WEBVTT

00:17.800 --> 00:24.200
<i>♪ قلعه ای از جنس قصه میسازم ♪</i>

00:24.230 --> 00:29.400
<i>♪ خاطراتمو درونش جا میدم،کسی اجازه نداره بهش دست بزنه ♪</i>

00:29.400 --> 00:37.400
<i>♪ این دنیا خیلی عظیــمه و من خیلی کوچیـک ♪</i>

00:37.400 --> 00:43.400
<i>♪ همچنان با نا امیدی دارم میگردم ♪</i>

00:43.400 --> 00:46.600
<i>♪ اون کسی که داره به سمتم میدوه کیه؟ ♪</i>

00:46.600 --> 00:49.800
<i>♪ اون میتونه این نشونه ها رو حس کنه؟ ♪</i>

00:49.800 --> 00:56.200
<i>♪ ایستگاه بعدی آخرخط دنیاست ♪</i>

00:56.200 --> 00:59.400
<i>♪ دیگه تا چه حد تو این دنیا ♪</i>

00:59.400 --> 01:02.670
<i>♪ باید متحمل دردسر بشم؟ ♪</i>

01:02.700 --> 01:07.400
<i>♪ تا بفهمم چقدر بودنت کنار من چه نعمتــیه ؟ ♪</i>

01:07.400 --> 01:11.800
<i>♪ داشتنت برام کافــیه ♪</i>

01:28.200 --> 01:31.400
<i>♪ میخوام به سمتت بدوم ♪</i>

01:32.330 --> 01:35.640
[❤عشق حقیقی❤]

01:37.410 --> 01:41.170
ترجمه شده توسط تیم دریای شرق
<i>@EastSeaSub</i>
[ قسمت  هشتم ]

01:51.860 --> 01:56.380
<b>مادرم سرطان معـده ی پیشـرفته داره و تقریبا سه چهارم از معده اش طی جراحی برداشته شده</b>

01:56.380 --> 01:59.470
<b>به تازگی ترخیص شده و نمیتونه هیچی بخوره</b>

01:59.470 --> 02:02.510
<b>اما زمانی که پدرم خونـه باشه</b>

02:02.510 --> 02:07.350
<b>سر میز شام میشینه و خودشو مجبور میکنه تا چند لقمه ای غذا بخوره</b>

02:08.080 --> 02:11.920
<b>اما من خبر دارم وقتی پدرم برای دوش گرفتن از پله ها بالا میره</b>

02:11.920 --> 02:15.910
<b>اون یواشکی وارد سرویس بهداشتی میشه و هرچی که خورده رو بالا میاره</b>

02:17.250 --> 02:21.380
<b>وقتی بچه بودم، سیستم گوارشی حساسی داشتم، درسته مثل مادرم</b>

02:21.380 --> 02:27.860
<b>غذاهای زیادی بود که با خوردنشون بالا میاوردم
برای همین مادرم مجبور بود هر روز برام سوپ ماهی بپزه</b>

02:27.860 --> 02:33.030
<b>بعد،پدرم مدام سرزنشش میکرد که کل خونه بوی گند ماهی گرفته</b>

02:33.030 --> 02:39.580
<b>اون زمان مادرم دیگه تو خونه سوپ نپخت
بجاش میرفت خونه ی دوستش و بعد از پختن سوپ برمیگشت</b>

02:39.580 --> 02:44.550
<b>راستشو بخوای،من اصلا سوپ ماهی دوست نداشتم
اما اون سوپی بود که مادرم میپخت، پس فرق داشت</b>

02:44.550 --> 02:47.940
<b>برای همین هربار تا قطره ی آخرشـو سر میکشیدم</b>

02:53.880 --> 02:56.330
<b>علاقه ای ندارم در مورد مسائل خانوادگیم باهات حرف بزنم</b>

02:57.200 --> 02:59.930
<b>من...من ازت معذرت میخوام</b>

03:01.540 --> 03:04.910
<b>دیشب با اون سر و وضع مست کرده ات، یاد پدرم افتادم</b>

03:04.910 --> 03:08.000
<b>طوری که بعد از کل شب مشروب خوردن به خونه بر میگشت</b>

03:08.930 --> 03:13.340
<b>تو دستشویی بهت کمک کردم،طوری که به پدرم کمک میکردم
و تو هم رو من بالا آوردی همون طور که اون عادت به این کار داشت</b>

03:13.340 --> 03:15.250
<b>مــ...ماهی؟</b>

03:15.250 --> 03:16.660
<b>چی میگی برای خودت؟</b>

03:16.660 --> 03:19.360
<b>یه ماهی به قلاب گیر کرده</b>

03:20.530 --> 03:22.340
<b>بیا کمک...بیا</b>

03:22.340 --> 03:26.590
<b>بکش...زود زود...درست بچرخونـش</b>

03:26.590 --> 03:29.460
<b>عجب ماهی غول پیکری</b>

03:31.600 --> 03:35.780
<b>نگاه به جثه ی کوچیکش نکن،میتونی ببریش خونه و بزرگش کنی</b>

03:35.780 --> 03:38.560
<b>اونوقت به سایز مورد نظرت میرسه</b>

03:38.560 --> 03:40.630
<b>پس خودت بزرگش کن</b>

03:42.200 --> 03:44.780
<b>بیا اینجا ببینم</b>

03:46.230 --> 03:50.430
<b>رئیس،مهم نیست حتی اگه از ماشین پرتم کنید بیرون
اما باید یه موضوعی برام روشن شه</b>

03:50.430 --> 03:55.700
<b>منظورتون از زدن اون حرفا این بود که...قرار نیست اخراجم کنید؟</b>

03:55.700 --> 03:59.480
<b>درسته...هنوز پول الکل اون شب رو بهم بدهکاری</b>

04:13.730 --> 04:18.100
<b>ژیوی برگشتی؟...رفته بودی ماهیگیری؟</b>

04:18.100 --> 04:19.470
<b>مامانم کجاست؟</b>

04:19.470 --> 04:25.420
<b>رئیس ژای با مهمون برگشت خونه و خانم دارن بالا باهاشون صحبت میکنن</b>

04:25.420 --> 04:26.550
<b>کدوم مهمون؟</b>

04:26.574 --> 04:29.074
<b>جیاشیـن، تو یک سال از ژیوی کوچیکتری، درسته؟</b>

04:29.650 --> 04:33.940
<b>خاله جون،من دقیقا 11 ماه از برادر ژیوی کوچیکترم</b>

04:33.940 --> 04:36.380
<b>شنیدم تو و ژیوی تو آمریکا باهم تو یه دانشگاه درس خوندین</b>

04:36.380 --> 04:39.970
<b>درسته، اما نه تو یک رشته، من حقوق خوندم</b>

04:39.970 --> 04:42.190
<b>اما برادر ژیوی رشته ی علوم کامپیوتر</b>

04:42.190 --> 04:48.250
<b>چه رشته ی خوبی، پس میتونی در آینده وکیل شی
خب بگو ببینم چرا وارد تجارت رستوران شدی؟</b>

04:48.250 --> 04:53.220
<b>همش تقصیر پدر و مادرمه،مجبورم هرچی بهم میگن بگم چشم
خودمم که حق انتخابی ندارم</b>

04:53.220 --> 04:59.120
<b>درسته که دخترا مجبور نیستن کار کنن و ما هم نتونیم تو خونه تحملت کنیم
اما سخت کوشی جزئی از موفقـیته</b>

04:59.120 --> 05:03.110
<b>اما در مورد قرار و ازدواج،هر تصمیمی بگیری آزادی</b>

05:03.110 --> 05:09.120
<b>تو سن و سال تو، حتما باید یه نفـرو تو دلت داشته باشی درسته؟</b>

05:09.120 --> 05:10.360
<b>دارم</b>

05:10.360 --> 05:11.590
<b>خب چطور آدمـیه؟</b>

05:11.590 --> 05:14.060
<b>وقتی آمریکا بود،مردای زیادی خاطرخواهش بودن</b>

05:14.060 --> 05:17.120
<b>کلی مرد سفید پوست با اصل و نصب</b>

05:17.120 --> 05:22.870
<b>اما دخترم از اونا خوشش نمیومد،منم خوشم نمیومد
تمام سالها فقط یه نفرو تو قلبش نگه داشته</b>

05:22.870 --> 05:28.500
<b>ما مدت زیادیه که با هم رفت و آمد خانوادگی داریم
فکر میکنم شما هم در جریان باشید</b>

05:28.500 --> 05:33.860
<b>فکر میکنم این دو تا جوون خیلی برای هم مناسب باشن
منم همه جوره هواشونو دارم</b>

05:36.560 --> 05:39.220
<b>دارین در مورد ژیوی صحبت میکنید؟</b>

05:39.220 --> 05:44.010
<b>خاله جون، من و ژیوی زمانی که آمریکا بودیم باهم قرار میذاشتیم</b>

05:44.010 --> 05:48.030
<b>فکر کنم چهار سالی شده باشه درسته؟
حتـی برای منم خنده داره</b>

05:48.030 --> 05:52.950
<b>بهش میگفتم شما دو تا ماراتـن عشق راه انداختین؟
پس تا دلتون میخواد بدویین، من اهمیتی نمیدم</b>

05:52.950 --> 05:57.610
<b>خواهـر، راستشو بخوای خیلی دلم میخواد مادربزرگ بشم</b>

05:57.610 --> 05:59.920
<b>اونم خیلی دوست داره مادر بزرگ بشه</b>

05:59.920 --> 06:02.740
<b>درسته، اعضای خانواده هرچی بیشتر باشه بهتـره</b>

06:02.740 --> 06:06.420
<b>اما هیچوقت نشنیدم ژیوی حرفی در این مورد به ما گفته باشه</b>

06:06.420 --> 06:09.920
<b>منم نمیدونستم، این دو تا کبوتر عاشق خیلی راز دارن</b>

06:09.920 --> 06:14.230
<b>نذاشتن ما بویی از ماجرا ببریم، ایندفعه که از آمریکا برگشت</b>

06:14.230 --> 06:19.790
<b>فهمیدم یه پست مهم تو کاخ سفید رو رد کرده و اومده اینجا تا یه مدیر دون پایه تو شرکت ژن باشه</b>

06:19.790 --> 06:23.110
<b>به نظرم عجیب اومد وقتی ازش پرسیدم همه چیو بهم گفت</b>

06:23.110 --> 06:27.370
<b>فکر نمیکنید همه اش بخاطر پسر بازیگوش شما باشه؟</b>

06:27.370 --> 06:32.520
<b>راستشو بخواید اصلا نمیدونم از دستش عصبانی باشم یا خوشحال</b>

06:32.520 --> 06:35.150
<b>اگه واقعا اینطـور باشه،البته که ما خیلی خوشحالیم</b>

06:35.150 --> 06:38.030
<b>درسته، ما هم خوشحالیم</b>

06:38.030 --> 06:44.080
<b>برای همین امروز مجبورش کردم تا بیاد اینجا
به هرحال دیر یا زود یه خانواده میشیم درسته؟</b>

06:44.080 --> 06:46.930
<b>بله بله درسته، یه خانواده</b>

06:46.930 --> 06:49.270
<b>صحبت کردن در مورد آدمی که خودش تو جمع حضو نداره</b>

06:49.270 --> 06:52.490
<b>واقعا بی ادبانه است -
برادر ژیوی -</b>

06:52.490 --> 06:56.960
<b>پـسره ی لوس، داشتیم در موردت حرف میزدیم
اما حرفای خـوب</b>

06:56.960 --> 06:59.340
<b>حالم از آدمای دروغگو بهم میخوره</b>

06:59.340 --> 07:02.750
<b>ژیوی، این چه طرز صحبت کردنه؟</b>

07:05.720 --> 07:10.390
<b>ازونجایی که داشتین در مورد من حرف میزدین پس بذارین روشنتون کنم
خانم چـین، بهتره با دقت گوش کنین</b>

07:10.390 --> 07:14.400
<b>زمانی که آمریکا بودم،شکی نیست که باهاش دوست بودم اما نه به مدت چهار سال</b>

07:14.400 --> 07:18.830
<b>سه سال تمام آویزونم شده بود و سال آخر دلم به حالش سوخت و بهش اجازه دادم که دوستم باشه</b>

07:18.830 --> 07:23.290
<b>اگه ازم انتظار داری که مسئولیت این دوستی رو به عهده بگیرم،بیخیال
بهتره جوک نگی</b>

07:23.290 --> 07:26.760
<b>گـ...گمشو بیرون -
داداش ژیوی -
عوضـی، نرو دنبالش -</b>

07:26.760 --> 07:30.560
<b>فکر کرده کیه؟ همش تقصیر توئه که اینطور تربیتش کردی</b>

07:39.430 --> 07:42.070
<b>بیا...بخور</b>

07:42.070 --> 07:47.210
<b>آسمون که به زمین نیومده،بعد خوردن یه فکری به حالش میکنیم</b>

07:47.210 --> 07:52.340
<b>اشتـها بخوره تو سرم، بودجه ای که میخواستم نابود شد</b>

07:52.340 --> 07:55.950
<b>دیگه نمیتونم این پروژه رو تموم کنم</b>

07:57.200 --> 08:02.910
<b>نمیخوام ادای قهرمانا رو برات دربیارم اما وقتی پای ساخت و ساز میاد وسط کاری نیست که نتونم انجام بدم</b>

08:03.880 --> 08:05.590
<b>داداش بامبو</b>

08:05.590 --> 08:07.090
<b>منتظر شنیدن این حرف بودم</b>

08:07.414 --> 08:09.014
<b>عاشقتــم</b>

08:09.190 --> 08:12.210
<b>بیا، یه نگاه به این نقشه ها بنداز</b>

08:12.210 --> 08:15.730
<b>این دیگه چیه؟ همه چیو آماده کرده بودی؟</b>

08:15.730 --> 08:18.060
<b>پس واسم تله گذاشتی</b>

08:18.060 --> 08:21.650
<b>آن چینگهوان، واقعا که مـرد عمـلی</b>

08:21.650 --> 08:26.120
<b>چه عیبی داره؟ اگه واقعا اینطور نبودم همون سالی که مادرم به رحمت خدا رفت باید از بین میرفتم</b>

08:26.120 --> 08:30.960
<b>فکر کردی تا الان چطور دووم آوردم، با دقت نگاه کن</b>

08:30.960 --> 08:34.120
<b>بسیار خب، تا دو روز دیگه بهت جواب میدم</b>

08:34.120 --> 08:36.980
<b>دو روز زیاده، همین فردا جواب میخوام</b>

08:36.980 --> 08:41.650
<b>باشه همین فردا، تمام شب بیدار میمونم</b>

08:41.650 --> 08:42.860
<b>قانـون اصلی رو میدونی؟</b>

08:42.860 --> 08:44.450
<b>میدونم، صرفه جـویی</b>

08:44.450 --> 08:47.790
<b>صد آفرین...صرفه جویی در مصرف پول</b>

08:50.140 --> 08:54.630
<b>صد آفرین؟ صرفه جویی در مصرف پول؟
به نظرت خواسته ی زیادی نیست؟</b>

08:54.630 --> 08:58.680
<b>بی رحمانه است، اما وقتی تو باشی ایرادی نداره</b>

08:58.680 --> 09:04.210
<b>نکنه فراموش کردی؟ دبیرستانی که بودیم تو یه پسر کوچولوی نازنازی بودی،یادت رفت تو چند تا دعوا سپر بلات شدم؟</b>

09:04.210 --> 09:07.500
<b>خصوصا اون دفعه که بازوم در رفته بود،درسته؟... یادت میاد؟</b>

09:07.500 --> 09:11.080
<b>هربار که بارون میبارید،تمام بدنم درد میگرفت...آخ</b>

09:11.080 --> 09:16.480
<b>چرا حس میکنم یه بلایی سر دستم اومده
ای وای دارم میمیرم</b>

09:16.480 --> 09:20.550
<b>کافیه، نکنه میخوای تمام عمرم بخاطر بازوی در رفته ات ازم باج بگیری؟</b>

09:20.550 --> 09:22.460
<b>همینه که هست، اعتراضی داری؟</b>

09:22.460 --> 09:26.320
<b>نخیر، تو رفیق شفیقـمی مگه جرات دارم اعتراض کنم؟</b>

09:29.110 --> 09:34.660
<b>بخور بابا، آسمون که به زمین نیومده،بعد خوردن یه فکری به حالش میکنیم</b>

09:44.110 --> 09:47.390
<b>هی، آبجـو لطفا -
الو؟ بله خودمم -</b>

09:49.200 --> 09:52.520
<b>ها؟ چه اتفاقی برای مادرم افتاده؟</b>

09:52.820 --> 09:58.340
<b>بامبو،بامـبو نگران نباش، صبر کن...یه بار دیگه تماس بگیر</b>

09:58.340 --> 10:03.280
<b>چه تماسی؟ تا حالا هشت بار بهش زنگ زدم
ظهر از سر کار زد بیرون،تو بهم بگو بدون هیچ رفیق و آشنایی کجا ممکنه رفته باشه؟</b>

10:03.280 --> 10:08.220
<b>باشه باشه میدونم، وحشت نکن، شاید خاله گویـی رفته بیرون یکم قدم بزنه</b>

10:08.220 --> 10:10.700
<b>منم وقتی میرم پیاده روی جواب تلفنـمو نمیدم</b>

10:10.700 --> 10:14.990
<b>پیاده روی؟ چی داری میگی
اگه کسی بلایی سر مادرم آورده باشه پدرشـو درمیارم</b>

10:14.990 --> 10:18.450
<b>منم باهات میام -
نیاز نیست،به مامانم زنگ بزن -</b>

10:18.450 --> 10:20.320
<b>اگه خبری شد سریع بهم زنگ بزن</b>

10:20.320 --> 10:24.140
<b>با احتیاط برون، نگران نباش، باشه؟</b>

10:24.140 --> 10:28.190
<b>هروقت پیداش کردی باهام تماس بگیر، بای بای</b>

10:30.040 --> 10:31.920
<b>یواش برون</b>

11:27.360 --> 11:33.740
<b>مامان، میدونی چند بار باهات تماس گرفتم
چرا جواب نمیدادی؟</b>

11:41.880 --> 11:44.070
<b>از پدرت متنفرم</b>

11:49.250 --> 11:53.480
<b>مامان، مگه باهم توافق نکردیم دیگه در موردش حرف نزنی؟</b>

11:55.400 --> 12:01.040
<b>چطور تونست فرار کنه؟ اون هم بعد از به بار آوردن یه کوه قرض</b>

12:02.100 --> 12:06.580
<b>اون حتی یه لحظه هم به ما فکر نکرد</b>

12:06.580 --> 12:10.170
<b>اگه بهمون فکر میکرد نمیتونست انقدر بی رحم باشه</b>

12:10.170 --> 12:14.750
<b>نمیتونست انقدر زندگی رو به کاممون تلخ کنه</b>

12:14.750 --> 12:17.410
<b>به هرحال هیچ اهمیتی براش نداشت</b>

12:18.360 --> 12:22.320
<b>مامان، تو اینهمه سال سختی کشیدی</b>

12:22.320 --> 12:25.340
<b>حالا دیگه بزرگ شدم و میتونم پول دربیارم،بسپارش به من</b>

12:25.340 --> 12:28.300
<b>میشه انقدر گذشته رو نبش قبر نکنی؟</b>

12:30.390 --> 12:34.810
<b>تو این چند سال گذشته،علاوه بر بزرگ کردنت</b>

12:34.810 --> 12:37.620
<b>باید قرضاشو پس میدادم</b>

12:38.860 --> 12:41.290
<b>خیلی خسته شدم</b>

12:44.330 --> 12:48.930
<b>راستی، میخواستم یه چیزی بهت بگم</b>

12:48.930 --> 12:50.970
<b>جـونم مامان؟</b>

12:53.610 --> 12:55.450
<b>دیگه نمیرم سرکار</b>

12:55.450 --> 12:58.410
<b>کار درستی میکنی، اینهمه مدت داشتم بهت میگفتم که نرو</b>

12:58.410 --> 13:02.690
<b>با پولی که در میارم هم میتونم خرج خونه رو در بیارم هم بدهی ها رو صاف کنم</b>

13:02.690 --> 13:07.350
<b>باشه...پسرم</b>

13:07.350 --> 13:10.810
<b>این لیست بدهی های پدرته، همه رو نوشتم</b>

13:10.810 --> 13:17.280
<b>اونایی که روش خط کشیده پرداخت شده
و اونایی که دورش خط کشیدم باقی مونده</b>

13:17.280 --> 13:19.340
<b>میسپارمش به تو</b>

13:19.340 --> 13:25.910
<b>باشه، بسپارش به من، تمام بدهی ها رو صاف میکنم، خیالت تخت</b>

13:25.910 --> 13:29.490
<b>تا وقتی من زنده ام،هیچکس حق نداره اذیتت کنه</b>

13:34.580 --> 13:35.950
<b>باشه من دیگه میرم بخوابم</b>

13:35.950 --> 13:38.900
<b>بذار باهات بیام -
چیزی نیست پسرم -</b>

13:38.900 --> 13:41.480
<b>نمیخوام بیشتر ازین بهت زحمت بدم</b>

13:42.180 --> 13:43.880
<b>مامان</b>

13:48.260 --> 13:50.200
<b>حالت خوبه؟</b>

13:51.300 --> 13:54.250
<b>چرا خوب نباشم؟</b>

13:54.250 --> 13:57.230
<b>تو اینهمه سال با مشکلی که پدرت برامون ساخته</b>

13:57.230 --> 14:00.380
<b>مگه خوب زندگی نکردم؟</b>

14:01.440 --> 14:06.550
<b>خیله خب، به کارات برس، من میرم استراحت کنم</b>

14:06.550 --> 14:08.100
<b>باشه</b>

14:27.530 --> 14:32.100
<b>الو؟ الان خونه ام، اوضاع مرتبه، نگران نباش،نگران نباش</b>

14:32.100 --> 14:36.200
<b>واقعا چیزی نیست...فقط یکم خسته بود</b>

14:39.300 --> 14:44.640
<b>بذار بهت بگم...دست از سر اون دختر برنمیدارم</b>

14:44.640 --> 14:49.820
<b>هر توهینی که به مادرم کرد، دوبرابرشو بهش برمیگردونم</b>

14:51.870 --> 14:54.080
<b>خوبم، نگران نباش</b>

14:55.170 --> 14:58.370
<b>باشه، فعلا قطع میکنم، بای بای</b>

15:21.940 --> 15:23.700
<b>ژای ژیوی</b>

15:45.110 --> 15:47.010
<b>مزه ی زهرمار میده -
خب پس بده بریزمش دور -</b>

15:47.010 --> 15:48.540
<b>نه، نه، نه</b>

15:52.330 --> 15:54.790
<b>چی شده؟</b>

15:54.790 --> 16:00.040
<b>چیزی نشده، فقط از خونه زدم بیرون،جایی برای رفتن نداشتم برای همین سرت خراب شدم</b>

16:00.990 --> 16:05.720
<b>تو دیگه بزرگ شدی اونوقت هنوزم از خونه فرار میکنی؟</b>

16:10.850 --> 16:13.700
<b>داری چیکار میکنی؟ گفته باشم اگه میخوای به پدرم زنگ بزنی ازینجا میرم</b>

16:13.700 --> 16:17.310
<b>خوبه،راه بازه جاده دراز،برو...بهش زنگ میزنم</b>

16:19.170 --> 16:22.940
<b>داشتم شوخی میکردم، بچه بازی در نیار</b>

16:23.880 --> 16:25.810
<b>فکر نمیکنی خانواده ات نگرانت میشن؟</b>

16:25.810 --> 16:28.520
<b>کسی نگرانم نمیشه</b>

16:28.520 --> 16:32.610
<b>پدرم وقتی کسی نباشه ازش چک بگیره نگرانم میشه</b>

16:33.800 --> 16:36.280
<b>مادرت چطور؟ -
مادرم؟ -</b>

16:37.090 --> 16:39.530
<b>مادرم گوش به فرمانـه پدرمه</b>

16:39.530 --> 16:43.160
<b>من همچین خانواده ای دارم، تو درک نمیکنی</b>

16:45.210 --> 16:49.390
<b>این چه طرز نگاه کردنـه؟
انگار داری به یه بچه ی دبیرستانی نگاه میکنی</b>

17:16.980 --> 17:21.770
<b>مرد بالغ، اندک مقداری آبجـو میل داری؟</b>

17:22.420 --> 17:23.920
<b>آره</b>

17:29.910 --> 17:32.940
<b>خودت پوست پسته رو جدا میکنی؟</b>

17:33.890 --> 17:36.220
<b>البته، اجازه بده برات توضیح بدم</b>

17:36.220 --> 17:40.820
<b>یه آدم معمولی مثل من که دستاش سالمه اگه بخواد پسته بخوره خودش پوستشو جدا میکنه</b>

17:40.820 --> 17:44.260
<b>پس یکم واسم پوست بکن، دلم میخواد آماده بخورم</b>

17:45.290 --> 17:47.720
<b>گمشو ببینم...اگه میخوای بخوری...خودت پوستشو جدا کن</b>

17:47.720 --> 17:50.420
<b>پرت نکن...چرا داری حروم میکنی</b>

18:06.160 --> 18:10.490
<b>بفرما...میشه حالا برام تعریف کنی</b>

18:10.490 --> 18:13.350
<b>به چه دلیلی از خونه فرار کردی؟</b>

18:13.350 --> 18:16.480
<b>مساله ی خاصی نیست....پدرم بهم گفت گمشو بیرون</b>

18:17.690 --> 18:19.920
<b>خب به چه دلیلی بهت گفت گمشو برو بیرون؟</b>

18:20.890 --> 18:25.190
<b>به شریک تجاریش توهین کردم و از ازدواج با دختری که برام انتخاب کرده بود امتناع کردم</b>

18:26.470 --> 18:28.140
<b>خب ادامه بده</b>

18:30.790 --> 18:34.750
<b>پسر خوب، قهــوتـو که خوردی،مگه نه؟</b>

18:34.750 --> 18:38.900
<b>آبجـو هم که داری میخوری،پسته ی آماده هم همینطور</b>

18:39.440 --> 18:44.020
<b>بعدش آبجـی بزرگه برات آژانس میگیره،پسر خوبی باش و برو خونه بخواب،باشه؟ -
نمیخوام -</b>

18:44.960 --> 18:46.190
<b>خب بگو ببینم میخوای چیکار کنی؟</b>

18:46.190 --> 18:48.050
<b>بهم پناه بدی</b>

18:48.050 --> 18:50.600
<b>چرا؟ چرا باید بهت پناه بدم؟</b>

18:50.600 --> 18:54.860
<b>اهمیتی نمیدم،تو به دینگ رنجیان پناه دادی،چرا من نتونم بمونم؟</b>

18:55.830 --> 18:58.530
<b>اوندفعه دینگ رنجیان تا سرحد مرگ مست کرده بود</b>

18:58.530 --> 19:03.360
<b>با اون وضعیت کجا میتونست بره؟ چاره ای نبود</b>

19:08.560 --> 19:12.400
<b>پس منم مست میکنم، به راحتی با یه قوطی مست میشم</b>

19:13.710 --> 19:17.580
<b>باشه بسه دیگه...بسه دیگه...کافیه</b>

19:18.850 --> 19:21.680
<b>چرا؟ چرا خونه ام تبدیل شده به پاتوق آدمای مست</b>

19:21.680 --> 19:25.000
<b>چرا باید آدمای مست رو یکی بعد دیگری تو خونه ام راه بدم؟</b>

19:37.680 --> 19:41.100
<b>باشه باشه تسلیم، میتونی بمونی</b>

19:41.100 --> 19:44.620
<b>اما بذار بهت بگم، یه شرط دارم</b>

19:44.620 --> 19:48.120
<b>باید همینجا روی مبلی که دینگ رنجیان خوابید، بخوابی -
باشه -</b>

19:51.850 --> 19:53.220
<b>خب</b>

20:21.440 --> 20:25.180
<b>الو آن چینگهوان؟ آدرس خونـه ی رئیس چین رو بهم بده</b>

20:25.180 --> 20:29.370
<b>نپرس چرا،نگران نباش کاری نمیکنم، مگه ما باهم دوست نیستیم؟</b>

20:29.370 --> 20:31.290
<b>پس زود باش برام بفرست</b>

20:40.710 --> 20:42.940
<b>چیه؟ دارم دوش میگیرم</b>

20:42.940 --> 20:46.820
<b>لباساتو آماده کردم، میذارمش اینجا</b>

20:46.820 --> 20:49.520
<b>بعد از دوش گرفتنت بپوش، باشه؟</b>

20:49.520 --> 20:52.980
<b>باشه،فهمیدم -
منتظرت میمونم -</b>

21:14.110 --> 21:15.550
<b>از قصد اینکارو کردی مگه نه؟</b>

21:15.550 --> 21:18.950
<b>نه بابا، واقعا لباس خواب مردونه تو خونه ام نداشتم</b>

21:18.950 --> 21:22.450
<b>گوگولی، بیا عکس بندازیم</b>

21:22.450 --> 21:27.510
<b>چطور میتونی انقدر بامزه باشی؟ کوچولو صورتی گوگولی</b>

21:35.630 --> 21:37.620
<b>کیه این وقت شب؟</b>

21:37.620 --> 21:40.440
<b>...از خودت بپرس زن خراب، این وقت شب زنگ خونه ات</b>

21:40.440 --> 21:44.420
<b> گوگولی عصبانی نشو، کــیوتی</b>

21:55.190 --> 21:57.850
<b>داری به چی میخندی؟ انقدر خنده داره؟</b>

21:57.850 --> 22:01.950
<b>رئیس خیلی خوشتیپ شدی، نمیتونم جلوی خندمو بگیرم</b>

22:03.310 --> 22:05.650
<b>مزخرف نگو، کی بهت گفت بیایی اینجا؟</b>

22:05.650 --> 22:11.600
<b>منم اینجا زندگی میکم، طبقه ی بالا
اومده بودم اینجا دنبال آن چینگهوان</b>

22:11.600 --> 22:14.770
<b>با من چیکار داری؟ -
راستشو بخوای اومده بودم اینجا -</b>

22:14.770 --> 22:20.590
<b>تا قبل از اومدن همسرم سرویس بهداشتی رو برق بندازم اما کی میدونست که با جا گذاشتن کارت و موبایل تو خونه</b>

22:20.590 --> 22:24.850
<b>خودمو تو همچین دردسری میندازم</b>

22:25.990 --> 22:28.280
<b>چه کمکی از دست من برمیاد؟</b>

22:28.280 --> 22:34.160
<b>خب میخوام...میخوام از بالکن خونه ات برم بالا و وارد خونه ی خودم بشم</b>

22:34.160 --> 22:35.500
<b>از پسش برمیایی؟</b>

22:35.500 --> 22:37.550
<b>امتحانش ضرری نداره</b>

22:40.190 --> 22:44.090
<b>رئیس ژای، لطفا روی زمین چمباتمه بزن</b>

22:44.090 --> 22:45.840
<b>چی؟ ازم میخوای روی زمین بشینم؟</b>

22:45.840 --> 22:49.510
<b>خب اینطوری میتونی یکم بهم کمک کنی بالاتر برم</b>

22:49.510 --> 22:56.460
<b>خم شو دیگه، رو زمین بشین و بهش کمک کن بره بالا، یالا</b>

22:59.700 --> 23:05.080
<b>هنوز به اندازه ی کافی بالا نیست، یکم واستا</b>

23:05.080 --> 23:07.070
<b>برو بالا -
میتونی انجامش بدی یا نه؟ -</b>

23:07.070 --> 23:08.840
<b>نه نه نه، خیلی بلنده</b>

23:08.840 --> 23:14.610
<b>مــ...میگم چطوره روی شونه ات سوار شم بعد تو بلند شی</b>

23:14.610 --> 23:15.810
<b>میخوای بیایی روی شونه ام؟</b>

23:15.810 --> 23:19.280
<b>درسته -
میخوای رو گردن رئیست ژای ژیوی سوار شی؟ -</b>

23:19.280 --> 23:23.380
<b>آره درسته، ژای ژیوی خم شو تا روی گردنت سوار شه</b>

23:23.380 --> 23:26.760
<b>بعدش تو بلند میشی و اون هم دستش به اون بالا میرسه</b>

23:26.760 --> 23:31.240
<b>درسته رئیس، این بهترین کاره، نتیجه میده -
یالا دیگه چی دارین واسه خودتون میگین -</b>

23:31.240 --> 23:33.360
<b>خب دارم میام</b>

23:35.650 --> 23:38.900
<b>خم شو...یالا بشین رو زمین</b>

23:42.180 --> 23:43.720
<b>محکم بایست</b>

23:46.470 --> 23:47.880
<b>بالا بالا برو بالا تر</b>

23:47.880 --> 23:49.550
<b>بیا جلو تر، بیا جلو</b>

23:49.550 --> 23:51.630
<b>مراقب باش، مراقب باش</b>

24:06.230 --> 24:10.150
<b>مامان، کسی که بهت بی احترامی کرد رو آوردم</b>

24:10.150 --> 24:14.430
<b>یالا ازش عذرخواهی کن، زودباش عذرخواهی کن</b>

24:18.470 --> 24:21.070
<b>حال مادرت خوب به نظر نمیاد</b>

24:21.820 --> 24:25.710
<b>مامان؛ مامان بیدار شو</b>

24:25.710 --> 24:27.850
<b>اون قرص خواب آوره؟</b>

24:29.460 --> 24:34.200
<b>مامان چیکار کردی؟ منو نترسون! چرا قرص خواب آور خوردی؟</b>

24:34.200 --> 24:37.960
<b>مامان،مامان مگه در موردش صحبت نکردیم؟چیکار کردی؟
منو نترسون مامان</b>

24:37.960 --> 24:41.750
<b>فایده ی این کارا چیه؟ یالا زنگ بزن آمبولانس بیاد</b>

24:42.510 --> 24:45.380
<b>عجب جوون با عرضه ای، ایول بابا</b>

24:45.380 --> 24:47.800
<b>کارش بدک نبود، اما تو خیلی بی عرضه بودی</b>

24:47.800 --> 24:51.150
<b>بی عرضگی از من نبود، اون نمیتونست منو روی شونه اش حمل کنه</b>

24:51.150 --> 24:54.530
<b>صورتت فریاد میزد که ترسیدی،اونوقت هنوز زبونت درازه و بلوف میزنی</b>

24:54.530 --> 24:57.630
<b>همیناست؟ -
آره،آره رئیس همیناست،دستت درد نکنه -</b>

24:57.630 --> 25:00.300
<b>بذار یه سوال ازت بپرسم
چرا تو همون آپارتمانی زندگی میکنی که دوست دخترم زندگی میکنه؟</b>

25:00.300 --> 25:02.460
<b>رئیس، از قصد که نبود، همه چی تصادفی بود</b>

25:02.460 --> 25:04.050
<b>من دوست دخترت نیستم</b>

25:04.050 --> 25:06.350
<b>هستی -
معلومه که هستی -</b>

25:06.350 --> 25:07.930
<b>یعنی خودم نمیدونم؟</b>

25:07.930 --> 25:09.230
<b>دینگ رنجیان، دهنتو ببند و ازینجا گمشو</b>

25:09.230 --> 25:13.880
<b>رئیس واقعا هیچ تقصیری نداشتم که تو آپارتمان مشترک با دوست دخترتون زندگی میکنم، تصادفا این اتفاق افتاد قسم میخورم</b>

25:13.880 --> 25:15.970
<b>من دوست دخترش نیستم</b>

25:15.970 --> 25:18.720
<b>رفتارت اصلا جالب نیست -
اصلا جالب نیست -</b>

25:18.720 --> 25:20.790
<b>بی منطق -
خیلی بی منطقی -</b>

25:20.790 --> 25:23.290
<b>اونی که بی منطقه شما دو تایین</b>

26:03.800 --> 26:06.650
<b>دکتر، حال مادرم چطوره؟</b>

26:06.650 --> 26:09.150
<b>نگران نباشید...مرحله ی بحرانی رو پشت سر گذاشته</b>

26:09.150 --> 26:12.020
<b>خوشبختانه دارویی که مصرف کرده،قرص خواب آور گیاهی بوده</b>

26:12.020 --> 26:15.410
<b>معدشــو شستشو داریم،در حال حاضر هوشیار نیست</b>

26:15.410 --> 26:19.810
<b>وقتی اون مقدار دارویی که جذب شده کاملا دفع شه از خواب بیدار میشه
شما بفرمائید هزینه ی بیمارستان رو پرداخت کنید</b>

26:19.810 --> 26:23.920
<b>دکتر شرمنده ام، انقدر با عجله اومدم که یادم رفت کیف پولمو بردارم</b>

26:23.920 --> 26:27.340
<b>اگه از نظرتون ایرادی نداره برگردم خونه و کیف پولمو بیارم</b>

26:27.340 --> 26:30.860
<b>بهتره که نرید، یه نفر باید کنار بیمار بمونه</b>

26:30.860 --> 26:33.770
<b>خب چرا از دوستتون قرض نمیگیرید؟</b>

26:33.770 --> 26:35.230
<b>من کیف پولمو آوردم</b>

26:35.230 --> 26:37.940
<b>من به پولت احتیاجی ندارم، از همین راهی که اومدی برگرد</b>

26:37.940 --> 26:41.770
<b>میشه همین یه بار غرورت رو بذاری کنار؟</b>

26:41.770 --> 26:44.330
<b>خب بهتـره شما رو تنها بذارم</b>

26:48.860 --> 26:51.440
<b>دونگ جیاشـین خوب گوشاتو باز کن، ازت نمیگذرم</b>

26:51.440 --> 26:55.260
<b>اگه مادرم بمیره،با همین دست میفرستمت به درک</b>

26:55.260 --> 26:59.040
<b>اگه بلایی سرش بیاد، قسم میخورم</b>

26:59.040 --> 27:00.340
<b>زندگی رو برات جهنم میکنم</b>

27:00.340 --> 27:04.670
<b>بسیار خب، من آدم بدی ام و به مادرت آسیب رسوندم،این منطق توئه</b>

27:04.670 --> 27:09.140
<b>از کجا خبر داشتم که انقدر ضعیفه، خودمم الان حال خوشی ندارم</b>

27:09.140 --> 27:12.790
<b>درسته، اخلاقم خیلی بده، حرفای زشتی زدم</b>

27:12.790 --> 27:15.440
<b>اما ازش نخواستم که بمیره</b>

27:17.360 --> 27:19.690
<b>بسیار خب، بذارش به حساب بدشانسـیم</b>

27:19.690 --> 27:23.750
<b>بگو چقدر پول میخوای، هزینشـو پرداخت میکنم</b>

27:26.690 --> 27:28.410
<b>گمشــو</b>

27:48.420 --> 27:51.070
<b>همیشه گند میزنی -
چِت شده رئیس؟ -</b>

27:51.870 --> 27:53.970
<b>مگه نگفتم دور و بر دوست دخترم حواستـو جمع کن؟</b>

27:53.970 --> 27:57.430
<b>آخه چه گندی رئیس؟ من که داشتم بهت کمک میکردم</b>

27:57.430 --> 28:00.190
<b>جون من؟ بگو ببینم عمو چطور کمکم کردی؟</b>

28:00.190 --> 28:02.190
<b>متوجه نشدی مگه نه؟</b>

28:03.160 --> 28:05.860
<b>بذار با رسم شکل بهت نشون بدم</b>

28:35.820 --> 28:40.110
<b>حالا دو زاریت افتاد؟ اگه میخواستم از دیوار برم بالا برام مثل آب خوردن بود</b>

28:40.110 --> 28:42.380
<b>فکر میکنی چرا همچین فرصتی رو در اختیارت گذاشتم؟</b>

28:42.380 --> 28:46.960
<b>واسه اینکه جلوی آن چینگهوان زور و بازوی مردونه ات رو به نمایش بذاری</b>

28:46.960 --> 28:48.870
<b>از کجا یاد گرفتی؟</b>

28:48.870 --> 28:51.530
<b>زمانی که دانشجو بودم،همسرم تو تیم ژیمناستیک بود</b>

28:51.530 --> 28:55.130
<b>منم هر روز میرفتم تماشای تمرینش،اینطور شد که با نگاه کردن یاد گرفتم</b>

28:58.760 --> 28:59.790
<b>خب بذار یه سوال ازت بپرسم</b>

28:59.790 --> 29:00.920
<b>بپرس</b>

29:00.920 --> 29:03.900
<b>اگه نتونی جواب بدی اونوقت اخراجی</b>

29:03.900 --> 29:07.210
<b>بازم که شروع کردی، بپرس</b>

29:12.910 --> 29:14.450
<b>...پس</b>

29:15.400 --> 29:17.990
<b>بپرسم؟ -
بپرس -</b>

29:17.990 --> 29:21.240
<b>چطور میشه فهمید یه دختر دوستت داره یا نه؟</b>

29:22.650 --> 29:25.490
<b>به چی داری میخندی؟ انقدر جواب دادنش سخته؟</b>

29:25.490 --> 29:28.660
<b>میخندم چون جوابش زیادی ساده است و فکر میکنم خودت جوابـو بدونی</b>

29:28.660 --> 29:31.470
<b>از قصد همچین سوالی پرسیدی تا گیرم بندازی</b>

29:31.470 --> 29:33.970
<b>نگاه نگاه، بازم که شروع کردی به زدنم</b>

29:33.970 --> 29:36.550
<b>نمیشه با حرف زدن حلش کنی؟</b>

29:36.550 --> 29:37.950
<b>یالا بگو</b>

29:38.960 --> 29:42.930
<b>به نظرت زیادی ساده نیست؟
اگه میخوای بدونی یه دختر دوستت داره یا نه</b>

29:42.930 --> 29:44.860
<b>از احساساتت استفاده کن</b>

29:44.860 --> 29:47.590
<b>از احساساتم استفاده کنم؟</b>

29:48.460 --> 29:50.160
<b>خب اگه احساسی نداشته باشم چی؟</b>

29:50.850 --> 29:55.790
<b>اگه احساسی نداشته باشی اونوقت یه دختر هیچوقت ازت خوشش نمیاد</b>

29:55.790 --> 29:59.110
<b>جوابـ نمیدم میزنی، جواب میدم میزنی
چه هیزم تری بهت فروختم آخه؟</b>

29:59.110 --> 30:01.880
<b>با جوابت حال نکردم، یه جواب دیگه بده</b>

30:01.880 --> 30:06.050
<b>باشه باشه، میدونم داری در مورد آن چینگهوان حرف میزنی</b>

30:06.050 --> 30:10.150
<b>البته که ازت خوشش میاد، تو جوون،بااستعداد و خوشتیپی</b>

30:10.150 --> 30:15.010
<b>به علاوه ی کلی جذابیت های دیگه،اونوقت اگه
از تو خوشش نیاد قراره از من خوشش بیاد؟</b>

30:15.010 --> 30:17.680
<b>چی بلغور کردی؟ واستا ببینم
یالا واستا والا اخراجت میکنم</b>

30:17.680 --> 30:20.220
<b>نمیشه موضوعو عوض کنیم؟ -
گفتم واستا -</b>

30:20.220 --> 30:21.840
<b>فرار میکنی؟</b>

30:24.980 --> 30:27.120
<b>بالاخره برگشتی؟</b>

30:27.120 --> 30:31.260
<b>واقعا گستاخی، چطور تونستی همینطوری از خونه ی آقای ژای بزنی بیرون؟</b>

30:31.260 --> 30:34.590
<b>جلوی همه قهوه ایم کرد،چطور میتونستم اونجا بموونم؟</b>

30:34.590 --> 30:36.030
<b>اصلا مهمه چی گفته باشه؟</b>

30:36.030 --> 30:40.200
<b>در نهایت کسی که برای شما تصمیم میگیره من و عمو ژای هستیم</b>

30:40.200 --> 30:43.790
<b>پس همه چیو به دستای توانمند مادرم میسپارم تا معامله رو انجام بده</b>

30:43.790 --> 30:45.640
<b>دیگه مزاحم من نشو</b>

30:45.640 --> 30:49.150
<b>چی شده؟ چرا انقدر عصبانی هستی؟ الکل خوردی؟</b>

30:49.150 --> 30:52.810
<b>بیخیال، باور میکنی اگه بگم امشب یه نفر منو دزدیده بود؟</b>

30:52.810 --> 30:55.870
<b>داری جدی میگی؟ مامانو نترسـون</b>

30:58.910 --> 31:02.930
<b>خیله خب، شوخی کردم</b>

31:02.930 --> 31:05.140
<b>دلم نمیخواد در مورد اتفاقاتی که امروز افتاد حرف بزنم</b>

31:05.140 --> 31:09.560
<b>میخوام برم بالا، دوش بگیرم، صورتمو بشورم و همه چیو فراموش کنم</b>

31:11.660 --> 31:16.060
<b>راستی خدمتکار گفت گردنبــندت الماستو تو اتاقت پیدا کرده</b>

31:16.060 --> 31:19.640
<b>دختره ی حواس پرت، حتی نمیدونستی که با خودت بردیش یا نه</b>

31:19.640 --> 31:20.910
<b>چی گفتی؟</b>

31:20.910 --> 31:23.010
<b>دارم در مورد همون گردنبندی حرف میزنم که به یه نفر تهمت دزدیشو زدی</b>

31:23.010 --> 31:26.700
<b>دختر جون، تو حتی امروز اونو تو گردنت ننداخته بودی</b>

31:31.000 --> 31:33.860
<b>این وقت شب داری کجا میری؟</b>

31:35.220 --> 31:37.020
<b>کوچولوی احمق</b>

31:52.220 --> 31:54.780
<b>مامان بیدار شدی؟</b>

31:56.700 --> 31:57.890
<b>پسرم</b>

31:57.890 --> 32:02.770
<b>مامان، صحبت نکن، دکتر گفته باید استراحت کنی</b>

32:03.740 --> 32:07.610
<b>وقتی ســرمت تموم شد میبرمت خونه</b>

32:07.610 --> 32:10.270
<b>ببخش که بازهم به دردسر انداختمت</b>

32:13.290 --> 32:16.260
<b>از چه دردسری حرف میزنی؟</b>

32:16.260 --> 32:20.760
<b>اگه تو کنارم نباشی، اونوقت تو بد دردسری میوفتم</b>

32:42.840 --> 32:44.780
<b>اینجا چیکار میکنی؟</b>

32:45.770 --> 32:47.750
<b>...من</b>

32:48.840 --> 32:53.130
<b>خانم معذرت میخوام،اشتباه کردم،گردنبندم پیدا شد، خونه جا گذاشته بودمش</b>

32:53.130 --> 32:54.950
<b>گم شدنش هیچ ربطی به شما نداشت</b>

32:54.950 --> 32:59.300
<b>دونگ یـه، چیزی نیست، آروم باش</b>

32:59.300 --> 33:02.830
<b>خانم دونگ، ازت ممنونم</b>

33:02.830 --> 33:05.120
<b>حالا دیگه کسی قضاوتم نمیکنه</b>

33:05.120 --> 33:06.320
<b>این چه حرفیه</b>

33:06.320 --> 33:08.340
<b>خانم دونگ</b>

33:08.340 --> 33:11.160
<b>مادرم الان حالش خوش نیست</b>

33:11.160 --> 33:15.480
<b>اگه ایرادی نداره تا بیرون همراهیت کنم</b>

33:17.020 --> 33:20.150
<b>خاله من میرم، خوب استراحت کن</b>

33:29.660 --> 33:31.370
<b>چـطوره؟</b>

33:31.370 --> 33:34.190
<b>وضعیتش فعلا خوبه، فقط کمی ضعیف شده</b>

33:34.190 --> 33:36.850
<b>برای همین دکتر صلاح دید یه روز بیشتر بستری باشه</b>

33:37.560 --> 33:40.370
<b>خیله خب، برگرد سر کارت،من اینجا میمونم</b>

33:40.370 --> 33:44.150
<b>باشه من میرم، یه جلسه ی خیلی مهم دارم، بعدش برمیگردم</b>

33:44.150 --> 33:45.910
<b>مادرمو میسپارم بهت</b>

33:45.910 --> 33:49.090
<b>لی دونگ یـه، چرا انقدر مبادی آداب شدی؟</b>

33:49.090 --> 33:52.590
<b>مادر تو، مادر منم هست.حالا برو</b>

33:53.360 --> 33:55.410
<b>برو...برو</b>

34:26.880 --> 34:28.730
<b>عمو...عمو -
عمو -</b>

34:28.730 --> 34:30.900
<b>این ماگ شخصـیه رئیسـه</b>

34:30.900 --> 34:33.400
<b>این هم دفتر یادآور رئیس، محض احتیاط پیش شما بمونه</b>

34:33.400 --> 34:34.910
<b>لطفا هوای ما رو داشته باش</b>

34:34.910 --> 34:37.370
<b>موفق باشی</b>

34:37.370 --> 34:39.290
<b>بگیرش</b>

34:39.290 --> 34:43.320
<b>دخترای خوب، درسته سه درجه ترفیع گرفتم و رئیستون شدم</b>

34:43.320 --> 34:47.290
<b>فقط کافیه ظاهر قضیه رو حفظ کنیم،اما کارایی که قدیم میکردیم سر جاش باقی میمونه</b>

34:47.290 --> 34:50.530
<b>نه نه نه، شما الان رئیس ما هستی</b>

34:50.530 --> 34:53.970
<b>تمام کارهای مربوط به خشکشویی،درست کردن قهوه
کپی گرفتن، آب دادن به درخت رئیس</b>

34:53.970 --> 34:55.600
<b>نباید به هیچکدومش دست بزنین</b>

34:55.600 --> 34:57.280
<b>همه چیو بسپارین به ما</b>

34:57.280 --> 35:01.610
<b>ایرادی نداره اگه بخوام این خرده کار ها رو انجام بدم
به علاوه اون درخت بهم وابسته شده</b>

35:01.610 --> 35:04.450
<b>شما فقط حواستون به کارهای خودتون باشه و درست انجامشون بدین</b>

35:04.450 --> 35:07.810
<b>اگه مشکلی هم پیش اومد، مسئولیتش با خودم</b>

35:07.810 --> 35:11.250
<b>عمو..عمو...چطور میتونی انقدر مهربون باشی؟</b>

35:11.250 --> 35:14.150
<b>صداشو در نیارین،مراقب رفتارتون باشین تا بقیه متوجه نشن</b>

35:20.270 --> 35:22.900
<b>عمو، با اجازه ات ما مرخص میشیم</b>

35:24.080 --> 35:26.720
<b>رئیس ژای صبحتون بخیر -
رئیس ژای صبحتون بخیر -</b>

35:26.720 --> 35:28.200
<b>رئیس</b>

35:37.090 --> 35:40.640
<b>اون...هتلی که دیشب برام رزرو کردی افتضاح بود</b>

35:40.640 --> 35:47.010
<b>امکان نداره، هتلش 5 ستاره بود،به علاوه میزان رضایتمندی مشتری
رو هم مطالعه کردم بیشتر از 90%راضی بودن</b>

35:47.010 --> 35:53.780
<b>وان حموم خیلی کوچیک بود نمیتونستم پاهامو دراز کنم، سقف هم خیلی کوتاه بود
تخت هم زیادی نرم بود،میخوام جامو عوض کنم</b>

35:53.780 --> 35:57.090
<b>رئیس، واقعا قصد نداری برگردی خونه؟</b>

35:57.090 --> 36:02.400
<b>چشم چشم، دنبال یه جا با وان بزرگتر، سقف بلند تر و خوشخواب سفت تر میگردم،حله؟</b>

36:02.400 --> 36:05.660
<b>نه نه لازم نیست....میتونم بیام خونه ات</b>

36:05.660 --> 36:07.700
<b>خونه ی من؟</b>

36:08.880 --> 36:15.040
<b>اما رئیس...تو خونه ی من،همسرم،پسرم،پدرم و من زندگی میکنیم</b>

36:15.040 --> 36:18.190
<b>اونوقت چطور هممون جا بشیم؟</b>

36:18.890 --> 36:23.390
<b>نه تو خونه ای که الان هستی،مگه یه خونه ی جدید نخریدی؟</b>

36:24.280 --> 36:26.120
<b>واحد بالای خونه ی آن چینگهوان</b>

36:26.610 --> 36:30.650
<b>اونجا؟ اونجا که هیچ اسباب و اثاثیه ای نیست،براتون سخت میشه</b>

36:30.650 --> 36:34.920
<b>سخت نیست...تا زمانی که یه تخت برای خوابیدن داشته باشم همه چی جوره</b>

36:36.280 --> 36:37.980
<b>...خب</b>

36:39.880 --> 36:42.820
<b>چیه؟ راضی نیستی؟</b>

36:42.820 --> 36:44.710
<b>...خب</b>

36:47.180 --> 36:52.540
<b>خب پس یه پیشنهاد،پول اجاره رو پرداخت میکنم،درست به اندازه هزینه یه شب اقامت تو هتل پنج ستاره،چطوره؟</b>

36:53.090 --> 36:58.210
<b>هروقت حرف پولو میکشی وسط به احساساتم لطمه میزنی
یه کمک دوستانه دیگه این حرفا رو نداره،تا هروقت دلت خواست اونجا بمون</b>

36:58.210 --> 37:00.220
<b>باشه، خودت گفتیا</b>

37:01.030 --> 37:07.930
<b>کارت خونه،راستی رئیس میخواین براتوت بطری آب،شامپو و بقیه لوازم ضروری رو بخرم؟</b>

37:07.930 --> 37:11.050
<b>آره،خودت بخر بعدا باهات حساب میکنم -
چشم -</b>

37:11.050 --> 37:13.650
<b>برو سر کارت -
رفتم -</b>

37:17.690 --> 37:22.200
<b>حداقل شبی 2هزار یوان،دیگه لازم نیست کار کنم</b>

37:34.860 --> 37:36.560
<b>خانم دونگ</b>

37:44.550 --> 37:48.610
<b>آبجـی بزرگـه،امروز وقتت آزاده؟ ناهار مهمون من</b>

37:59.990 --> 38:05.390
<b>خب اجازه بدید براتون توضیح بدم،این پروژه مرکز توجـه تمام کارفرماهای بزرگـه</b>

38:05.390 --> 38:09.550
<b>چه خوب انجام بشه یا نه،چشم خیلی ها به کار ماست</b>

38:09.550 --> 38:15.390
<b>با توجه به سرعت انجام پروژه به نظر می رسه داریم آهسته و محافظه کارانه پیش میریم</b>

38:15.390 --> 38:21.720
<i>باشه،بذارش به حساب بدشانسیم
خب بگو هزینه اش چقدر میشه؟پرداخت میکنم</i>

38:24.250 --> 38:25.390
<b>گمـــشو</b>

38:25.390 --> 38:29.020
<b>برای همین من به یه جدول زمانبندی نیاز دارم</b>

38:29.020 --> 38:33.030
<b>تا بتونه جزئیات انجام کار و زمانش رو به وضوح نشون بده</b>

38:33.030 --> 38:36.780
<b>اینطوری میتونیم زمان نقل مکان رو برای خریدار ها مشخص کنیم</b>

38:39.510 --> 38:42.260
<b>جناب لی، در موردش توضیح بده</b>

38:44.080 --> 38:48.980
<b>رئیس من امروز یکم ناخوش احوالم،شرمنده</b>

38:48.980 --> 38:55.360
<b>مشکل شخصیت میتونه صبر کنه،تو مسئول این پروژه ای
اگه تو بری اونوقت ادامه ی این جلسه چه فایده ای داره؟</b>

38:55.360 --> 39:01.830
<b>رئیس،غذایی که امروز صبح خوردم تازه نبود برای همین حالم بـده</b>

39:03.260 --> 39:05.970
<b>بسیار خب، پس جلسه ی امروز همینجا تمومـه</b>

39:05.970 --> 39:07.890
<b>ممنون رئیس</b>

39:07.890 --> 39:09.950
<b>هـی لی،صبر کن یه لحظه</b>

39:09.950 --> 39:11.850
<b>در اسرع فقط چارت پروسـه ی انجام کار رو به دستم برسون،باشه؟</b>

39:11.850 --> 39:15.390
<b>چشم رئیس،خیالتون راحت،در اسرع وقت انجامش میدم</b>

39:17.120 --> 39:18.730
<b>منشی شـو</b>

39:21.010 --> 39:22.360
<b>رئیس؟</b>

39:22.360 --> 39:25.220
<b>حواست به کارش باشه</b>

39:25.220 --> 39:28.820
<b>اما آقای لـی همیشه کارهاشو به تنهایی انجام میده</b>

39:28.820 --> 39:35.640
<b>مسئولیتش بزرگـی روی دوششه، کارش اهمیت ویژه ای داره
با توجه به وضعیت امروزش مطمئن شدم یه چیزیش هست</b>

39:35.640 --> 39:38.620
<b>خوب حواستـو جمع کن،اگه مشکلی پیش اومد  بهم گزارش بده</b>

39:38.620 --> 39:40.440
<b>چشم</b>

39:45.170 --> 39:47.280
<b>الو؟ مامانمو رسوندی خونه؟</b>

39:47.280 --> 39:48.990
<b>آره</b>

39:50.020 --> 39:52.600
<b>خوبه،حالا خیالم راحت شد -
خیالت راحت -</b>

39:52.600 --> 39:55.460
<b>نمیدونم چطور لطفتـو جبران کنم،سعی میکنم زودتر برگردم</b>

39:55.460 --> 39:56.950
<b>باشه</b>

39:57.760 --> 39:59.440
<b>نگران نباش</b>

40:01.990 --> 40:02.970
<b>خب چی میخواستی بگی؟</b>

40:02.970 --> 40:07.600
<b>مدیر آن، برنامه ریز غذایی که دنبالش بودیم تازه به کشور برگشته و راهی هتل شده</b>

40:07.600 --> 40:11.670
<b>عالیه، آدرسشو برام بفرست،همین الان میرم اونجا</b>

40:11.670 --> 40:14.670
<b>چشم -
ممنونم بخاطر زحمتی که کشیدی -</b>

40:15.560 --> 40:17.220
<b>خدا به دادم رسید</b>

40:20.160 --> 40:24.230
<b>کجا داری میری؟ مگه قرار نبود باهم ناهار بخوریم؟</b>

40:24.230 --> 40:26.540
<b>ماشینتو آوردی؟ -
آره -</b>

40:26.540 --> 40:29.480
<b>فدات بشم،بریم بریم</b>

40:39.560 --> 40:42.110
<b>با یه مرد دیگه میخوای بری سر قرار مگه نه؟</b>

40:42.110 --> 40:47.610
<b>با یکی از مشهور ترین خوراک شناس و
برنامه ریز غذایی بین المللی قرار ناهار دارم</b>

40:47.610 --> 40:53.730
<b>مهم نیست چه کاره است،به هرحال یه مرد دیگه است
تو قبلا قرار گذاشتی با من ناهار بخوری</b>

40:53.730 --> 40:56.770
<b>آن چینگهوان، منو خر فرض کردی؟</b>

40:57.610 --> 41:00.960
<b>اولا که ایشون یه خانومـه</b>

41:00.960 --> 41:06.780
<b>دوما این قرار خیلی مهمه چون من به پدرت قول دادم طی یک هفته</b>

41:06.780 --> 41:12.980
<b>منوی غذایی رستوران جدید رو در اختیارش قرار بدم و ازونجایی که میخوام
همه رو راضی نگه دارم برای همین باید با همچین آدم مهمی ملاقات داشته باشم</b>

41:12.980 --> 41:14.950
<b>افتضاح ترین بهانه ای بود که شنیدم</b>

41:14.950 --> 41:18.020
<b>میتونی همرام بیای، به هرحال به تجارت خانوادگی شما ربط پیدا میکنه</b>

41:18.020 --> 41:23.650
<b>بهتره روشنت کنم،تجارت پدرم به خودش مربوطه،از وقتی بچه بودم قسم خوردم یه سر سوزن هم باهاش کار نداشته باشم</b>

41:23.650 --> 41:27.290
<b>بیخیال بابا، تو هنوزم از پدرت چک میگیری</b>

41:27.290 --> 41:30.450
<b>بدون کمپانی ژن،اونوقت هزینه هاتو از کجا تامین میکنی؟</b>

41:31.600 --> 41:36.130
<b>پس از نظر تو من یه بچه مایه دار بی عرضه ام که دستش تو جیب باباشه؟</b>

41:36.130 --> 41:40.340
<b>حتی با اینی که گفتی هم قابل مقایسه نیستی</b>

41:48.490 --> 41:51.100
<b>خیله خب رسیدیم،میتونی پیاده شی</b>

41:54.270 --> 41:56.000
<b>روز خوش</b>

42:21.500 --> 42:28.180
<b>سلام،آن چینگهوان هستم از شرکت ژن،منشیم باهاتون تماس گرفت و یه قرار با خانم لیو هماهنگ کرده</b>

42:28.180 --> 42:33.070
<b>سلام خانم آن،واقعیت اینه خانم لیو یه اتاق برای ملاقات با شما رزرو کرده بودن</b>

42:33.070 --> 42:37.580
<b>اما یه تغییر تو برنامه به وجود اومد،یه خانم دیگه از شرکت ژن تماس گرفتن و با ایشون رفتن بیرون</b>

42:37.580 --> 42:40.760
<b>...بهرحال ایشون دیر یا زود میرسن،پس</b>

42:40.760 --> 42:42.920
<b>یه نفر دیگه؟ میشه بپرسم کی؟</b>

42:42.920 --> 42:44.890
<b>...من</b>

42:45.760 --> 42:49.250
<b>معذرت میخوام مدیـر آن، نمیدونستم دنبال دوستم میگردی</b>

42:49.250 --> 42:55.440
<b>وقتی تو کالج فرانسه درس میخوندیم باهم دوست بودیم
برای همین به محض رسیدنش به چین باهام تماس گرفت</b>

42:55.440 --> 42:59.210
<b>دست بر قضا رستوران جدیدمون نیاز به طراحی منـــو داره
برای همین خیلی وقته باهاش قرار گذاشتم</b>

42:59.210 --> 43:01.490
<b>چی شده؟ نکنه شما دو نفر هم باهم قرار داشتین؟</b>

43:01.490 --> 43:05.010
<b>این اولین ملاقات من و خانوم آن هست، واقعا شرمنده ام</b>

43:05.010 --> 43:11.650
<b>به هرحال من و جیاشین مدت زمان زیادیـه که باهم دوستیم و به تازگی متوجه شدم میخواد منوی جدیدی برای رستوران طراحی کنه</b>

43:11.650 --> 43:14.890
<b>خانم آن،بهتره ملاقاتمون رو به زمان دیگه ای موکول کنیم</b>

43:14.890 --> 43:21.360
<b>مدیر آن،شاید خبر نداشته باشی اما امروز صبح رئیس ژای خودش شخصا بهم گفت که</b>

43:21.360 --> 43:25.790
<b>این دفعه،هم تو طراحی منو و دادن یه منصب تو پروژه ی جدید میتونم شرکت داشته باشم</b>

43:25.790 --> 43:29.470
<b>فکر میکنم حالا دیگه کاملا متوجه منظورم شده باشی،درسته؟</b>

43:29.470 --> 43:32.950
<b>متوجهم،در هر صورت</b>

43:32.950 --> 43:39.300
<b>هممون متعلق به کمپانی ژن هستیم،هرکدوم از ما تو انجام این کار موفق شه
سودش به شرکت برمیگرده،پس فعلا از حضورتون مرخص میشم،خدانگهدار خانم لیو</b>

43:39.300 --> 43:40.720
<b>به سلامت، خانم آن</b>

43:40.720 --> 43:44.990
<b>کجا با این عجله؟ مگه گرسنـتون نیست؟</b>

43:44.990 --> 43:50.570
<b>حالا که تو رستورانیـم، چطوره قبل رفتن یه چیزی بخوریم؟
در خدمتم،مهمون من</b>

43:50.594 --> 43:52.594
<i>ترجمه شده توسط تیم دریای شرق
@EastSeaSub</i>
