوی من قربونت برم، بعدا به عنوان جایــزه</b>

16:11.460 --> 16:15.870
<b>میبرمت خونه و باباتو مجبور میکنم یه غذای خوشمـزه برات درست کنه</b>

16:15.870 --> 16:19.180
<b>احتیاجی نیست بابابزرگ، مامان گفته امشب شام قراره بریم بیرون</b>

16:19.180 --> 16:24.590
<b>غذای بیرون که به خوشمزگی دستپخت پدرت نیست، به علاوه غذای بیرون اصلا سالم نیست</b>

16:24.590 --> 16:28.230
<b>راستی، بگو ببینم چند وقته دستپخت باباتو نخوردی؟</b>

16:28.230 --> 16:32.260
<b>اگه منـو ببری خونه اونوقت جواب مادرمو چی بدم؟</b>

16:32.260 --> 16:36.260
<b>بــزدل، ای بــزدل، دقیقا مثل بابات یه تخم مرغ کوچولوی ترسویی</b>

16:36.260 --> 16:38.810
<b>خب بابامه دیگه، مگه غیر اینه؟ -
درست میگی -</b>

16:38.810 --> 16:43.050
<b>راستـی مان یی، یه سوال خیلی مهم هست که میخوام ازت بپرسم</b>

16:43.250 --> 16:48.920
<b>پدر و مادرت قراره به زودی از هم جدا شن، دوست داری با مامانت زندگی کنی یا با پدرت؟</b>

16:48.920 --> 16:52.140
<b>چرا همه ی آدم بزرگا همچین سوالی میپرسن؟</b>

16:52.140 --> 16:54.810
<b>من اصلا دلم نمیخواد اونها از هم جدا شن</b>

16:55.320 --> 17:00.410
<b>البته، میخوام بدونم چی تو سرت میگذره؟</b>

17:00.410 --> 17:03.370
<b>مگه یه بچه مثل من میتونه تصمیم بگیره؟</b>

17:05.220 --> 17:09.910
<b>حق با توئه، راستی سس تند مورد علاقه اتُ آوردم</b>

17:09.910 --> 17:11.880
<b>خب من دیگه میـرم،همش مال شما</b>

17:11.880 --> 17:13.830
<b>بابابزرگ، یه ظرف کافیه</b>

17:13.830 --> 17:16.990
<b>یه ظرف کافی نیست، تو همیشه یه عالمه سس میخوری</b>

17:16.990 --> 17:21.040
<b>دفعه ی بعد بیشتر برات میارم، ممکنه دیگه نتونم بیام داخل</b>

17:21.670 --> 17:24.620
<b>بابابزرگ، من و مامان به ندرت تو خونه غذا میخوریم</b>

17:24.620 --> 17:29.280
<b>عمـو تانگ همیشه مارو میبره بیرون
اگه نتونیم تمومـش کنیم اونوقت حیف میشه</b>

17:29.280 --> 17:33.030
<b>تو خونه ی به این بزرگی یه یخچال پیدا نمیشه؟
اگه بذاریش تو یخچال اونوقت فاسد نمیشه</b>

17:33.030 --> 17:36.630
<b>یخچال اونقدر پـره که جا نداره، با خودت برش گردون بابابزرگ</b>

17:37.330 --> 17:41.920
<b>باشه باشه، فقط یه ظرف برات میذارم</b>

17:41.920 --> 17:45.760
<b>خب من دیگه باید برم...راستی هر وقت</b>

17:45.760 --> 17:50.630
<b>دلت خواست بخـوری بهم زنگ بزن الساعه برات میفرستم</b>

17:50.630 --> 17:52.980
<b>بابابزرگ داری اشتباه میری</b>

17:54.160 --> 17:58.950
<b>واقعا که، این خونه اونقدر بزرگه که یادم رفت از کدوم در اومدم داخل</b>

18:00.200 --> 18:02.840
<b>بای بای -
بای بای -</b>

18:36.030 --> 18:37.750
<b>حالت خوبه؟ -
خوبم -</b>

18:37.750 --> 18:40.820
<b>پس تو برو بالا، من جلدی میرم شرکت و برمیگردم</b>

18:40.820 --> 18:43.620
<b>باشه برو سرکارت، لازم نیست نگران چیزی باشی</b>

18:43.620 --> 18:46.440
<b>باشه، برو داخل</b>

19:09.260 --> 19:11.050
*چــِن شـِیمی
(*اشاره به شخصی بی رحم و خائن در تاریخ چین، نمک به حروم)

19:19.990 --> 19:21.370
<b>ازین طرف، ازین طرف</b>

19:21.370 --> 19:27.040
<b>عجله نکن، نگران نباش، بعد اینکه با آب شستمش خیلی بهتر شده</b>

19:27.040 --> 19:29.960
<b>لازم نیست نقش بازی کنی....دکـتر</b>

19:29.960 --> 19:32.130
<b>اوه خدای من</b>

20:28.310 --> 20:32.470
<b>حالت خوبه؟ -
خوبم، خیلی بهتــر شده -</b>

20:33.150 --> 20:34.170
<b>دیگـه مشکلی نیست</b>

20:34.170 --> 20:39.330
<b>مساله ی جدی نبود،چشمهاشون کمی تحریک شده بود،قـرمزی چشم یه واکنـش طبیعیه</b>

20:39.330 --> 20:42.590
<b>چندتا قطره چشم براتون نوشتم،اگه چشماتون می سوخت ازش استفاده کنید</b>

20:42.590 --> 20:47.420
<b>پس امروز خیلی از چشمتون کار نکشید، موبایل ممنوع، لپ تاپ هم ممنوع،میتونید تشریف ببرید</b>

20:47.420 --> 20:49.080
<b>بسیار خب دکتر ممنونم</b>

20:49.080 --> 20:51.180
<b>باشه، ممنونم</b>

20:53.340 --> 20:55.200
<b>واقعا حالت خوبه؟ -
عالـی -</b>

20:55.200 --> 20:58.910
<b>چشمات درد نمیکنه؟ -
اصلا درد نمیکنه، شستمش و حالا خوبه -</b>

21:01.970 --> 21:03.650
<b>واقعا چیزی نیست</b>

21:05.260 --> 21:06.730
<b>چیکار میکنی؟</b>

21:06.730 --> 21:08.540
<b>به پلیس زنگ میزنم</b>

21:08.540 --> 21:10.440
<b>بیخیال، بیخیال</b>

21:10.440 --> 21:11.990
<b>یه نفـر حتما از قصد اینکارو کرده</b>

21:11.990 --> 21:15.260
<b>خب که چی؟ چیزی نیست</b>

21:16.310 --> 21:20.440
<b>تعریف کن چه اتفاقی افتاد؟ صورت اون آدمـو دیدی؟</b>

21:20.440 --> 21:25.670
<b>خیلی یهویی اتفاق افتاد و سس تند رو ریخت روی صورتم،اصلا وقت نشد صورتشو ببینم</b>

21:25.670 --> 21:30.190
<b>بهـش فکـر کن، آدمی که همچین کاری احمقانه ای کرده</b>

21:30.190 --> 21:34.650
<b>هیچ آسیبی بهم نرسید فقط کمی منزجر کننده بود</b>

21:34.650 --> 21:39.390
<b>به نظر من هرکسی اینکارو کرد نمیخواست بهم آسیبی بزنه،پس خودتو نگران نکن</b>

21:39.390 --> 21:43.920
<b>احتمالا یه شوخـیه بچگانه بود، بهتره با بچه ها در نیفتیم</b>

21:43.920 --> 21:46.890
<b>واقعا مطمئنی فقط یه شوخـی بچگانه بود؟</b>

21:46.890 --> 21:49.950
<b>به نظرت به اندازه ی کافی واضح نیست؟</b>

21:50.690 --> 21:54.780
<b>به نظرم حتی نمیشه اسمـشو گذاشت بچگانه</b>

21:54.780 --> 21:59.140
<b>کسی که اینکارو کرد عقلش حتی در حد یه بچه ی سه ساله هم نبود</b>

22:01.190 --> 22:03.390
<b>واقعا که قلب بزرگی داری</b>

22:05.780 --> 22:10.080
<b>اگه قلب بزرگی نداشتم اونوقت چطور زنی که عاشقشـم</b>

22:10.080 --> 22:14.560
<b>میتونــست تو قلبم چهار نعل بتـازه؟</b>

22:16.530 --> 22:19.740
<b>دکتـر گفت حق ندارم کتاب مطالعه کنم یا روزنامه بخونم</b>

22:19.740 --> 22:25.050
<b>حتی اجازه ی نگاه کردن به لپ تاپ و موبایل هم ندارم،فقط میتونم به تو نگاه کنم</b>

22:25.050 --> 22:26.870
<b>میـتونی صورتـمو واضح ببینی؟</b>

22:26.870 --> 22:32.230
<b>البته که میتونم، مطمئنم هرزمان که تو کنارم باشی</b>

22:32.230 --> 22:37.670
<b>هر بلایی که سر چشمام بیاد، تو یه چشم بهم زدن خوب میشه</b>

22:38.350 --> 22:43.590
<b>تو این وضعیت اونقدر روحـیه داری که بتونی واسم چرب زبونی کنی،زودباش برگردیم خونه و استراحت کن</b>

22:43.590 --> 22:49.300
<b>آخ آخ آخ چشمم، بگـیر منو</b>

22:49.300 --> 22:51.650
<b>دستـمو بگیر...دستـمو بگیر</b>

22:52.840 --> 22:58.150
<b>باشه، بریم بریم -
محکم نگهم دار، دستتو بذار روی کمرم -</b>

23:00.360 --> 23:02.530
<b>بـریم داروخانـه داروهامو بگیریم</b>

23:11.460 --> 23:14.060
<b>خونـه اش بزرگــه</b>

23:15.100 --> 23:17.100
<b>چندتا خدمتکار داره</b>

23:17.100 --> 23:22.500
<b>نه نیازی به آب میوه گیـر هست، نه نیازی به آب میوه گرفتن</b>

23:24.900 --> 23:27.600
<b>حتـی قهوه رو هم خدمتکار حاضر میکنه</b>

23:29.300 --> 23:30.900
<b>...نیازی نیست</b>

23:33.700 --> 23:36.600
<b>چه نیازی به دستگاه تهویـه ی هواست؟</b>

23:37.500 --> 23:40.100
<b>خونـه ی جدید لین یویــی مجهز به سیستم تهویه مرکـزیه</b>

23:40.100 --> 23:42.300
<b>چه خوش خیال بودم</b>

23:49.710 --> 23:52.320
<b>یه صداهای عجیب و غریب از بالا نمیاد؟</b>

23:53.300 --> 23:55.500
<b>چرا یه صداهایی میاد -
نکنه موش باشه؟ -</b>

23:56.700 --> 24:00.100
<b>خونـه ی اونها حتی از یه سالن سینما هم بزرگـتره</b>

24:00.100 --> 24:02.600
<b>پس تو به درد چی میخوری؟</b>

24:04.500 --> 24:07.100
<b>تو اون خونه تمام مبلمانش از جنس چرم اصلـه</b>

24:07.100 --> 24:09.100
<b>چرم اصل</b>

24:38.270 --> 24:41.720
<b>عمـو بزرگ، دزد خونـتو زده؟</b>

24:42.700 --> 24:46.300
<b>آره، زندگیم به تاراج رفت</b>

24:46.300 --> 24:49.500
<b>سـرقتی که از قبل براش برنامه ریزی شده بود</b>

24:49.500 --> 24:52.100
<b>آقا دزده اومد و یه آدم زنـده رو قاپید</b>

24:53.300 --> 24:55.900
<b>نمیخوای به پلیس زنگ بزنی؟</b>

24:55.900 --> 24:57.200
<b>نیاز نیست</b>

24:58.300 --> 25:01.000
<b>اون آدم با پای خودش همـراه آقا دزده رفت</b>

25:09.000 --> 25:12.500
<b>بیا بیا بیا، بگـیر...بگـیر</b>

25:13.500 --> 25:15.500
<b>بیا ما آدمای دل شکسته به افتخار هم بنوشیم</b>

25:15.500 --> 25:18.300
<b>بیا، بنوشیم</b>

25:28.900 --> 25:31.900
<b>شما دوتا چه مرگتـونه؟</b>

25:31.900 --> 25:34.100
<b>تو مگه قصد نداشتی بری بوداپست؟</b>

25:34.100 --> 25:37.500
<b>تا اون سهامـو به دست بیاری و با استفاده از اونها با پدرت مذاکـره کنی تا بتونی شرکتتو نجات بدی؟</b>

25:37.500 --> 25:42.300
<b>و جنابعالی،مگه نمیخواستی به اون آدم بفهمونـی که اهل تسلیم شدن نیستی و با قدرت میخوای برگردی؟</b>

25:42.300 --> 25:45.300
<b>پس چرا حالا کشی هاتون غرق شده؟</b>

25:47.500 --> 25:49.300
<b>همین الان چک کردم</b>

25:49.300 --> 25:53.700
<b>تمام بـودجـه ی شرکت قدرت نوین برای کنفرانس مطبوعاتی خرج شد</b>

25:53.700 --> 25:56.100
<b>هیچ راهـی وجود نداره که بتونم سهامـو بخرم</b>

25:56.100 --> 26:00.100
<b>و همینطور پدرم، درحال حاضـر اونم تو وضعیت قرمـزی قرار داره،میدونم برای حمایت من پولی تو دست و بالش نیست</b>

26:00.100 --> 26:02.600
<b>پس لابد منم باید بـرم اونجا و بگم</b>

26:02.600 --> 26:05.100
<b>عذر میخوام، من ژای ژیـوی هستم</b>

26:05.100 --> 26:09.800
<b>لطفا یه چند روزی 15% سهامـتونو بهم قرض بدین، قول میدم برش گردونم</b>

26:14.100 --> 26:18.300
<b>لین یویـی منو به خونـه ای برد که اون مرد براش خرید</b>

26:18.300 --> 26:23.100
<b>حــتی دستشوییــش بزرگ تر از هال خونـه ی جدیدمـونه</b>

26:23.100 --> 26:27.700
<b>تو اون خونـه، مجهـز به تمام اسباب و اثاثیه مدرن و مورد نیاز بود</b>

26:27.700 --> 26:32.700
<b>   از دستگاه بخـور، آب میوه گیـر، قهـوه ساز گرفــته</b>

26:32.700 --> 26:37.300
<b>تا تــوستر و بقیه ی دستگاه هایی که حتی اسمـشونو نمیدونم</b>

26:37.300 --> 26:42.100
<b>و خیلی از وسایلــی که تو تمام عمـرم حتی یک بار هم ندیدمشون</b>

26:42.100 --> 26:44.600
<b>حتی اگه دوبار متولد میشدم هم نمیتونستم ببینم</b>

26:47.300 --> 26:50.500
<b>کافـیه، کافـیه لازم نیست بخورین</b>

26:50.500 --> 26:53.900
<b>بـزدلا...به درد لای جرز هم نمیخورین...بچـه ننه ها</b>

26:53.900 --> 26:55.900
<b>چطوره همدیگه رو محکم بغل کنین و اشک بریزین؟</b>

26:55.900 --> 26:57.900
<b>به کی گفتی بچه ننه؟ -
داری در مورد کی حرف میزنی؟ -</b>

26:57.900 --> 27:01.500
<b>دارم در مورد شما دو تا حرف میزنم،حتی نمیتونین از پس همچین مشکلاتی بربیاین،واقعا که بی مصـرفین</b>

27:01.500 --> 27:03.300
<b>...مشکل من -
تو یکی ساکت باش -</b>

27:03.300 --> 27:07.600
<b>مگه مشکـلت بی پولی نیست؟اگه تمام مشکلات قرار بود با پول حل شه اونوقت ماها به چه درد همدیگه میخوردیم؟</b>

27:10.300 --> 27:11.800
<b>و جنابعالی</b>

27:12.700 --> 27:17.700
<b>بذار روشنت کنم،اگه یه چیـزی به راحتی از چنگت دراومد پس از همون اولشم به تو تعلق نداشت</b>

27:17.700 --> 27:19.600
<b>یا بــرش گردون یا یکی جدیـدشو بگیر</b>

27:19.600 --> 27:23.100
<b>زیادی دست بالا گرفتن اونها و لـه کردن شأن و شخصیت خودت،واقعا ارزششو داره؟</b>

27:29.700 --> 27:32.100
<b>اون چـیزایی که شما در مورد از دست دادشون حرف میزنین</b>

27:32.100 --> 27:35.600
<b>شغــل، خانواده، عشـق، من هیچکدومـشو ندارم</b>

27:36.510 --> 27:40.700
<b>اونـی که باید آبغوره بگیـره منم، نه شما دوتا</b>

27:53.700 --> 27:57.700
<b>کی گفته داشتم گریه میکردم؟قضیه اینه بدون هیچ ایده ای میخوام برم بوداپست</b>

27:57.700 --> 28:00.500
<b>واقعا کار شاقــیه؟ اگه هست که چه بهتـر</b>

28:00.500 --> 28:03.700
<b>اصلا اگه سخت باشه، اونوقت این بازی باب میلم نیست</b>

28:03.700 --> 28:06.500
<b>آن چینگهوان،جراتشو داری که باهام شرط ببندی؟</b>

28:06.500 --> 28:08.700
<b>اگه بتونم اون سهامو به دست بیارم چی؟</b>

28:08.700 --> 28:10.700
<b>میخوای چیکار کنی؟</b>

28:10.700 --> 28:13.500
<b>اجازه بده ده بار بزنم زیر گوشت</b>

28:14.500 --> 28:19.700
<b>باشه، ده بار میتونی بهم سیلی بزنی، دینگ رنجیان،تو چطور؟ تو هم میخوای منو بزنی؟</b>

28:19.700 --> 28:22.300
<b>کی اهمیت میده، قراره طلاق بگیرم دیگه، اینکه چیزی نیست</b>

28:22.300 --> 28:26.100
<b>اینجانب، دینگ رنجیان، تا حالا جذابــیت هامـو به نمایش نذاشته بودم، بذارین حقیقـتو بهتون بگم</b>

28:26.100 --> 28:30.500
<b>درستـه که لین یویی ازم جدا شده اما کلی آدم برام صف کشیده</b>

28:32.300 --> 28:34.700
<b>بهتره یکم واقع بین باشی -
به اندازه ی کافـی واقع بین نیستم؟</b>

28:34.700 --> 28:37.100
<b>اگه تو بدونی بدون داشتن یک قرون پول
اون 15% سهامــو بخـری</b>

28:37.100 --> 28:39.500
<b>اونوقت چه ایرادی داره من یه صـف طویل از خاطرخواهام داشته باشم؟</b>

28:39.500 --> 28:41.500
<b>امـروز میخوام باهات شرط ببندم</b>

28:41.500 --> 28:46.500
<b>اون زمانـی که تو بتونی با اون 15درصد سهام برگردی اونوقت منم دوست دختـر واسه خودم جور میکنم،پایه ای؟</b>

28:46.500 --> 28:48.900
<b>نمیشه رو ده تا کشیده شرط ببندی؟ -
نخیـر -</b>

28:48.900 --> 28:52.900
<b>شرطی که من دارم سخت تره، اینطوریاست که</b>

28:52.900 --> 28:55.700
<b>وقتی داری دو دسـتی سر و صورتتو میخراشی میگی داداش دینگ، تو خیلی خوشتیپی</b>

28:55.700 --> 29:00.300
<b><i>اینهمه خوشتیپی عادلانه نیست،لطفا باهام ازدواج کن،بهم یه فرصت بده</i></b>

29:00.300 --> 29:02.900
<b>این حرفا رو از کجای خودت در آوردی؟ دینگ رنجیان تا حالا به صورتت تو آیینه نگاه کردی؟</b>

29:02.900 --> 29:05.500
<b>چیه حسودیت میشه؟ اگه حسودیت میشه بگو این حرفا رو به تو بگم</b>

29:05.500 --> 29:06.500
<b>لازم نکـرده</b>

29:06.500 --> 29:11.100
<b>باشه قبوله، 20 تا کشیده ی ناقابل که چیزی نیتس</b>

29:11.100 --> 29:13.500
<b>امیـدوارم صورت قشنگم تحملـشو داشته باشه</b>

29:14.700 --> 29:16.500
<b>برو یکم زهرماری بیار بخوریم</b>

29:17.700 --> 29:21.300
<b>انقدر بخورین تا پَس بیفتین،اونقدر که این شیشه تموم شه</b>

29:21.300 --> 29:24.100
<b>به سلامتی -
به سلامتی -</b>

29:24.100 --> 29:27.300
<b>به سلامتـیه چی؟ سیلی زدن؟</b>

29:32.700 --> 29:34.300
<b>چــیزی نیست، حالم خوبه</b>

29:34.300 --> 29:37.600
<b>مطمئنی حالت خوبه؟ یکم بشین</b>

29:42.060 --> 29:43.770
<b>ممنون</b>

29:46.500 --> 29:48.400
<b>دینگ مان یـی کجاست؟</b>

29:49.900 --> 29:52.090
<b>احتمالا خوابیده</b>

29:52.900 --> 29:56.500
<b>میـرم حمامـو برات آماده کنم، یه دوش بگیر و بعدش بخواب</b>

29:56.500 --> 29:59.000
<b>اجازه نداری تا دیـر وقت بیدار بمونی</b>

30:00.100 --> 30:01.500
<b>لین یویـی</b>

30:02.700 --> 30:04.200
<b>چی شده؟</b>

30:05.270 --> 30:09.100
<b>لین یویـی خیلی باهام خوب رفتار میکنی، حس میکنم دارم خواب میبینم</b>

30:09.100 --> 30:13.500
<b>انگاری برگشتیم به دوران دانشجــویی، همون وقتا که تو کنارم بودی</b>

30:13.500 --> 30:15.900
<b>نمیتونم دوباره از دستت بدم</b>

30:19.100 --> 30:21.100
<b>هنوزم از دستم عصبانی هستی؟</b>

30:22.500 --> 30:26.100
<b>چطور ممکنه عصبانی باشم؟ اینهمه سال گذشته</b>

30:26.100 --> 30:28.500
<b>لین یویـی -
کافیه، کافیه -</b>

30:28.500 --> 30:32.700
<b>بـرو دوش بگـیر، میرم به مان یی سر بزنم</b>

30:48.100 --> 30:51.900
<b>مان یـی، اون داخلـی؟</b>

30:55.100 --> 30:56.700
<b>مان یـی؟</b>

31:06.500 --> 31:08.400
<b>کاری به بابابزرگ نداشته باش</b>

31:09.500 --> 31:11.900
<b>باید حدس میزدم</b>

31:11.900 --> 31:15.100
<b>بابابـزرگ سس تندی که بابا درست کرده بود رو آورد</b>

31:15.900 --> 31:18.400
<b>باشه ، برو تو اتاقت بخواب</b>

31:19.900 --> 31:24.100
<b>حواست باشه عمـو تانگ متوجه نـشه پدربزرگت برات سس تند آورد</b>

31:24.100 --> 31:26.700
<b>فهمیدی؟</b>

31:26.700 --> 31:28.900
<b>آفـرین، برو بخواب</b>

31:59.300 --> 32:04.700
<b>بابا، فـردا یه فنجون قهوه مهمون من،خودم میام دنبالت</b>

32:29.700 --> 32:32.800
<b>بابا، چرا اومدی اینجا؟</b>

32:33.700 --> 32:38.700
<b>لین یویـی، انقـدر میتـرسی که بقیه بفهمن پدر شوهر سابقت اومده دیدنت؟</b>

32:38.700 --> 32:42.500
<b>یا شایـدم حالا پشیمون شدی و فهمیدی چه اشتباه بزرگی مرتکب شدی</b>

32:42.500 --> 32:46.500
<b>و قصد داری برگردی به خونـه و با دینگ رنجیان باشی؟</b>

32:46.500 --> 32:48.700
<b>ما انسان های بخشنده ای هستیم</b>

32:48.700 --> 32:51.100
<b>گذشتتو به رخــت نمیکشیم</b>

32:51.100 --> 32:54.900
<b>بابا، فکر نکردی کاری که انجام دادی چقدر بچگانه بود؟</b>

32:54.900 --> 32:58.900
<b>حتـی نوه ات فهمیده چه کار زشتی انجام دادی</b>

32:58.900 --> 33:07.100
<b>چطور اون آدم میتونـه زندگی رنجیان منـو نابود کنه، همسر و پسـرشو ازش بگـیره و آبـروشو ببره اونوقت من اجازه ندارم یکم تلافی کنم؟</b>

33:07.100 --> 33:09.900
<b> کار درستـیه که با صدای بلند داری این حرفـا رو اینجا میگی؟</b>

33:09.900 --> 33:14.000
<b>چه ایرادی داره؟ اصلا حالم خوب میشه این حرفا رو میزنم</b>

33:15.300 --> 33:18.900
<b>پس اگه الان خوشحالی، به هدفـت رسیدی</b>

33:18.900 --> 33:23.100
<b>اما یه چیـزی هست که باید بهت بگم، اجازه نداری دزدکی به دیدن مان یی بیایی</b>

33:23.100 --> 33:26.500
<b>حداقل قبلش باید منو در جریان بذاری</b>

33:26.500 --> 33:29.700
<b>چی گفتی؟ دزدکـی به دیدن مان یی اومدم؟</b>

33:29.700 --> 33:34.700
<b>مان یـی نوه ی خودمـه،هروقت دلم بخواد میام میبینمش،منظورت از دزدکی چیه؟</b>

33:36.200 --> 33:40.500
<b>هعــی...بابا مهم نیست تو چــی بگـی</b>

33:40.500 --> 33:46.400
<b>نه دینگ رنجیان و نه من، نمیتونیم هیچوقت مثل گذشته باشیم</b>

33:49.100 --> 33:54.100
<b>دختـرم، دختـرم، چی گفتی؟</b>

34:01.100 --> 34:04.900
<b>اوه نه... ای دینگ رنجیانِ بی خاصیت</b>

34:04.900 --> 34:06.900
<b>کارت تمومـه</b>

34:07.900 --> 34:12.100
<b>چرا زن ها انقـدر بی رحمن؟
تو سینه ات قلب ماره یا عقرب؟</b>

34:24.770 --> 34:27.280
<b>دکتر میبینی؟ هنوز همینجا وایستاده</b>

34:27.280 --> 34:29.950
<b>هرچی که به من گفتید، بهش بگید تا خیالش راحت شه</b>

34:29.950 --> 34:32.790
<b>دکتر وضعیتش چطوره؟ -
اصلا مشکلی نیست -</b>

34:32.790 --> 34:36.260
<b>خوبـه که به موقع درمان شد، به زودی مثل روز اولش میشه</b>

34:36.260 --> 34:38.580
<b>پـس خبـری از عوارض ثانویه نیست درسته؟</b>

34:38.580 --> 34:44.290
<b>اسکن چشم رو انجام دادیم؛معاینه ی چشم و شبکیه کاملا نرمال بود،هیچ عارضه ای وجود نداره</b>

34:45.960 --> 34:50.490
<b>دکتـر، نکنه یه وقت باهاش دست به یکی کرده باشی؟</b>

34:50.490 --> 34:54.290
<b>انقـدر از کاه کـوه نساز،مثل اینکه همچین مریضایی زیاد مراجعه میکنن،مگه نه دکتر؟</b>

34:54.290 --> 34:58.730
<b>دکتر دکتر به دادش بـرس، رفت شیشه ی سس تند رو باز کنه ریخت تو چشماش</b>

34:58.730 --> 35:01.880
<b>زود باش باهام بیا</b>

35:03.460 --> 35:05.980
<b>مثل اینکه زیاد پیش میاد</b>

35:05.980 --> 35:08.460
<b>دیدی دروغ نگفتم؟</b>

35:09.440 --> 35:11.390
<b>سس تندی که تو چشم اون بنده خدا رفت</b>

35:11.390 --> 35:16.060
<b>با اونـی که تو چشم من رفت فرق میکنه، این بوی ترشی میداد</b>

35:29.140 --> 35:32.790
<b>ایزابلا، رئیس شرکت غذا و نوشیدنـی بوداپست</b>

35:32.790 --> 35:36.630
<b>سی سال پیش به چین اومد تا تکنیک آشپـزی رو آموزش ببینه</b>

35:36.630 --> 35:40.430
<b>مثل اینکه همون زمان با پدرت ملاقات میکنه</b>

35:40.430 --> 35:44.570
<b>سه بار ازدواج کرده و یه بچـه داره، طبق شایعات</b>

35:44.570 --> 35:48.760
<b>قراره به زودی با  همـسر چهارمش ازدواج کنه</b>

35:48.760 --> 35:51.190
<b>اینکه نامــزدش کیـه، هنـوز مشخص نیست</b>

35:51.190 --> 35:54.690
<b>در این حد میدونم که یه پسـر شرقـیِ مرموزه</b>

35:54.690 --> 35:58.540
<b>بسیار خب، تمام اطلاعاتی که در موردش کسب کردمو اینجا برات گذاشتم،، چی دوست داره،چه شایعاتی پشت سرش هست</b>

35:58.540 --> 36:01.430
<b>یکی ازین چهار فایلی که اینجاست</b>

36:01.430 --> 36:04.830
<b>پروازمـون 10 ساعت و 20 دقیقه طول میکشه</b>

36:04.830 --> 36:08.870
<b>فکـر میکنم این زمان برای  بخاطر سپردن اطلاعات کافی باشه</b>

36:08.870 --> 36:13.240
<b>اگه انقدر زمان برات کافی نیست باید عرض کنم
ما ساعت 5:18 به فرودگاه می رسیم</b>

36:13.240 --> 36:17.630
<b>و تا زمانی که از فرودگاه به هتل برسیم ساعت میشه 7:30</b>

36:17.630 --> 36:21.130
<b>پس با این حساب 2 ساعت و 15 دقیقه وقت اضافی داری</b>

36:21.130 --> 36:26.430
<b>فکر میکنم برای حفظ کردن این اطلاعات، این زمان کافی باشه درسته؟ -
کافیه -</b>

36:27.290 --> 36:31.990
<b>اگه به کمک نیاز داری میتونم چند تا پیشنهاد بهت بدم</b>

36:33.220 --> 36:37.960
<b>آها راستی، وقتی سوار هواپیما شدیم فقط میتونی غذای گیاهی سفارش بدی</b>

36:37.960 --> 36:40.180
<b>حق نداری نوشیدنی الکلی بخوری</b>

36:40.180 --> 36:41.210
<b>برای چی؟</b>

36:41.210 --> 36:44.390
<b>چون خوردم گوشت باعث میشه قـند خونت بره بالا</b>

36:44.390 --> 36:48.730
<b>و باعث کاهـش فعالیت مغزی میشه،واسه الکل هم باید صبر کنی</b>

36:48.730 --> 36:51.550
<b>تا وقتی کارمـون تموم شه،اونوقت میتونیم دور هم جشن بگیریم</b>

36:51.550 --> 36:55.800
<b>بسیار خب، مأموریت من به پایان رسید</b>

36:55.800 --> 37:01.120
<b>در حال حاضــر، بزرگترین مأموریت من لم دادن در بهترین وضعیت و استراحت کردنه</b>

37:02.950 --> 37:06.490
<b>واقعا قصد داری نادیده ام بگیری و بخوابی؟</b>

37:06.490 --> 37:12.520
<b>میدونی ده تا کشـیده چقدر درد داره؟
ممکنه چند روز جای کبودیش باقی بمونه</b>

37:42.190 --> 37:45.530
<b>از خواب بیدار شو، صورتتو بشور، خونه رو تمیز کن و خودتو واسه چک بادبزنی آماده کن</b>

37:45.530 --> 37:50.000
<b>ما قـراره سوار سریعترین پرواز به مقصد بوداپـست بشیم</b>

37:50.000 --> 37:53.380
<b>هنوز کسی نمیدونه اون بدبختی که قراره کشیده بخوره کیه</b>

38:01.760 --> 38:03.590
<b>الـو؟</b>

38:15.800 --> 38:20.010
[دفتـر ثبت اسناد رسمی]

38:58.160 --> 38:59.920
<b>مثل اینکه خیلی عجـله دارین</b>

38:59.920 --> 39:04.120
<b>لابد نقـشه کشیدی بعد اینکه ازم طلاق گرفتی همینجا باهاش ازدواج کنی؟</b>

39:06.050 --> 39:10.060
<b>اشتباه برداشت نکن، تانگ پیـر میخواد بره فرودگاه،سر راهش منـو رسوند اینجا</b>

39:10.060 --> 39:14.990
<b>درســته که ظاهر و لباس خیلی رو قضاوت آدما تاثیر داره، حالا از همیشه بی نظیر تر به نظر میایی</b>

39:16.000 --> 39:20.000
<b>برات یه دست لباس آوردم، مدت زمان زیادی باهم زندگی کردیم</b>

39:20.000 --> 39:25.390
<b>اما اونقدر همیشه سرم گرم کار بود که هیچوقت برات لباس نخریدم</b>

39:25.390 --> 39:28.490
<b>لین یویـی اگه تو از پولش استفاده کنی ایرادی نداره</b>

39:28.490 --> 39:30.930
<b>اما اصلا درست نیست که من بخوام لباسی رو بپوشم که با پول اون خریداری شده</b>

39:30.930 --> 39:34.840
<b>به علاوه ما اومدیم اینجا از هم جدا شیم، مهم نیست چه لباسی تنمون باشه</b>

39:34.840 --> 39:37.600
<b>این لباس رو با پول خودم خریدم</b>

39:37.600 --> 39:42.190
<b>درسته که داریم از هم جدا میشیم اما بازهم باید موقر به نظر بیاییم</b>

40:01.330 --> 40:03.020
<b>بریم داخل</b>

40:03.630 --> 40:05.340
<b>لین یویـی</b>

40:06.230 --> 40:08.690
<b>میخوام یکم با دینگ پیر صحبت کنم</b>

40:19.300 --> 40:21.140
<b>دینگ پیـر</b>

40:22.330 --> 40:24.300
<b>این برای توئه</b>

40:24.300 --> 40:27.390
<b>چـیه نکنه بازم قصد داری 500 هزار یوان بهم رشـوه بدی؟</b>

40:27.390 --> 40:32.340
<b>این 500 هزار یوانـه، رمـزش تاریخ تولد پسـرته، بازش کن</b>

40:39.530 --> 40:43.930
<b>دلار آمریکا؟ مثل اینکه قیمتم بالا رفته</b>

40:45.330 --> 40:47.620
<b>من باعث شدم از کار بیکار شی</b>

40:47.620 --> 40:52.360
<b>به علاوه اینهمه سال از لین یویی مراقبت کردی، فکر کن دارم جبـران میکنم</b>

40:58.550 --> 41:02.340
<b>تانگ پیـر میتونم یه سوال ازت بپرسم؟</b>

41:04.130 --> 41:05.740
<b>بپرس</b>

41:07.030 --> 41:12.270
<b>تو الان آدم موفقتی هستی، میتونی هر دختـری که میخوای به دست بیاری،چرا لین یویی رو انتخاب کردی؟</b>

41:12.270 --> 41:14.730
<b>چون مـردی که لین یویـی عاشقشه، منم</b>

41:16.990 --> 41:19.070
<b>...شما دو تا</b>

41:20.060 --> 41:22.280
<b>برگشتین پیش هم؟</b>

41:33.830 --> 41:35.840
<b>خودش بهت گفته؟</b>

41:37.290 --> 41:41.680
<b>وقتی تو سانیا بودیم باهم حرف زدیم، منم انتظارشو نداشتم</b>

41:41.680 --> 41:45.400
<b>طی تمام این سالها لین یویـی نتونست فراموشم کنه</b>

41:45.400 --> 41:49.900
<b>دینگ پیـر، اگه واقعا عاشقش هستی پس کاری رو انجام بده که به صلاحـشه</b>

41:52.220 --> 41:55.930
<b>It's really true that one carrot per pit.
Every turnip really does
have its own hole.</b>

41:55.930 --> 41:59.660
<b>Then this sweet potato is now giving you the space.
This yam here will move over for you</b>

42:01.230 --> 42:06.250
<b>اما من به این پول احتیاجـی ندارم، اونقدر بیچاره نشدم که بخوام زنـمو بفروشم</b>

42:06.250 --> 42:08.250
<b>این خواسته ی لین یویـی هم هست</b>

42:10.300 --> 42:12.890
<b>اگه قبـولش نکنی اونوقت خیالش راحت نمیشه</b>

42:16.210 --> 42:20.240
<b>باشه پس امـروز پیش خودت نگهش دار، وقتی ازدواج کردین ازت میگیرم</b>

42:20.240 --> 42:23.530
<b>حالا که قراره بفروشمش، بذار وقتی جنس به دستت رسید پولـشو بهم بدی</b>

42:25.860 --> 42:27.570
<b>باشه</b>

42:28.470 --> 42:30.730
<b>تو مراسم ازدواج میبینمت</b>

42:37.470 --> 42:43.300
<b>خب چطور شدم؟ خوشتیپم مگه نه؟برای آخـرین بار بهت فرصت میدم ازم بخوای بمـونم،هنوز دیر نشده</b>

42:46.930 --> 42:49.180
<b>بسیار خب</b>

42:49.180 --> 42:53.500
<b>برای آخـرین بار بهت فرصت میدم...دستمــو نگه داری</b>

43:14.150 --> 43:19.410
<b>از همین الان همه چیـزو آماده کردم،به محض اینکه لب تَر کنی مان یی رو میفرستم آمریکا</b>

43:20.220 --> 43:25.190
<b><i>براش حساب سپرده باز کردم،طوری که تا آخـر عمـرش برای برطرف کردن احتیاجاتش کافـی باشه</i></b>

43:25.850 --> 43:29.740
<b>دینگ پیـر ازم متنفر نباش</b>

43:29.740 --> 43:32.800
<b>یه روزی بالاخـره درکم میکنی</b>

43:32.800 --> 43:36.980
<b>همین الان هم درکت میکنم هیچی نمیتونه سر راه عشق قرار بگیره</b>

43:37.700 --> 43:40.850
<b>بـریم، از هم جدا شیم</b>

43:40.874 --> 43:42.874
<i>ترجمه شده توسط تیم دریای شرق
@EastSeaSub</i>
