WEBVTT

01:32.450 --> 01:35.720
[❤عشق حقیقی❤]

01:36.600 --> 01:41.500
ترجمه شده توسط تیم دریای شرق
<i>@EastSeaSub</i>
[ قسمت  دوازدهم ]

01:42.630 --> 01:47.730
<b>غصه نخور،چیزی نیست.فقط داشتن جایگاهتـو بهت یادآوری میکردن</b>

01:48.650 --> 01:51.960
<b>دو سال آزگار کارم آماده کردن قهـوه برای علیاحضرت بود</b>

01:51.960 --> 01:55.700
<b>حالا که به زحمت تونستم خودمو به این جایگاه برسونم تا بتونم تو جلسه ی به این مهمی حضور داشته باشم</b>

01:55.700 --> 01:59.350
<b>اونوقت حالا چی شد؟ دو سال گذشته اما من هنوزم باید قهوه حاضر کنم</b>

01:59.350 --> 02:02.780
<b>قهوه آماده کردن مگه چه ایرادی داره؟مطمئن باش اونا نمیتونن به خوبی ما این کارو انجام بدن</b>

02:02.780 --> 02:06.310
<b>مطمئن باش اونا نمیتونن به خوبی ما این کارو انجام بدن</b>

02:06.890 --> 02:11.040
<b>خب حالا که چی؟ ژای ژیوی پیشبینی کرده بود که اینا قراره همچین بلایی سرم بیارن؟</b>

02:11.040 --> 02:14.060
<b>نه دقیقا، رئیس بهم گفت</b>

02:14.060 --> 02:18.910
<b>جلسـه ی امروز هیئت مدیــره،جلسه ی نمایش قدرتــه،و هدفی که قراره ازش محافظت کنم تویی</b>

02:20.850 --> 02:23.780
<b>خب بگو ببینم چطور قراره ازم محافظت کنی؟</b>

02:23.780 --> 02:26.740
<b>با کمک کردنم تو حاضر کردن قهوه؟</b>

02:26.740 --> 02:29.290
<b>شاید باورت نشه اما میتونم حسابی کمکت کنم</b>

02:29.890 --> 02:33.010
<b>میدونی قبل از شروع جلــسه به دونگ جیاشـین چی گفتم؟</b>

02:33.010 --> 02:34.480
<b>چـی؟</b>

02:34.480 --> 02:39.270
<b>یکم بچگونه است،فقط اون پســره ی تخس میتونه همچین حرفی بزنه پس قول بده نخنـدی</b>

02:39.270 --> 02:40.900
<b>بگو</b>

02:41.520 --> 02:46.470
<b>بهم گفت که به دونگ جیاشین بگم،اگه جرأت داری با آن چینگهوان در بیوفت</b>

02:46.470 --> 02:51.580
<b>میبینی؟با اینکه بچگونه بود اما اثر داشت،باعث شد بخندی</b>

02:51.580 --> 02:56.650
<b>حالا که بدجوری دلش میخواد ازم محافظت کنه چرا خودش تشریف نیاورد؟</b>

02:56.650 --> 03:01.520
<b>فکر نمیکنی بخاطر غــرورش باشه؟ اگه میومـد مجبور بود جلوی پـدرش سر خم کنه</b>

03:01.520 --> 03:05.610
<b>درستـه که یه سری از رفتار های رئیسـمو نمیپسندم</b>

03:05.610 --> 03:10.210
<b>اما احساسش نسبت به تو صادقانه است،ولی تو چی؟</b>

03:10.210 --> 03:12.630
<b>من؟ مگه چـمه؟ -
قهوه حاضر نشده؟ عجله کنید -</b>

03:12.630 --> 03:14.720
<b>چشم،الان میاریم</b>

03:18.970 --> 03:22.670
<b>و این طرح پیشنهادی بنده برای این رســتورانـه</b>

03:22.670 --> 03:27.850
<b>همچنین منـویی که برای رستوران در نظر گرفتم حاصل تلاش بنده و غذاشناس و برنامه ریـز غذایی مطرح بین المللی خانم لیـن جینگ رِن هست</b>

03:27.850 --> 03:33.050
<b>این مـنو برای همه ی شما ایمیل میشه،لطفا چک کنید،ممنون که با حوصله گوش دادید</b>

03:40.520 --> 03:43.990
<b>برای شما هم ارسال شده،لطفا چک کنید</b>

03:43.990 --> 03:46.890
<b>خانم دونگ،بی زحمت یه نسخه هم برای رئیس ژای ارسال کنید</b>

03:46.890 --> 03:52.340
<b>ازونجایی که ایشون قبلا در مورد پروژه ی منــوی رستوران با خانم آن گفتگو کرده</b>

03:52.340 --> 03:54.990
<b>از نظر ایشون طرح پیشنهادی خانم آن فوق العاده بود</b>

03:54.990 --> 03:58.690
<b>برای همین میخوان یه نگاه به کار شما هم بندازن تا بتونن مقایسه کنن</b>

04:01.190 --> 04:03.680
<b>طرح پیشنهادیت آماده است؟</b>

04:06.930 --> 04:12.080
<b>...من -
یادمه یک هفته به مدیـر آن برای اینکار وقت دادم -</b>

04:12.080 --> 04:15.140
<b>چی شده؟ زودتر از موعـد تمومش کردی؟</b>

04:15.950 --> 04:19.140
<b>میشه یه توضیح کلـی در موردش بدی؟</b>

04:20.590 --> 04:22.460
<b>هنوز کاملا به پایان نرسـیده</b>

04:22.460 --> 04:28.550
<b>تـِم طراحی این رســتوران برای مجرداسـت</b>

04:28.550 --> 04:30.110
<b>چی گفتــی؟</b>

04:30.110 --> 04:33.390
<b>این در واقع یه ایده ی اولیـه است هنوز کامل نشده</b>

04:33.390 --> 04:37.440
<b>طرح پیشنهادی نهایی هنوز کاملا قطعی نشده</b>

04:37.440 --> 04:41.090
<b>اما ازونجایی که شما یک هفته بهم وقت دادید، بعد از یک هفته</b>

04:41.090 --> 04:45.000
<b>من طرح پیشنهادی به علاوه ی مــنوی رستوران رو در اختیارتون قرار میدم</b>

04:49.500 --> 04:54.470
<b>جناب دینگ، بریــم بقیه ی قهوه ها رو بیاریم</b>

04:54.470 --> 04:57.290
<b>هنوز دو تا فنجون باقی مونــده</b>

05:04.240 --> 05:06.670
<b>مگه مغز خــر خوردی مـَرد؟</b>

05:08.110 --> 05:10.730
<b>راستشـو بگو ایراد از مغز خودتـه یا اون رئیس بی فکرت این حرفا رو گفته؟</b>

05:10.730 --> 05:15.920
<b>مطلقا هیچ ارتباطی به رئیسم نداره،این ایده ی خودم بود</b>

05:18.470 --> 05:21.990
<b>عمـو جون،امروز اومدی اینجا تا رسما تخریبـم کنی؟</b>

05:21.990 --> 05:25.250
<b>این پـروژه مربـوط به یه رستــوران بین الملــلیـه</b>

05:25.250 --> 05:28.750
<b>نه یه پاتــوق برای جوونـایی که شکست عشقی خوردن</b>

05:28.750 --> 05:32.420
<b>و بد نیست بدونی تو این جلـسه هیـئت مدیره و تمام افراد رده بالای شرکت ژن حضور دارن</b>

05:32.420 --> 05:35.430
<b>من...همین الانــشم دارم رو لبــه ی تیغ راه میرم</b>

05:35.430 --> 05:39.480
<b>حالا محشــر شد...قبل اینکه فرصت کنم طرحمــو ارائه بدم
باید خودمو مستقیم پرت کنم تو سـردخـونه</b>

05:39.480 --> 05:44.250
<b>باورم نمیشه،چه فکری با خودم کردم که از تو کمک خواستم،حتما عقل از سرم پریده بود</b>

05:45.600 --> 05:47.470
<b>خداروشکـر از ژای ژیوی باختم</b>

05:47.470 --> 05:49.540
<b>به نظرت ایده ی خوبی نیست؟ -
نیست -</b>

05:49.540 --> 05:53.620
<b>به نظرت خاص نیست؟ -
خاص نیست بلکه احمقانه است -</b>

05:54.310 --> 05:57.690
<b>تو بد دردسری انداختی منو...فکر کردی کی هستی؟</b>

05:57.690 --> 06:00.090
<b>فقط یه منشی دون پایـه تو یه شرکــت کوچیــک و نکبـتی</b>

06:00.090 --> 06:03.710
<b>مدیـر آن،اگه مرتکب اشتباهی شدم میتونم عذرخواهی کنم</b>

06:03.710 --> 06:06.860
<b>اما قبلش باید دو چیـزو برات روشن کنم</b>

06:06.860 --> 06:13.070
<b>اولاً شرکت ما اصلا کوچیک نیست و با هزینه ی هنگفت ده میلیون یوان به ثبت رسیده</b>

06:13.070 --> 06:17.120
<b>دوماً من یه منشی دون پایه نیستم</b>

06:17.120 --> 06:19.670
<b>قصد پز دادن ندارم اما یه نگاه به کارت تجاریم بنداز</b>

06:19.670 --> 06:23.830
<b>خــوب به عنـوانم نگاه کن، به عنــوانم</b>

06:26.090 --> 06:27.710
= مـدیر واحد توسعه و تحقیقات =
واو

06:29.440 --> 06:33.480
<b>مدیر واحد توسعه و تحقیقات؟</b>

06:34.760 --> 06:36.500
<b>اسمی ازت بـرده نشده</b>

06:36.500 --> 06:37.910
<b>بله؟</b>

06:39.010 --> 06:43.400
<b>چیــن ژن، میگم چطوره شما دو تا امشب شام بیاین خونـه ی ما؟</b>

06:43.400 --> 06:47.430
<b>همسـرم بخاطر اتفاقی که دفعه ی پیش افتاد واقعا ناراحتـه</b>

06:47.430 --> 06:50.220
<b>برای همین تصمیم گرفت امشب خودش شخصا براتون شام بپـزه</b>

06:51.270 --> 06:56.410
<b>جیاشـین،مادرشوهر آینده ات میخواد واست شام بپـزه،برنامـتو خالی کن</b>

06:57.310 --> 06:59.740
<b>مطمئنم برادر ژیوی ازم دلخور میشه</b>

06:59.740 --> 07:03.340
<b>چطور ممکنه؟ شما بچه ها با هم بزرگ شدین</b>

07:03.340 --> 07:06.650
<b>اگه بیای،امکان نداره ناراحت شه</b>

07:06.650 --> 07:09.580
<b>باشه، پس ما به موقع میاییم</b>

07:17.850 --> 07:19.810
<b>الو؟</b>

07:19.810 --> 07:25.150
<b>اگه هنوز هم منـو به عنوان پدرت میشناسی،امشب شام بیا خونه</b>

07:25.890 --> 07:30.950
<b>امیـدوارم کسی که امشب پشت میز شام میبینم همون کسی نباشه که امروز بجای تو به جلسـه ی هیئت مدیـره اومد</b>

07:30.950 --> 07:32.660
<b>روشن شد؟</b>

07:33.900 --> 07:38.160
<b>بلــه؟ پســره ی حقـه باز</b>

07:38.830 --> 07:41.970
<b>بی صبرانه منتظر دیدن طرح پیشنهادیتم مـدیر آن</b>

07:43.350 --> 07:45.750
<b>یه رســتوران واسه گرگ های تنها؟</b>

07:45.750 --> 07:49.710
<b>با این وجود حدس میزنم منـوی رستوران هم شامل انواع مختلفی از غذای سگ باشه</b>

07:49.710 --> 07:55.310
<b>آفـرین زدی تو خال، احتمالا تو هم اولین مشتریش هستی بهت پنجاه درصد تخفیف میدم</b>

08:04.920 --> 08:08.750
<b>چرا هنوز اینجا وایستادی؟ یالا برگرد و به رئیست گزارش بده</b>

08:08.750 --> 08:13.270
<b>لطفا تمام جزئیات رو بهش بگو، اینطوری شاید کلی قلب واست بفرستـه</b>

08:13.270 --> 08:15.430
<b>بدجـوری گند زدی</b>

08:16.800 --> 08:18.370
<b>رئیس ژای،رئیس ژای</b>

08:18.370 --> 08:19.670
<b>چرا داری میدویی؟نکنه خبر مرگ آوردی؟</b>

08:19.670 --> 08:23.170
<b>رئیس ژای یه خبـر بد، چکی که از شرکت ژن گرفتین مشکل داره</b>

08:23.170 --> 08:25.170
<b>چطور ممکنه؟</b>

08:26.490 --> 08:30.180
<b>رئیس امروز صبح بازار سهـام رو چک کردید؟</b>

08:30.180 --> 08:32.340
<b>نه، چه اتفاقی افتاده؟</b>

08:41.900 --> 08:42.984
<b>چطور ممکنه؟</b>

08:43.009 --> 08:45.870
<b>رئیس،چطوره خودتـون در مورد این مساله با پدرتون شخصا صحبت کنید؟</b>

08:47.170 --> 08:49.320
<b>جای تعجب نیست که انقدر برای ازدواجـم عجله داره</b>

08:49.320 --> 08:52.200
<b>فعلا بـرو و تمام قرارهای امشبـمو کنسل کن</b>

08:52.200 --> 08:53.340
<b>چشم</b>

08:58.540 --> 08:59.464
<b>رئیس داخلـه؟</b>

08:59.589 --> 09:02.230
<b>عمـو از من به تو نصیحت،الان نرو داخل،رئیس مثل برج زهـرماره</b>

09:02.830 --> 09:06.040
<b>چـون هنـوز منـو ندیده، اگه مـنو ببینه حتما حالش خوب میشه</b>

09:06.040 --> 09:10.690
<b>نه نه نه،تو همچین وضعیتی با این حرفا حالش خوب بشو نیست</b>

09:10.690 --> 09:12.040
<b>چه اتفاقی افتاده؟</b>

09:12.040 --> 09:15.350
<b>نمیتونم در موردش صحبت کنم،فقط میتونم بگم یه معضل بزرگ</b>

09:15.350 --> 09:17.270
<b>چه معضل بزرگی؟</b>

09:17.270 --> 09:18.970
<b>نمیتونم بگم</b>

09:18.970 --> 09:22.750
<b>باشه اگه نمیخوای بگی نگو،راستی قراردادم هنوز آماده نشده؟</b>

09:22.750 --> 09:24.260
<b>چرا حاضـر شده، گذاشتمش روی میزتون</b>

09:24.260 --> 09:26.280
<b>روی میزم؟</b>

09:35.000 --> 09:39.990
<b>همیشـه سرخوشـه، فقط خدا میدونـه تا کـی میتونه مدیـر باقی بمونه؟</b>

09:48.910 --> 09:52.160
<b>عزیزم،بیا یکم آب بخور</b>

09:52.160 --> 09:54.620
<b>جلسه ی امروز چطور پیش رفت؟</b>

09:54.620 --> 10:00.170
<b>عالی بود، پسـر دلبندت تشریف نیاورد</b>

10:00.170 --> 10:02.760
<b>پسـره ی بی مصرف</b>

10:02.760 --> 10:06.580
<b>کجای این بچـه به من رفته؟</b>

10:06.580 --> 10:10.790
<b>اصلا مسئولیت پـذیر نیست، به نظرم که زیادی لی لی به لالاش گذاشتی</b>

10:10.790 --> 10:16.250
<b>فقط بخاطر اینکه هیچ شباهتی بهت نداره دلیل نمیشه بی مصرف باشه</b>

10:16.250 --> 10:20.260
<b>آخه تو چـی میدونی؟ یه نگاه به چین ژن بنداز</b>

10:20.260 --> 10:24.270
<b>امـروز رسماً دختـرشو به اعضاب هیئت مدیـره معرفی کرد</b>

10:24.270 --> 10:27.820
<b>مگه غیر اینـه که داشت قدرتـشو به رخم میکشید؟ حالا وایستا و تماشا کن</b>

10:27.820 --> 10:32.990
<b>حرکت بعدیش، تفاوتی نداره مخفیانه باشه یا علنـاً</b>

10:32.990 --> 10:37.300
<b>بدون شک تمام خـُرده سهم ها رو مال خودش میکنه</b>

10:37.300 --> 10:43.120
<b>یه نگاه به پسـرت ژیوی بنداز، تو بحرانی ترین مواقع خجالت زده ام میکنه</b>

10:43.120 --> 10:47.720
<b>عزیزم، عصبانی نشو،سلامتیت مهم تر از هرچیزیـه</b>

10:47.720 --> 10:52.490
<b>راستی چیـن ژن و دختـرشو امشب برای شام دعوت کردم</b>

10:52.490 --> 10:58.010
<b>فکر کردم...با اینکار یکم شاید بتونیم کمی منافعمون رو در امان نگه داریم</b>

10:58.010 --> 11:02.720
<b>چند روز پیش ازت خواستم بری سراغ آن چینگهوان،چطور پیش رفت؟</b>

11:02.720 --> 11:07.670
<b>فکر میکنم...اون دختـر هیچ تقصیری نداره</b>

11:07.670 --> 11:10.190
<b>در واقع پســر ماست که</b>

11:10.190 --> 11:14.950
<b>واقعا ازون دختر خوشش میاد</b>

11:14.950 --> 11:21.710
<b>عزیزم، واقعا قصد داری بخاطر سهام، پسرمونو مجبور کنی با کسی ازدواج کنه که هیچ علاقه ای بهش نداره؟</b>

11:23.310 --> 11:26.510
<b>اصلا دوست داشتن و نداشتن مگه چی هست؟</b>

11:26.510 --> 11:30.150
<b>همه میگن اگه آدما زیاد همدیگه رو ببین محبت تو دلشون ریشه میکنه</b>

11:30.150 --> 11:34.260
<b>شاید بعد از یه مدت زندگی مشترک، عاشق اون دختـر بشه،مگه نه؟</b>

11:34.260 --> 11:36.220
<b>فرمایشت صحیحه</b>

11:36.220 --> 11:42.110
<b>اما با شناختی که از اخلاقش دارم...بعیده به سازت برقصه</b>

11:42.110 --> 11:44.790
<b>مگـه دست خودشـه؟</b>

11:46.150 --> 11:49.050
<b>بیست سال هرچی که خواست در اختیارش گذاشتم</b>

11:49.050 --> 11:53.440
<b>حالا وقتـشه یه کار خیـری واسه خانواده اش انجام بده،یعنی از دستش برنمیاد؟</b>

11:53.440 --> 11:58.150
<b>باشه باشه عزیزم، آروم باش، حرص نخور</b>

11:58.150 --> 12:01.980
<b>بعدا وقتی پسرمون اومد باهاش با ملایمت حرف بزن،باشه؟</b>

12:01.980 --> 12:07.830
<b>باشه،با ملایمت حرف میزنم، بهش زنگ زدم و گفتم برای شام بیاد خونه</b>

12:07.830 --> 12:13.330
<b>باشه پس منم میرم آشپزخونه تا به خدمتکارا بسپرم یه شام مفصل تدارک ببینن</b>

12:13.330 --> 12:15.670
<b>...این بچه</b>

12:16.440 --> 12:20.250
<b>تا حالا شده یک بار هم خودشو درگیر مسائل و تجارت خانواده کنه؟</b>

12:20.250 --> 12:24.690
<b>اگه با همین فرمـون پیش بره حتی اگه تجارت خانوادگیمون نابود شه هم بی خبر میمونه</b>

12:25.690 --> 12:30.830
<b>باشه،عصبانی نشو،یکم آب بخور
منم میرم به کارام برسـم</b>

12:30.830 --> 12:32.880
<b>باشه باشه</b>

12:40.300 --> 12:43.480
<b>هـی مرد نادان، بگو ببینم این روزا مشغول چه کاری هستی؟</b>

12:44.160 --> 12:48.690
<b>استعفا بده، موندن تو همچین شرکت کوچیکی چه لطفی داره؟</b>

12:48.690 --> 12:52.470
<b>یا یه کار بزرگ انجام بده یا برو خونه ات،مثل من باش</b>

12:52.470 --> 12:56.750
<b>دارم رو آماده سازی یه بازی کار میکنم و میخوام یه تیم تشکیل بدم</b>

12:56.750 --> 13:00.570
<b>چه مرگـته؟ دروغ اول آپریل دیگه چه کوفـتیه؟ الان تو ماه اکتبریم</b>

13:01.160 --> 13:02.890
<b>من؟</b>

13:03.490 --> 13:07.520
<b>قدرت نـوین، اگه تا بحال اسمش به گوشت نخورده باید ازین صنعت بری بیرون</b>

13:07.520 --> 13:10.650
<b>آره...رئیس ژای؟ نه بابا ژای کوچولو</b>

13:10.650 --> 13:13.740
<b>اون رفیق کوچولوی منه، دارم بزرگ شدنـشو تماشا میکنم</b>

13:13.740 --> 13:17.220
<b>گل گفتی، اگه پولـی این وسط باشه باید هممون باهم به دستش بیاریم</b>

13:17.220 --> 13:21.340
<b>به نظرت من آدم تک خوری ام؟ یا کسی ام که به راحتی رفقاشو فراموش کنه؟</b>

13:21.340 --> 13:24.380
<b>باور کنی یا نـه، جــوهر قراردادم دیگه خشک شده</b>

13:24.380 --> 13:27.670
<b>وقتی قرارداد و حقوق ماهیانـه رو دیدی،قول بده شلوارتو خیس نکنی</b>

13:29.130 --> 13:33.120
<b>ژانگ پیـر، پـنگ بزرگ،لیو کوچولو همشون قراره بیان، تو میایی یا نه؟</b>

13:33.120 --> 13:35.780
<b>باهم در موردش صحبت میکنیم</b>

13:35.780 --> 13:39.230
<b>باشه، امشب ساعت هفت میبینمت</b>

13:51.910 --> 13:53.610
<b>شماره ی سه، بیا تو</b>

13:53.610 --> 13:55.980
<b>عمـو، سرت شلوغه؟</b>

13:55.980 --> 13:59.710
<b>بسی شلوغ،وقت سر خاروندن ندارم</b>

13:59.710 --> 14:01.660
<b>نشستن رو اون صندلی خیلی خوبه؟</b>

14:01.660 --> 14:04.240
<b>بدک نیست -
بدک نیست؟ -</b>

14:04.240 --> 14:09.210
<b>عمـو، این فندق اعلا رو واسه رئیس ژای آماده کردم، برای شما هم آوردم</b>

14:09.210 --> 14:12.410
<b>ازین به بعد،هرچی رئیس ژای داشته باشه به شما هم میرسه</b>

14:12.410 --> 14:14.410
<b>ممنون، ممنون</b>

14:25.600 --> 14:27.930
<b>چه بلایی سر چشمات اومده؟</b>

14:27.930 --> 14:29.970
<b>هیچی هیچی</b>

14:32.670 --> 14:35.590
<b>خب چیزی هست که بخوای بگی؟</b>

14:36.770 --> 14:40.800
<b>...خب راستش مساله ی مهمی نیست، فقط</b>

14:40.800 --> 14:45.630
<b>اگه قراره در آینده قراره اتفاقای خوبی بیوفته لطفا یکم</b>

14:45.630 --> 14:49.050
<b>هوای منو بیشتر داشته باشین</b>

14:50.090 --> 14:51.390
<b>باشه باشه</b>

14:51.390 --> 14:56.290
<b>پس قبوله؟ حالا که موافقت کردین دیگه خیالم راحته</b>

14:56.290 --> 15:00.300
<b>خب من دیگه میرم، اینا رو هم میذارم روی میزتون</b>

15:12.640 --> 15:14.230
<b>لین یویـی</b>

15:14.900 --> 15:16.030
<b>میخوای یکم استراحت کنی؟</b>

15:16.030 --> 15:18.850
<b>نیازی نیست، شما سه نفر همراه من بیاید</b>

15:18.850 --> 15:21.420
<b>سنـدی،تو این پروژه مطلقا نباید هیچ اشتباهی رخ بده -
چشم -</b>

15:21.420 --> 15:24.710
<b>شیائو ژانگ، لطفا دوباره همه چیـو بررسی کن -
چشم -</b>

15:30.510 --> 15:32.870
<b> خب، ممنونم</b>

15:32.870 --> 15:33.780
<b>رئیس لـیو</b>

15:33.780 --> 15:36.940
<b>جناب لی، بیا و خودتـو معرفی کن</b>

15:36.940 --> 15:38.520
<b>ایشون جناب آقای پــَن هستن</b>

15:38.520 --> 15:40.580
<b>آقای پـن خوشوقتم -
سلام،سلام -</b>

15:40.580 --> 15:43.000
<b>و ایشون هم رئیس چــین</b>

15:43.000 --> 15:48.180
<b>این دو نــفر سرمایه گذاران اصلی پروژه ی بازسازی محله ی قدیمی به تفرجگاه هستن</b>

15:48.180 --> 15:50.060
<b>لطفا بشین -
چشم -</b>

15:50.060 --> 15:51.970
<b>جناب لـی</b>

15:53.240 --> 15:56.630
<b>منشی من سخنرانـی شما رو طی مراسم تبلیغاتـی برام فرســتاد</b>

15:56.630 --> 16:01.500
<b>سخنرانـی شما منطقی،پرقـدرت و با رعایت اصول اخلاقـی و به طور صریـح و آشکار تنظیم شده بود،واقعا ازش لذت بردم</b>

16:01.500 --> 16:04.360
<b>گفتنـی ها رو گفتــم،نه بیشــتر</b>

16:04.360 --> 16:08.650
<b>خوب شد که همچین سخنرانی انجام دادی،بالاخره ساکنین اون منطقه ی قدیمی با انجام پروژه ی ما موافقت کردن</b>

16:08.650 --> 16:14.180
<b>مدت زمان زیادی بود که همچین برنامه ای داشتیم و حالا بخاطر سخت کوشی شما بالاخره تونستیم عملـیش کنیم</b>

16:14.880 --> 16:18.340
<b>لـی جوان،کارهای باقی مونده ی مربوط به این پروژه رو</b>

16:18.340 --> 16:22.190
<b>میسپارم به خودت، در آینده بیشتر با جناب پـن و خانم چین در ارتباط باش</b>

16:22.190 --> 16:26.320
<b>و حواســتو جمع کن که این پروژه آهسته و پیوسته پیش بـره</b>

16:26.320 --> 16:29.210
<b>رئیس اصلا نگران نباش، من تمام تلاشمـو برای همکاری انجام میدم</b>

16:29.210 --> 16:30.640
<b>باشـه</b>

16:32.700 --> 16:34.450
<b>خب بفرمائید شروع کنید</b>

16:34.450 --> 16:39.450
<b>شما باید مدیـر چین ژن از شرکت ژن باشید درسته؟</b>

16:39.450 --> 16:41.280
<b>منو میشناسـی؟</b>

16:42.330 --> 16:45.960
<b>نه کاملا، اما زیاد در موردتون شنیدم</b>

16:45.960 --> 16:49.020
<b>شهــرت شما زبانزد خاص و عامـه</b>

16:50.180 --> 16:52.670
<b>عالیـه، عالـیه</b>

16:52.670 --> 16:56.960
<b>باید وقت رو غنیمت بشماریم،بفرمائید بفرمائید</b>

16:56.960 --> 17:01.690
<b>به افتخار موفقیت پروژمـون، به سلامتی</b>

17:14.060 --> 17:16.380
<b>شرمـنده، باید جواب بدم</b>

17:17.750 --> 17:20.030
<b>الو مامان، چی شده؟</b>

17:31.180 --> 17:32.800
<b>حلـه؟</b>

17:33.750 --> 17:37.280
<b>زحمت کشیدی پسرم، بیا آب بخور</b>

17:39.565 --> 17:41.565
<b>من تو این خونـه لب به هیچی نمیزنم</b>

17:42.890 --> 17:44.840
<b>نگاش کن</b>

17:45.275 --> 17:47.275
<b>تو میتونی به راحتی سازش کنی، اما بنده نمیتونم</b>

17:49.800 --> 17:54.550
<b>بسیار خب، دیگه ازت نمیخوام بیایی اینجا،میتونی بری</b>

17:54.550 --> 17:58.720
<b>راستی، هنوز هم تو خونه ی آن چینگهوان زندگی میکنی؟</b>

17:58.720 --> 18:03.790
<b>دارم دنبال یه خونه میگردم، هرچند رئیسم به تازگی مسئولیت یه پروژه ی بزرگ رو بهم سپرده</b>

18:03.790 --> 18:08.900
<b>قراره موقـتا به مدت چند روز تو یه هتل بمونم تا بتونم کارمو سریعتر پیش ببرم، اینطوری میتونم یکم پول ذخیره کنم</b>

18:08.900 --> 18:12.600
<b>درسته، اصلا صحیح نیست که تو خونـه ی یه زن زندگی کنی</b>

18:12.600 --> 18:15.140
<b>هرچند، شما دو تا از بچگی باهم بزرگ شدین</b>

18:15.990 --> 18:21.510
<b>...راستش من که خیلی آن چینگهوان رو دوست دارم،خیلی خوب میشد اگه شما دوتا</b>

18:22.140 --> 18:27.690
<b>چی میگی مادر من، اگه من و اون تنها بازمانده های روی کره ی خاکی باشیم</b>

18:27.690 --> 18:32.760
<b>اونوقت دست در دست هم به زندگیـمون خاتمه میدیم</b>

18:32.860 --> 18:34.600
<b>خب من دیگه میرم</b>

18:34.600 --> 18:37.110
<b>بذار باهات بیام</b>

18:37.110 --> 18:40.790
<b>مامان، نیاز نیست بیایی،خودم میتونم برم</b>

18:43.960 --> 18:49.380
<b>اوه خانم دونگ،به پسرم دونگ یـه گفتم بیا تا تخت ماساژ رو برام ردیف کنه</b>

18:49.380 --> 18:52.370
<b>باشه، هزینه اش رو پرداخت میکنم</b>

18:53.640 --> 18:55.420
<b>چیکار میکنی؟</b>

18:55.420 --> 18:58.380
<b>نمیشه که مجانـی کار کنی</b>

18:58.380 --> 19:02.760
<b>بذار روشنت کنم، من واسه ی مادرم کار کردم نه واسه تو</b>

19:02.760 --> 19:04.750
<b>پول کثیفـتو نگه دار واسه خودت</b>

19:04.750 --> 19:07.110
<b>داری میگی پول من کثیـفه؟ بگو ببینم پول کی تمیـزه؟</b>

19:07.110 --> 19:07.903
<b>فقط پول جنابعالی کثیــفه</b>

19:08.028 --> 19:10.934
<b>این چه طرز حرف زدنـه؟ زودباش برو منم برمیگردم سرکارم</b>

19:13.570 --> 19:17.390
<b>خانم دونگ،حالا دیگه همه چیز حاضره،هروقت بخواید میتونید بیایید</b>

19:17.390 --> 19:22.730
<b>بسیارخب، امشب یه قرار مهم دارم،لباسمو عوض کنم میام</b>

19:22.730 --> 19:25.220
<b>زودباش برو</b>

19:25.220 --> 19:28.350
<b>باشه مامان،من خودم میرم نیاز نیست بیای بیرون،مراقب خودت باش</b>

19:28.350 --> 19:30.410
<b>باشه،برو به سلامت</b>

19:38.840 --> 19:42.610
<b>قــرار؟ به سلامـت؟</b>

19:47.170 --> 19:49.400
<b>پختـه یا نـه؟</b>

19:49.400 --> 19:51.830
<b>هـی، این یکی تقریبا آماده است</b>

19:51.830 --> 19:54.480
<b>مان یی، انقـدر بازی نکن</b>

19:54.480 --> 19:57.550
<b>هـی آماده شد</b>

19:57.550 --> 19:59.590
<b>بیا، تا وقتـی گرمـه بخور</b>

19:59.590 --> 20:00.850
<b>دارم بازی میکنم</b>

20:00.850 --> 20:02.900
<b>بازی رو بذار کنار، اول غذاتـو بخور</b>

20:02.900 --> 20:05.350
<b>پس به جای من بازی کن -
باشه به جات بازی میکنم -</b>

20:05.350 --> 20:07.320
<b>این دیگه چه جور بازیه؟</b>

20:07.320 --> 20:10.740
<b>فقط باید آبنبات ها رو تکون بدم؟</b>

20:10.740 --> 20:14.430
<b>منهدم شین، منهدم شین</b>

20:14.430 --> 20:16.750
<b>خوشمزه است -
میبینی غذا خوردن با بابابزرگ چه صفایی داره؟ -</b>

20:16.750 --> 20:19.230
<b>هیچ کس نیست نق بـزنه،هرچی هم دلت بخواد میتونی بخوری</b>

20:19.230 --> 20:21.450
<b>درست برخلاف وقتی که با مادرت هستی</b>

20:22.300 --> 20:24.910
<b>این...این...ای بابا باختم</b>

20:24.910 --> 20:26.920
<b>چطور تونستی یه جونـمو هدر بدی؟</b>

20:26.920 --> 20:29.140
<b>من که بلد نیستم بازی کنم</b>

20:31.740 --> 20:33.330
<b>خب حالا تکلیف جدول چی میشه؟</b>

20:33.330 --> 20:35.220
<b>کدوم جدول؟</b>

20:36.120 --> 20:41.370
<b>آها یادم اومد، خب همونطور که باید پر بشه پُرش میکنیم</b>

20:41.370 --> 20:43.440
<b>اونوقت مامان ناراحت میشه</b>

20:43.440 --> 20:45.630
<b>خب ناراحت شه، مگه چه عیبی داره؟</b>

20:45.630 --> 20:48.330
<b>نکنه مثل اعلامیـه منو میچسبونه به دیوار؟</b>

20:48.330 --> 20:51.960
<b>به علاوه، آخه کدوم آدم عاقلی همچین چیزایی رو چک میکنه؟</b>

20:51.960 --> 20:55.960
<b>اونوقت حالا چی؟ از کِی تا حالا همچین ایده ی مزخرفی به ذهنش رسیده؟</b>

20:55.960 --> 20:59.000
<b>همین چند روز پیش، یادتون نمیاد؟</b>

21:00.020 --> 21:01.980
<b>آخه کی اینطوری بچه بزرگ میکنه؟</b>

21:01.980 --> 21:05.250
<b>یه مـرد واقعی رو نمیشه تو پر غـو بزرگ کرد</b>

21:05.250 --> 21:07.980
<b>منظورتون از مرد واقعی چیه؟ کسی که بتونه بجنگه؟</b>

21:07.980 --> 21:11.710
<b>چه جنگی؟ کی بهت اجازه ی دعوا داده؟دعوا کار زشتـیه</b>

21:31.230 --> 21:32.350
<b><i>شرکــت ژن</i></b>

21:32.350 --> 21:35.650
<b><i>بی صبرانه منتظر دیدن طرح پیشنهادیتم مـدیر آن</i></b>

21:35.650 --> 21:40.260
<b><i>یه رســتوران واسه گرگ های تنها؟،با این وجود حدس میزنم</i></b>

21:40.260 --> 21:43.240
<b><i>منـوی رستوران هم شامل انواع مختلفی از غذای سگ باشه
</i></b>

21:58.380 --> 22:01.790
<b>پیشخدمت، منـوی رستوران لطفا -
بله،چشم -</b>

22:03.270 --> 22:05.960
<b>بفرمائید -
ممنونم -</b>

22:11.190 --> 22:13.220
<b>این -
چشم -</b>

22:15.230 --> 22:17.270
<b>این ... و این</b>

22:17.270 --> 22:18.700
<b>بسیار خب</b>

22:18.700 --> 22:22.150
<b>و همینطور....این</b>

22:22.150 --> 22:25.080
<b>خانم،میخواید همشو خودتون بخورید؟ -
بله -</b>

22:25.080 --> 22:29.070
<b>حجم غذامـون زیاده،بهتون پیشنهاد میکنم فقط یه نوع غذا سفارش بدید</b>

22:29.070 --> 22:33.260
<b>خب شما غذایی ندارین که برای یه نفر مناسب باشه؟</b>

22:33.260 --> 22:37.410
<b>شرمنده خانم،تمام غذاهامـون دو نفـره هستن</b>

22:39.630 --> 22:43.150
<b>بسیار خب،پس هر غذایی که از نظر خودتون مناسب هست برام بیارید</b>

22:58.390 --> 22:59.990
<b><i>بفرمائید بنشینید</i></b>

22:59.990 --> 23:01.800
<b><i> لطفا یه نگاه به منـو بندازید </i></b>

23:19.820 --> 23:24.140
<b><i> همین الان یادم اومد باید یه کاری رو انجام بدم،باید برم،ممنونم </i></b>

23:32.610 --> 23:34.650
<b><i> سلام خانم،چند نفرید؟ </i></b>

23:34.650 --> 23:40.270
<b><i> یه نفـر -
تمام میـز هامون چند نفـره ان،درحال حاضر برای یک نفـر میز نداریم -
</i></b>

23:40.270 --> 23:42.310
<b><i> بسیار خب،ایرادی نداره ممنونم </i></b>

23:42.310 --> 23:47.030
<b><i>خانم اگه از نظرتون ایراد نداره میتونید روی میز مشترک بشینید </i></b>

23:50.540 --> 23:53.140
<b><i>این یکی -
حجم این غذا خیلی زیاده - </i></b>

23:53.140 --> 23:55.130
<b><i> ...اومم</i></b>

23:58.080 --> 23:59.220
<b><i>  خب این چطور؟</i></b>

23:59.220 --> 24:01.400
<b><i> احتمالا بعیـده بتونید یه نفـره از پسش بربیایید </i></b>

24:06.950 --> 24:09.310
<b><i>پس فقط یه کاسـه سوپ برام بیارید</i></b>

24:09.310 --> 24:11.250
<b><i>  چشم</i></b>

24:15.830 --> 24:18.720
<b>خوشمـزه است</b>

24:18.720 --> 24:19.850
<b>آره</b>

24:19.850 --> 24:22.520
<b>سلام مان یـی، با بابابزرگت کجا رفتی شیطون؟</b>

24:22.520 --> 24:25.240
<b>بابابزرگ منو با خودش برد رسـتوران</b>

24:25.240 --> 24:26.450
<b>خیلی خوبـه</b>

24:26.450 --> 24:29.340
<b>شماها دارین چی میخورین؟ -
....تخمه ژاپنی -</b>

24:29.340 --> 24:32.120
<b>منم یکم میخوام -
بیشتر بردار -</b>

24:32.120 --> 24:34.610
<b>دفعه ی بعد باهاتون صحبت میکنم</b>

24:34.610 --> 24:38.280
<b>باشه بعدا بهمون سر بزن، برو به سلامت</b>

25:07.870 --> 25:11.550
<b>برای اینکه کیفیت قطار ها در سطح بین المللی باشه</b>

25:11.550 --> 25:16.000
<b>برای اتصال قطعات باید با دقت بسیار و به آرومـی انجام بشه</b>

25:16.040 --> 25:18.070
<b>دقت بالا در انجام کار -
بابابزرگ بابابزرگ -</b>

25:18.070 --> 25:19.300
<b>بابابزرگ بیا -
....کیفیت انجام پروژه -</b>

25:19.300 --> 25:23.560
<b>بابابزرگ،بابابزرگ یه خانـومی به گوشی بابام زنگ زده</b>

25:23.560 --> 25:25.360
<b>از کجا میدونـی که خانومـه؟</b>

25:25.360 --> 25:27.670
<b>خب به اسمش نگاه کن</b>

25:27.670 --> 25:30.510
<b>اوه خدای من، خانـم آن</b>

25:30.510 --> 25:31.980
<b>بفرمائید؟</b>

25:31.980 --> 25:36.120
<b>بله درستـه، دینگ رنجیان داره دوش میگیره</b>

25:36.120 --> 25:38.750
<b>بفرمائید امـرتون؟</b>

25:38.750 --> 25:41.090
<b>الو؟</b>

25:41.090 --> 25:45.630
<b>قطع کرد...قضیه چیه؟</b>

25:45.630 --> 25:50.040
<b>پدرت خیلی مشکوکــه، میرم سراغش ببینم چه خبـره</b>

25:50.040 --> 25:52.990
<b>دیگه روزنامه خوندن هیچ لطفی نداره،بیخیال روزنامه</b>

26:02.410 --> 26:05.620
<b>بابا،چرا اینطوری زل زدی بهم؟</b>

26:05.620 --> 26:08.540
<b>اگه وقت زیادی داری،چطوره کت و شلوارمـو اتو کنی؟</b>

26:08.540 --> 26:11.930
<b>چرا انقدر داری به سر و وضعیت میرسی؟ بگو ببینم با کی قرار داری؟</b>

26:11.930 --> 26:14.170
<b>قبلا که بهت گفتم، با همکلاسی های قدیمی</b>

26:14.170 --> 26:19.070
<b>دورهمـی امـروز از مذاکـرات دو جانـبه ی آسیا هم مهمـتره</b>

26:19.070 --> 26:21.880
<b>واسه من قصه نباف، کمتر بلوف بزن پسر</b>

26:21.880 --> 26:26.360
<b>هنوز چند ساعت نشده که زنت رفته سفر،اونوقت تو داری میری سر قرار</b>

26:26.360 --> 26:28.880
<b>بگو ببینم، سر و گوشت میجنبه مگه نه؟</b>

26:28.880 --> 26:31.930
<b>...بابا، این چه حرفـیه که میزنی...عقلت سرجاشــ</b>

26:33.510 --> 26:35.380
<b>منظورت ازین حرف چیه؟</b>

26:35.380 --> 26:38.590
<b>من حالم خوبه،کسی که مشکل داره تویی،حالیته؟</b>

26:38.590 --> 26:43.200
<b>همین الان یه خانـوم باهات تماس گرفت</b>

26:43.200 --> 26:44.760
<b>کی گفت جواب تلفن منو بدی؟</b>

26:44.760 --> 26:46.370
<b>بینتون چه رابطه ای هست؟</b>

26:46.370 --> 26:47.870
<b>اون؟ چی گفت؟</b>

26:47.870 --> 26:51.930
<b>از همون لحظه ای که اسمشو روی موبایلت دیدم بهش مشکوک شدم</b>

26:51.930 --> 26:54.920
<b>کجای این قضیه مشکوکه؟</b>

26:54.920 --> 26:57.130
<b>خب بگو کیـه؟</b>

26:57.130 --> 27:00.600
<b>دفعه ی پیش یه پیشنهادی بهش دادم،احتمالا میخواسته در اون مورد باهام حرف بزنه</b>

27:00.600 --> 27:02.910
<b>رو چه حسابی باید باهم حرف بزنین؟ همکارته؟</b>

27:02.910 --> 27:05.170
<b>نخیر -
دوستته؟ -</b>

27:05.170 --> 27:08.070
<b>نخیر -
پس بگو کیه؟ -</b>

27:08.070 --> 27:12.190
<b>اون...دوست دختر رئیسمه</b>

27:12.190 --> 27:14.330
<b>دوست دختر رئیست؟</b>

27:14.330 --> 27:17.370
<b>رو چه حسابی باید دوست دختر رئیست به تو زنگ بزنه؟</b>

27:17.370 --> 27:19.270
<b>چون پسرت فوق العاده است</b>

27:19.270 --> 27:21.280
<b>لابد یه مشکلی براش پیش اومده</b>

27:21.280 --> 27:23.930
<b>حواست باشه خودتـو تو دردسر نندازی</b>

27:23.930 --> 27:27.770
<b>چه دردسری؟ من پسر خلف خودتم</b>

27:44.180 --> 27:46.580
<b>الو؟ مان یی؟</b>

27:46.580 --> 27:49.700
<b>الو مامان؟</b>

27:49.700 --> 27:52.460
<b>چی شده؟ امروز بهت خوش گذشت؟</b>

27:52.460 --> 27:55.470
<b>مامان، دارم بدی رو پشت سر میذارم</b>

27:55.470 --> 27:57.150
<b>تو خونـه دعوا شده</b>

27:57.150 --> 27:58.940
<b>چرا دعوا؟</b>

27:58.940 --> 28:01.370
<b>یه خانومی به گوشی بابا زنگ زده</b>

28:01.370 --> 28:03.780
<b>اما بابابزرگ گوشی رو برداشته</b>

28:03.780 --> 28:09.650
<b>بابابزرگ بدجوری عصبانی شد و رفت تا به بابا یه درس درست و حسابی بده و بگه که فکر دوست دختر رئیسشو از سرش بیرون کنه</b>

28:09.650 --> 28:11.910
<b>چه اتفاقی افتاده؟ دقیق برام بگو</b>

28:11.910 --> 28:17.960
<b>حرفــشم نزن،خودم نمیدونم چطور برات توضیح بدم.ویدئویی که ضبط کردم برات میفرستم تا با چشمای خودت ببینی</b>

28:21.720 --> 28:23.850
<b><i> دوست دختر رئیست؟ </i></b>

28:23.850 --> 28:26.370
<b><i> رو چه حسابی باید دوست دختر رئیست به تو زنگ بزنه؟ </i></b>

28:26.370 --> 28:30.480
<b><i> چون پسرت فوق العاده است،لابد یه مشکلی براش پیش اومده  </i></b>

28:30.480 --> 28:33.260
<b><i>حواست باشه خودتـو تو دردسر نندازی</i></b>

28:33.260 --> 28:37.300
<b><i>چه دردسری؟ من پسر خلف خودتم</i></b>

28:47.700 --> 28:51.660
<b>خانم دونگ،ماساژ بدنتـون تموم شد</b>

28:51.660 --> 28:53.900
<b>حالا حالتون چطوره؟</b>

28:57.220 --> 28:59.360
<b>ماساژ حسابی بهم چسبید</b>

28:59.360 --> 29:02.140
<b>کیفیت روغن واقعا فوق العاده بود</b>

29:02.140 --> 29:05.710
<b>خودم شخصا این روغن رو براتون انتخاب کردم</b>

29:05.710 --> 29:09.000
<b>خواهـر گویی، کمرم حسابی آروم شده</b>

29:09.000 --> 29:11.460
<b>اما چرا حس میکنم صورتم گُر گرفته؟</b>

29:11.460 --> 29:15.110
<b>گر گرفته؟ بچرخ ببینمت</b>

29:53.400 --> 29:55.250
<b>...هی هی</b>

29:55.250 --> 29:58.460
<b>صبر داشته باش پسر -
خب گشنمـه -</b>

29:58.460 --> 30:01.980
<b>این کارت بی ادبیـه،مهمون هنـوز نیومده</b>

30:01.980 --> 30:05.530
<b>متاسفم، جیاشن همیشه آدم وقت شناسیه</b>

30:05.530 --> 30:08.060
<b>نمیدونم امروز چه اتفاقی افتاده....باهاش تماس میگیرم</b>

30:08.060 --> 30:10.910
<b>عجله ای نیست -
عجله نکن -</b>

30:18.370 --> 30:21.310
<b>جیاشین،کجایی؟</b>

30:21.310 --> 30:23.990
<b>اینجا همه منتظر تو ان</b>

30:23.990 --> 30:27.170
<b>چی؟ بیمارستانی؟</b>

30:27.900 --> 30:29.930
<b>چی شده؟ اتفاقی افتاده؟</b>

30:29.930 --> 30:32.480
<b>فقط اجازه بده دکتر یه نگاه بندازه</b>

30:35.100 --> 30:36.990
<b>باشه باشه، خوب میشه</b>

30:36.990 --> 30:38.320
<b>سلام دکتر</b>

30:38.320 --> 30:41.540
<b>میشه یه نگاهی به صورتش بندازید؟ نمیدونیم چرا یه قسمت از پوستش قرمز شده</b>

30:41.540 --> 30:44.510
<b>بسیار خب، ماسکــتو بردار</b>

30:49.400 --> 30:51.750
<b>خب با من بیا</b>

30:51.750 --> 30:55.320
<b>بریم...بریم</b>

31:24.590 --> 31:26.850
<b>الو؟ دونگ یـه</b>

31:26.850 --> 31:28.550
<b>الو؟ مامان</b>

31:30.610 --> 31:31.880
<b>اهوم</b>

31:31.880 --> 31:34.930
<b>مشکلی نیست، فردا میام پیشت،باشه؟</b>

31:34.930 --> 31:37.920
<b>مامان؛خودم شخصا برات توضیح میدم،باشه؟</b>

31:37.920 --> 31:41.470
<b>باشه باشه، خداحافظ</b>

31:43.170 --> 31:46.770
<b>آره، آره،آره</b>

31:46.770 --> 31:50.750
<b>قضیه چیه؟ چرا انقدر ذوق زده شدی؟</b>

31:50.750 --> 31:54.770
<b>بالاخره تونستم یه درس درست و حسابی به اون دختر بدم</b>

31:54.770 --> 31:57.460
<b>دونگ جیاشین؟ -
خود خودش -</b>

31:57.460 --> 32:00.210
<b>هی ... بهم نگو که</b>

32:00.210 --> 32:03.310
<b>از روی قصد یه بلایی سر اون تخت ماساژ آوردی؟</b>

32:03.310 --> 32:07.270
<b>منظورت چیه از روی قصد؟ کاملا تصادفی بود</b>

32:07.270 --> 32:10.640
<b>چـی؟ لی دونگ یـه واقعا که موجود خبیثی هستی</b>

32:10.640 --> 32:14.500
<b>ای بد ذات، از چشم افتادی</b>

32:14.500 --> 32:16.560
<b>اگه میخوای بخندی،آزادی</b>

32:20.770 --> 32:22.350
<b>کارت عالی بود -
بزن قدش -</b>

32:22.350 --> 32:25.270
<b>یه بار دیگه، کارت عالی بود</b>

32:25.270 --> 32:29.660
<b>عجب حالی داد</b>

32:30.910 --> 32:34.120
<b>با احتیاط برون، اگه مشکلی پیش اومد باهامون تماس بگیر</b>

32:39.530 --> 32:42.460
<b>تو در چه حالی؟ سیـر شدی؟</b>

32:43.600 --> 32:45.640
<b>مامان، اگه کار دیگه ای نیست من برم</b>

32:45.640 --> 32:48.540
<b>تو که تازه برگشتی خونه، چه عجله ای داری؟</b>

32:48.540 --> 32:50.820
<b>خوش ندارم با موندنم کسی رو ناراحت کنم</b>

32:50.820 --> 32:53.680
<b>صبر کن، یه سری مسائل هست</b>

32:53.680 --> 32:57.960
<b>که باید باهات در میون بذارم...یالا باهام بیا</b>

32:59.280 --> 33:01.580
<b>برو</b>

33:10.050 --> 33:13.000
<b>دینگ، بگو ببینم قابل اعتماده؟</b>

33:13.000 --> 33:16.910
<b>قابل اعتماد؟ من براتون قرارداد رو هم آوردم،اونوقت میپرسی قابل اعتماده؟</b>

33:16.910 --> 33:19.750
<b>خب قرارداد رو بهمون نشون بده</b>

33:19.760 --> 33:22.960
<b>بعدش تصمیم میگیریم که قابل اعتماده یا نه</b>

33:22.960 --> 33:25.370
<b>هنوز هم همون عادت قدیمی رو دارین</b>

33:25.370 --> 33:27.510
<b>میخواین قراردادُ ببینین؟</b>

33:27.510 --> 33:30.750
<b>بفرمائید، آوردمش</b>

33:30.750 --> 33:35.370
<b>این هم از قرارداد،اگه سوالی دارین از خودم بپرسین،مسئولش منم</b>

33:35.370 --> 33:41.200
<b>این قرارداد واقعیـه؟ چرا باورم نمیشه همچین کار بزرگی کرده باشی؟</b>

33:41.200 --> 33:46.290
<b>مگه من چـِمه؟ چرخ گردون میچرخه،نوبتی هم باشه نوبت منه که دنیا به کامم باشه</b>

33:46.290 --> 33:49.200
<b>عجب شرایط خوبی هم داره</b>

33:49.200 --> 33:53.890
<b>هرکسی تو این صنعت باشه دلش میخواد وارد این شرکت بشه</b>

33:53.890 --> 33:58.270
<b>داداش، این کمپانی به پای کمپانی تانگ پیـر میرسه؟</b>

33:58.270 --> 34:04.330
<b>این چه سوالیه میپرسی؟شرکت تانگ به زحمت میتونه یه نرم افزار بسازه که اساسی ترین مشکلات کامپیتوری رو نداشته باشه،گذشته ها گذشته</b>

34:04.330 --> 34:08.170
<b>چشماتونو باز کنید میبینید که آینده متعلق به شرکت ماست</b>

34:08.190 --> 34:12.610
<b>بگذریم، برای من فرقی نمیکنه شما چه تصمیمی دارین،من تازه شغلمو از دست دادم</b>

34:12.610 --> 34:16.030
<b>حتی اگه دینگ پیر بخواد سرم کلاه بذاره،من تسلیمم،امضا میکنم</b>

34:16.030 --> 34:21.830
<b>هرجا سخن از جسارت، قطعیت و سرعت عمل باشه نام ژانگ پیر میدرخشه</b>

34:21.830 --> 34:24.930
<b>اگه شماها قصد ندارین امضاش کنین بدینش به من -
نه نه نه امضا میکنیم -</b>

34:28.800 --> 34:31.430
<b>دینگ رنجیان؟</b>

34:31.430 --> 34:32.740
<b>ازت ممنونم</b>

34:32.740 --> 34:35.930
<b>میدونستم که بالاخره واسه خودت کسی میشی،تو دوران دانشجویی هم از دینگ پیر بهتر بودی</b>

34:35.930 --> 34:42.320
<b>برادر، از حالا به بعد هرجای بری همرات میام، خب بگین ببینم امشب برناممون چیه؟</b>

34:42.320 --> 34:45.930
<b>خب مگه همین الان هم کباب مهمونتون نکردم؟ -
فقط همین؟ -</b>

34:45.930 --> 34:50.480
<b>ماهی کبابی هم هست -
ما قرارداد به این بزرگی رو امضا کردیم -</b>

34:50.480 --> 34:56.500
<b>اونوقت فقط همچین چیزی میذاری جلوی ما؟ اصلا صحیح نیست</b>

34:56.500 --> 35:01.590
<b>نگو که مدیر بخش توسعه و تحقیقات همچین بودجه ای نداره؟</b>

35:01.590 --> 35:04.590
<b>اگه پول تو جیبت نیست،لب تر کن، مهمون من</b>

35:04.590 --> 35:07.110
<b>مهمون من، مهمون من</b>

35:07.110 --> 35:12.880
<b>پولش با من، واحد توسعه و تحقیقات بودجـشو داره،فقط جاشـو انتخاب کنین</b>

35:12.880 --> 35:16.910
<b>ایول ایول، به افتخارش</b>

35:27.140 --> 35:32.750
<b>بابا، مان یی رو بردی همون و بهش گفتی بخوابه؟ امشب یکم دیرتر میام خونه</b>

35:32.750 --> 35:37.040
<b>آره، اگه لین یویی تماس گرفت بهش بگو اضافه کار میکنم</b>

35:37.040 --> 35:42.290
<b>نگران نباش، چه مشکلی؟ خب قطع میکنم</b>

35:59.560 --> 36:02.310
<b>مامان، چرا هنوز بیداری؟</b>

36:02.310 --> 36:07.410
<b>میدونستم تو و پدرت داشتین باهم حرف میزدین،چطور میتونستم راحت بخوابم؟</b>

36:08.510 --> 36:12.720
<b>پسرم، من و پدرت سنی ازمون گذشته</b>

36:12.720 --> 36:16.220
<b>در آینده، اداره ی شرکت ژن به دست تو میوفته</b>

36:16.220 --> 36:21.100
<b>اگه کار خوب پیش بره، خانواده هم مشکلی نداره، این شغل خانوادگی ماست</b>

36:21.100 --> 36:23.850
<b>شرکت ژن مال باباست نه مال من</b>

36:23.850 --> 36:27.000
<b>چطور میتونی همچین حرفی بزنی؟</b>

36:27.000 --> 36:32.210
<b>بدون کمپانی ژن که ما نمیتونستیم همچین زندگی مرفهی داشته باشیم</b>

36:32.240 --> 36:38.520
<b>مامان قبلا هم بهت گفتم، هیچوقت کاری که دوست نداشته باشمو انجام نمیدم
پس لطفا مجبورم نکنین با دختری که دوست ندارم ازدواج کنم</b>

36:38.520 --> 36:44.160
<b>اون میتونه تمام زندگیـشو وقف کار کنه اما من همچین آدمی نیستم؛من که بازیچه اش نیستم چرا باید به سازش برقصم؟</b>

36:44.160 --> 36:49.770
<b>اصلا درک نمیکنم، مگه جیاشیـن چه ایرادی داره؟</b>

36:49.770 --> 36:54.840
<b>منطقی هم به قضیه نگاه کنی،دختری به سن و سال اون که انقدر موفق باشه کم پیدا میشه</b>

36:54.840 --> 36:59.610
<b>به علاوه شاید الان ازش خوشت نیاد اما وقتی باهاش قرار بذاری شاید به دلت بشینه</b>

36:59.610 --> 37:02.870
<b>مامان،دیگه ادامه نده، من هیچوقت باهاش قرار نمیذارم</b>

37:04.000 --> 37:07.660
<b>بذار بهت بگم، من هیچوقت خانم آن رو نمیپذیرم،واسلام</b>

37:07.660 --> 37:09.930
<b>خانم آن،خیلی ازت بزرگتـره</b>

37:09.930 --> 37:13.860
<b>مامان، اون اولین دختـریه که واقعا ازش خوشم اومده</b>

37:15.250 --> 37:22.030
<b>پسرم پسرم، تو زندگیم فقط به دو تا مرد اهمیت میدم،یکی تو و یکی پدرت</b>

37:22.030 --> 37:27.330
<b>یه نگاه به لجبازیه خودت بنداز! دقیقا لنگـه ی پدرتـی</b>

37:27.330 --> 37:33.260
<b>کافیه مامان، انقدر غصه نخور،برو بخواب</b>

37:33.260 --> 37:39.580
<b>پس بهم قول بده، الان دیروقته دیگه نرو،همینجا تو خونه ات بخواب، باشه؟</b>

37:39.580 --> 37:43.060
<b>باشه، برو بخواب</b>

38:01.690 --> 38:04.300
[آن چینگهوان]

38:14.020 --> 38:17.170
<b>بیا بیا بیا -
به سلامتی -</b>

38:19.570 --> 38:20.890
<b>یواش تر یواش تر</b>

38:20.890 --> 38:23.290
<b>یالا دوباره پرش کن</b>

38:23.290 --> 38:26.270
<b>میخوام یه چیزی به دینگ پیر بگم</b>

38:26.270 --> 38:31.960
<b>دینگ پیـر،بذار مستقیم برم سر اصل مطلب،حالا که انقدر موفق شدی و ما رو فراموش نکردی</b>

38:31.960 --> 38:36.190
<b>دوستیِ ما تو نوشیدن این الکلـه،امروز جلوی همه میگم</b>

38:36.190 --> 38:39.760
<b>از حالا به بعد،ما بــرادرا گوش به فرمان تو هستیم</b>

38:39.760 --> 38:43.440
<b>و هیچوقت نا امیدت نمیکنیم</b>

38:43.440 --> 38:46.070
<b>به سلامتی -
بیاین بیاین -</b>

38:46.070 --> 38:49.070
<b>آروم تر، یواش تر بخورین</b>

38:49.070 --> 38:50.940
<b>یواش تر، یواش تر</b>

38:50.940 --> 38:53.040
<b>جناب دینگ، میخواید یه شیشه ی دیگه براتون باز کنم؟</b>

38:53.040 --> 38:56.020
<b>بله؟ نه کافیـه، دیگه تا خرخره خوردیم</b>

38:56.020 --> 39:00.480
<b>نه نه نه، باز کن، تا وقتی جنازه نشیم ازینجا نمیریم</b>

39:00.520 --> 39:04.880
<b>یکم آستانه ی تحمـلتو ببر بالا،یالا یکی دیگه بیار</b>

39:04.880 --> 39:09.180
<b>برو برو</b>

39:09.680 --> 39:15.700
<b>داداش، بگو ببینم امروز چرا هممون دور هم جمع شدیم؟</b>

39:15.700 --> 39:22.950
<b>تو الان رئیس یه واحد شدی، مگه نه؟ نظرت چیه چند تا دختر خوشگل بیاریم اینجا؟</b>

39:22.950 --> 39:27.190
<b>چشمتون دنبال دخترای خوشگله؟ تا دلت بخواد دختـر خوشگل هست</b>

39:27.190 --> 39:31.910
<b>خب پس بهشون بگو،واقعا فدایی داری داداش.پس منتظر چی هستی بگو بیان</b>

39:31.910 --> 39:34.910
<b>بگو بیان،بگو بیان</b>

39:40.590 --> 39:42.500
<b>...هـی</b>

39:59.230 --> 40:04.120
<b><i>عزیــزم</i></b>

40:12.450 --> 40:15.170
<b>به دینگ پیر زنگ میزنی؟</b>

40:15.170 --> 40:16.860
<b>آره</b>

40:16.860 --> 40:19.620
<b>خب چیه؟ جواب نمیده؟</b>

40:19.620 --> 40:21.910
<b>شاید خوابیده</b>

40:21.910 --> 40:27.570
<b>کم پیش میاد دینگ پیر تنها باشه،طبیعیه اگه بخواد بره بیرون یکم خوش بگذرونه</b>

40:27.570 --> 40:33.570
<b>یه زن باید گهگاهی انعطاف به خرج بده، انقدر بهش سخت نگیر</b>

40:50.160 --> 40:53.290
<b>عمو؟ -
بله؟ -</b>

40:53.290 --> 40:56.440
<b>به نظرم...خیلی ناعادلانه است</b>

40:56.440 --> 41:00.360
<b>چی ناعادلانه است؟</b>

41:00.360 --> 41:06.430
<b>بذار ازت بپرسم، از میون تمام دخترایی که تو شرکت کار میکنن</b>

41:06.430 --> 41:08.840
<b>من چطور به نظر میام؟</b>

41:08.840 --> 41:13.630
<b>تو از همشون زیباتری</b>

41:13.630 --> 41:18.400
<b>تحصیلات دانشگاهیم چطور؟ -
حتما تحصیل کرده ای -</b>

41:18.400 --> 41:20.760
<b>راستی بگو مدرکتو از کدوم دانشگاه گرفتی؟</b>

41:20.760 --> 41:25.210
<b>دانشگاه زبان خارجـه ی پکن، چند بار بهت بگم؟ -
نخبه بودی،آره؟ -</b>

41:25.210 --> 41:27.930
<b>خب بگو چه زبانی خوندی؟</b>

41:27.930 --> 41:32.310
<b>روسـی....بذار یکم برات حرف بزنم</b>

41:32.310 --> 41:35.840
<b>لازم نیست، اگه بگی هم من هیچی ازش نمیفهمم</b>

41:35.840 --> 41:37.890
<b>هعـی...چی شده؟</b>

41:37.890 --> 41:43.200
<b>به نظر من یه آدم باید همیشه به خودش تکیه کنه و برای پیشرفت حریص باشه</b>

41:43.270 --> 41:48.560
<b>همسـرم نمونـه ی بارز همچین آدمیـه، تا حالا دیدیش؟</b>

41:49.360 --> 41:55.840
<b>نه،اما عکسـشو دیدم، از عکسش هم پیداست که وقتی جوون بود خیلی خوشگل بود،مگه نه؟</b>

41:55.840 --> 41:59.540
<b>منظورت چیه وقتی جوون بود؟ همین الانش هم تو خوشگلی رو دست نداره</b>

41:59.540 --> 42:06.170
<b>همسر من دوران دانشجویی الهـه ی زیبایی بود،کلی آدم براش صف کشیده بودن</b>

42:06.170 --> 42:12.180
<b>به هیچکس فرصت نداد و آخرش عاشق من شد، به چی میخندی؟ نکنه فکر کردی دارم بلوف میزنم؟</b>

42:18.620 --> 42:22.470
<b>باشه عمـو، تو آدم خیلی جذابی هستی مگه نه؟</b>

42:22.470 --> 42:27.500
<b>اگه تا الان همسرت پیدات نکرده بود اونوقت خودم دو دستی بهت میچسبیدم</b>

42:30.140 --> 42:33.180
بیا دستامونو تو هم حلقه کنیم و بنوشیم
*زمان ازدواج،عروس و داماد اینطور مینوشن

42:33.180 --> 42:36.500
<b>هی،صبر کن -
چی شده؟ -</b>

42:36.500 --> 42:42.350
<b>میتونیم اینطوری بنوشیم اما مطلقا نمیتونی گولم بزنی، من متعلق به همسرم هستم</b>

42:42.350 --> 42:44.560
<b>مرد با شرف</b>

42:51.940 --> 42:56.360
<b>من میرم بشاشم داداش</b>

43:06.250 --> 43:07.650
<b>ژانگ پیر؟</b>

43:07.650 --> 43:10.180
<b>هـی لـی، اینجا چیکار میکنی؟</b>

43:10.180 --> 43:15.030
<b>خودت اینجا چیکار میکنی؟ -
من و یه عده از همکلاسی های قدیمی داریم رو یه پروژه کار میکنیم -</b>

43:15.030 --> 43:18.760
<b>باهامون تماس گرفت و گفت دور هم جمع شیم</b>

43:25.090 --> 43:27.920
<b>الو؟ -
رئیس تانگ -</b>

43:27.920 --> 43:31.000
<b>یه خبرایی براتون دارم، مطمئنم از شنیدنش خوشحال میشین</b>

43:31.000 --> 43:35.300
<b>الان تو کلوپم، حدس بزنید کیو دیدم؟</b>

43:35.300 --> 43:38.660
<b>کی؟ -
دینگ رنجیان -</b>

43:38.684 --> 43:40.684
<i>ترجمه شده توسط تیم دریای شرق
@EastSeaSub</i>
